سر آمد زمستون...

 

سلام دوستان وصله پینه ای

روزهای قبل از انتخابات ، روزهای پر التهابی بود که گرچه نمی دانستم بعد از انداختن رای خود در صندوق چه خوانده می شود ولی می دانستم وظیفه ام در این زمان فقط صبوریست و انجام کاری که حس می کردم تنها وظیفه ی من است و با خود به این نتیجه رسیده بودم حتی اگر رای من باز هم از صندوق در نیاید برای ماندن قطب فکری ام بعد از درهای شورای نگهبان تلاش کرده ام و به نوعی ترجیح ام مبارزه ی مثبت بود تا منفی !

با خودم گفتم تلاش کنم تا شاید در حد خودم بتوانم دِینم را به وطنم ادا کنم !
احساس می کردم نباید اشتباه سال ۸۴ را در انتخابات تکرار کرد و باید درس گرفت من به عنوان یک نفر از این ملت باید بپذیرم در انتخابات ۸۴ ، انتخابات را جدی نگرفته ام .
با خود گفتم باید فعلا این مسئله تردید در اصل انتخابات (۸۸)را فراموش کنم !
با خود گفتم این انتخاباتِ سال ۸۸ نیست بلکه سال جدیدی است که مشابه سال ۸۴ جریاناتش در حال رقم خوردن است .
 با ثبت نام کاندیداها و امدن آقای هاشمی  شور در مردم شکل میگیرد طلا ارزان میشود مردم در بازار شیرینی پخش می کنند و ...
و اما خبر از رد صلاحیت میشود ، ما فکرش رو میکردیم و دوباره دیدیم که امید در مردم  در حال خاموش شدن است !!
اما دو کاندیدای دیگر نیز هستند ...
این بار مناظره ها شکل دیگر دارد ...
با شروع کار سایت ها و ارائه برنامه ها تا حدودی به رای خود مطمئن می شوم من عاشق دکتر عارف و اقا مَنشی او شده ام  و البته سیاست روحانی و میانه رو بودنش را هم دوست داشتم اما این بار منتظر یک حرکت دیگرم  و ان ائتلاف بود انچه که نبودنش  باعث شکست ۸۴ هم بود ...

حرکتی که اگر پینه دوز به ۴ سال گذشته باز می گشت و انتخابات  در این شرایط فعلی بود ،شاید نمی خواستم زیر بار آن بروم ! اما من این بار به دنبال ایده ال هایم نبودم و این ۴ سال درس های زیادی به من داد !من به دنبال حرکت بودم .

در تمام همایش های اصلاحات همه تاکید بر صبر میکردند احساس میکنم حاصل دولت قبل برای من تنها تمرین صبر بود که این مسئله باعث تدبیرم در انتخاب و نوع عملکردم شد و چند ایمیل برای سایت دکتر عارف فرستادم و انچه به نظرم می رسید را نوشتم( حداقل هایی که فکر میکردم باید انجام دهم)

به یاد دارم ۴ سال پیش چه ارمان گرا با یکی از کاندیداهای در دانشگاه تهران به هنگام همایش صحیت کردم و مطالباتی داشتم و هیچ فکر نمیکردم  یک روز شرمنده ی صحبت ها و تند روی هایم باشم .

وقتی شروع به فعالیت برای انتخابات کردم خوب خوب با خود مرور کردم تاریخ واشتباهات بزرگان و اشتباهات خودم را و نتیجه ی ان فکر میکنم نتیجه ایی پیروزمندانه بود.

با سپری شدن زمان و رفتن به اولین همایش در شیرودی ( جناب رییس جمهور ) و بعد همایش حجاب (دکتر عارف) به این نتیجه رسیدم ائتلاف دقیقا لازم است با همه ی این حرف ها نمیدونم چرا علاقه ام به عارف بی اندازه می شد...

( من باز تجربه میکردم حضور در همایش هایی که فکر میکنم با شرایطی که این روز ها در خانه و خانواده داشتم باز اولویت خود را بر وطنم نهادم و با پشتوانه همسرم به این همایش ها رفتم و از ان ها بهره بردم)

این روز ها در هر جا که حضور پیدا میکردم از میوه فروشی محل تا سوپر مارکت نا امیدها را تشویق رای دادن میکردم ...

در مقابل جواب نه انها به دلیل محصور بودن رای قبلی ، میگفتم نا گفته هایی را که احساس میکردم تاثیر گذار است از حمایت رییس جمهور سابق و محبوب خاتمی میگفتم و همراهی زندانیان سال ۸۸ و ....
خوشحال میشدم وقتی به خوبی نتیجه میگرفتم شادی من وقتی مضاعف شد که از من تقاضای پوستر می کردند !

سخت است در عین ناامیدی امیدوار باشی و ندانی نتیجه ی ان چه می شود ...
اضطراب های بعد از انتخابات ۸۸ باز امده بود و باز تلفن زدن ها سایت خواندن ها و نمی دانم  گفتن ها ولی در عین حال تلاش برای جمع رای زیاد بود .

به قولی بوهای خوبی می امد موج به راه افتاده بود با حرکت مردی بزرگ به وسعت کویر ، گویی خونی دوباره به رگ های  فرزندان ایران تزریق شده !

عارف با رفتنش محبوب دل ها شد و به قول خاتمی برنده ی واقعی این انتخابات!

مادر همسر کسالت داشت و این روزها در منزل ما بودن و من در عین کارهای بسیار و پذیرایی از مهمانان احساس میکردم هر طور شده باید به وظایفم عمل کنم  تقریبا خانه تبدیل به ستاد شده بود پوستر ها به دیوار بود اخبار تازه به مهمانان داده می شد و مسیج ها رد و بدل میشد حتی مادر همسر را تشویق کردیم تا برای گروه زیادی از همکاران با مسیج اطلاع رسانی کند و ...
از اینکه  تا سال پیش مدیر ساختمان بودم و شماره های همسایه ها را داشتم این استفاده را کردم و اطلاع رسانی را با توجه به این سرمایه اجتماعی هم گسترش دادم ...
دو شب مانده به انتخابات به این نتیجه رسیدیم باید بوی موج را به محل بیاوریم چون زیادی ارام است و با همسر به ستاد مرکزی رفتیم مقداری پوستر گرفتیم و از ساعت ۲۲ تا بعد از اذان صبح مشغول پخش ان در زیر برف پاک کن ها و دیوارها بودیم برای مردمی که ما را می دیدند این امیدواری بسیار جالب بود چون  می دانستند ممکن است به زودی این پوستر ها توسط عده ایی کنده شود ولی ما تا خود صبح چسبانیدم .

من و رفیق همیشگی ،...

لذت بردیم وقتی کامیونی در خیابان های محله سرش را از پنجره ساعت ۴ صبح بیرون اورد و گفت خدا وکیلی فقط آقا روحانی و من تمام خستگی ام برطرف شد وقتی در بامداد حین پخش تبلیغات نگهبانان مجموعه مسکونی ها با خوشحالی می امدند و می گفتند انشالا رای بیاورد، و من روح امیدم دو چندان میشد و من صبح ساعت ۹ بعد از ۳ ساعت خوابیدن برای هم محلی هایم پوستر بردم و بعد به کلاس زبان رفتم و بعد از اتمام کلاس ۱۰ دقیقه اجازه خواستم از بچه ها و با ان ها صحبت کردم و صحبت ها به طول انجامید ولی در اخر دوستان تصمیم به رای دادن گرفتند و من مسرور تر شدم و ارزوی قلبی ام شادی همه ی هموطنانم و بازگشت عزت به میهنم بود.

و اما روز جمعه و صف های رای و ...
در اخرین لحظات پسر همسایه که ۲۰ ساله هست و با من رفیق را هم پس از دعوت به خانه و صحبت یک ساعت راضی کردیم تا به انتخابات فکر کند و بعد شب مسیج داد با ده نفر از دوستانش در حال رای دادن است و ...

هر چند در این بین خیلی استرس داشتیم که نکند همانند سال ۸۸ ...

اما با اعلام اولین شمارش در ساعت۵:۴۰ صبح بسیار خوشحال و اماده شادی های افزون تر بودم و ...

و در اخر دیشب جشن پیروزی جشنی که مردم برگزار کننده ی ان بودند چه حسی چه شوری انگار کشور را پس گرفته ایم ...

ما تصویر دکتر عارف و خاتمی را همراه خود داشتیم و با اقبال زیادی روبه رو شدیم ...
همدلی ها ....

برق چشم هایی که نشان از امید بود ...

شادی بی وقفه ...

شعار هایی که می دادیم  و ...
و خلق حماسه ای دیگر پس از ۴ سال ،این بار در تمام ایران در روز ۲۵ خرداد ....
۴ سال پیش ۲۵ خرداد سال ۸۸؛ اولین راهپیمایی ملیونی و مردمی از امام حسین تا آزادی تهران پس از ان جشن تصنوعی و دروغین که مردم را در ان خس و خاشاک نامید !!!

و مقاومت مردم ایران سبز پس از ۴ سال و ماندگاری ان ها ...

دلمان نمی امد خیابان های تهران را در این هوای بهاری ترک کنیم اما ...

اما باز بعد از اذان خواب امانمان را بریده بود و این بار با امیدی افزون تر اسوده خوابیدیم و با لبخند چشمانمان را گشودیم...

امروز در ادامه ی جشن  دیشب در آب میوه ایی هر سه من ،لاکی و محمد نشسته بودیم و اب میوه و بستنی می خوردیم که ساعت اخبار شد و دیدیم جوانی که به قیافه اش هم نمی امد با اشتیاق تمام امد کانال ال سی دی که رو دیوار نصب بود را به کانال ۱ هدایت کرد و با غرور مشغول دیدن اخبار ریئس جمهور ش شد و ما هم با شادی و غرور دنبال کردیم خبر ها را و ...

و ما سفر میکردیم به دوران قبل از سال ۸۴ در تاریخ ایران و  غرور دنبال کردن خبرهای ریاست جمهوری...

امیدوارم  ایرانی به چنان شعور سیاسی برسد که دیگر نگذارد با ایران چنین کنند و به ورق های تاریخ ایران چنین روزهای سخت و تاریکی افزوده شود....

و ما همچنان صبوریم و با ارامش مطالبات خود را در طول زمان ممکنه خواهانیم و برایش تلاش میکنیم.

به امید روز های خوش...

ازادی عزیزانمان و عزت و بزرگی ایران و ایرانی ...

..........

وقتی که تو شهر داری برای خودت می چرخی و یکم هم امیدواری و ...

وقتی یک جا نشستی و یک هو مسیج میاد برات که ... ، که چه نشستی !؟ فلانی کاندید شورای شهر شده !!!

فلانی که انجمن دانشگاه رو پوکوند ، امید یک عده دانشجو رو به اسم ریاست ناامید کرد و متاسفانه  هم کلاسی دوران تحصیلت هست ادم کوتوله و ریاکاری که چهره اش برات اشکار هست سر جریانات 88 کثیفیش و تو رسانه با تحلیل انقلابات رنگی دیدی کسی که  یک هو و یک شب شد روزنامه نگار و...
سه سال از خودت بزرگتره و هر جا باد امد رفته ...

آخ آخ ...
جیگرت وقتی می سوزه که دوباره با دقت بیشتر تو خیابون لیست ها ی تبلیغاتی رو میبینی و عکس اون که ...

سال 88 مطمئن بودم برای دیدن چنین روزی ولی هنوز هم به شدت ناراحت میشوم...

دانشجویی که دنبال اساتید می رفت تا نمره ی قبولی بگیرد !!

دانشجویی که دلم نمی خواست نام دانش جو به ان بدم و هزار بار به بدترین شکل با هم دعوا کردیم!

می دونم معدل کارشناسیش بیش از 12 یا 13 نبوده اما ...
جالب اینکه ارشد هم شرکت کرد و الان باز دانش ... ( نمی جوید)

چی بگم...

عضو لیست اصحاب رسانه ... خنده دار تر سایتی است که برای خود دارد ... و عکس های حیله گرانه با یک عده مزدور مثل خودش...نه، باید انصاف را رعایت کرد فعلا ، بدتر از خودش!


چه بگویم که تا این زمان فکر کردنم گواه ...


-------------------------------------------------------------

دلم گاهی از تنهایی وجودی ام می گیرد ...

کاش میشد انسان انقدر تنها نمی بود...

گاهی من را  ، تمام بفهم ...

چشمانم را بخوان ...

نفس هایم را بشنو و تنهایی من را پر کن

گاه دلم ارزو دارد کاش یکبار حس کنم در لحظات تنهایی با تمام وجود من حس می شوم من درک می شوم ...

و اما ....




پر واضح است...



من هستم ...

پس رای میدهم ...

رای من بیش از هر سکوتی اکنون صدا دارد ...

رای من بعد از 4 سال باز لرزه را بر پیکره ی این دشمنان می آورد...

رای من ، رای من است ...

پر واضح است رای من بسیار ترس دارد !


من رای می دهم

 

 

سلام دوستان وصله پینه ای

نمی دانم تو چه میکنی اما من ....

من باز هم رای می دهم چون من هستم در واقع  تا من هستم رای می دهم ، تا زمانی که زنده ام منفعل نخواهم بود نسبت به سرنوشتم .

من "رای " می دهم چون از تاریخ کشورم عبرت میگیرم و  با انفعال خود به راحتی سرنوشتِ اشتباه رقم خورده ام را به گردن دیگرانِ مقابل اندیشه ام  نمی اندازم.

و در واقع سرنوشت اشتباه رقم خورده ی هر یک از مردم به گردن ان هایی است که زیر کولر می نشینند و به راحتی حکم تحریم انتخابات را می دهند .

 خانم و اقای عزیز  از امروز تا به اتمام رسیدن نفس هایمان رسالتی اجتماعی ما را فریاد میزند .

من، تنها نتیجه ی رای دادنم را، حذف نشدن قطب فکری ام از انتخابات میدانم .

من امید را برای شما می خواهم شما چطور ؟

من فرزندی ندارم ولی دلم سوزناک می گرید برای اینده ی فرزند شما ؟!

من معتقدم اگر ما همه یکپارچه باشیم، همچون گذشته می توانیم برای خود آینده را بسازیم و حتی بزرگترین دشمن اندیشه ی ما نمیتواند کاری کند...

من نمی خواهم عوامانه تصمیم بگیرم و بعد در دور دوم انتخابات تازه تصمیم به رای دادن بگیرم ...
من باز هم رای می دهم .... من دلتنگ امید هستم ...

من رای می دهم تو چی ؟

موتوری ایی که من برد تا کلاس...

سلام دوستان وصله پینه ایی
امروز من خیلی شگفت انگیززززززززززانه  برای خودم ظاهر شدم :))))
.
.
.
I went to my class by a unknown motorbike  
امروز با اینکه به موقع برای رفتن به کلاس راه افتادم ولی به دلیل ترافیک وحشتناک و واقعا بی سابقه ی نیاوران مسیری که همیشه کل آن را در نیم ساعت طی می کنم، نیمی از آن را در یک ساعت طی کردیم ( در اتوبوس) و بعد من تصمیم گرفتم پیاده بشوم و از دوست رفتن باقی کلاسم جلوگیری کنم هنوز دم پمپ بنزینی بودیم و من پیاده شدم و تا پیتزا نخل دویدم و تصمیمی که گرفته بودم و با خودم مرور میکردم ..... باید موتور بگیرم باید متور بگیرم ....
بیب بیب بیب ....
برگشتم عقبمو  نگاه کردم دیدم یه پسر متور سوار ....
گفتم: اقا مسافر می بری ؟
گفت : پشت موتورم ساک هست اخه و عبور کرد و.......
من : آه ...
پسر موتور سوار : بیا خانم می ذارم ساکم و جلو  ....
من : آقا واقعا ممنونم ، چقدر میشه من حساب کنم چون عجله دارم باید رسیدم زود بدوم برم ؟
پسر موتور سوار : هیچی خانم ... هیچی .... کارم نیست چون عجله داشتید دارم سوار میکنم .
من : بله ... خوب ... من هم چون عجله دارم به وسیله ی شما احتیاج دارم .... واقعا سپاسگذارم.
پسر: قان قان قان قان قان قان ....
من : ریلکس پشت موتور ... خیلی هم دوست میدارم اصلا هم نمی ترسم دستامم به راننده یا زین نمیگیرم رو پام میذارم ....:)

من : اقا سر شریعتی پیاده میشوم خیلییییییییییییی لطف کردید .... تقریبا ذوق مرگ بودم که بالاخره از این وسیله برای رفت و امد استفاده کردم.

داخل کلاس

من : خیلی ترافیک بود من با متور سوار امدم و من خیلی هیجان زده ام !!
بچه ها :واقعا .... به شوهرتم میگی ؟
من : اره ... بی صبرانه منتظرم ساعت استراحت برسه تا تعریف کنم
بچه ها ی متاهل : می کشتت !!
من : نه بابا .... اول میگه ای بابا عجب ترافیکی بوده !!!! بعد میگه بالاخره به ارزوت رسیدی  با کلی خنده... حال کردی! بعد هم میگه ولی موتور وسیله خطرناکی هست باید مراقب میبودی !

استراحت

من : تماس میگیرم جلوی ان بچه ها و حرف می زنم و ان ها با چشم های واقع گرد شده نگاه میکنن و ...
عشقول: دقیقا همون حرف ها رو گفت!

کاش میشد با اون ها کمی حرف زد ولی اوضاع خیلی خراب است!

اعتراف نامه ....

سلام دوستان وصله پینه ایی

فریاد وجدانم را می شنوم هر روز....


احساس میکنم بزرگ تر شدم و معنی "حداقل ها " رو الان به خوبی درک میکنم !
لااقل می توانم بگویم در مواردی که تجربه دارم خوب درک میکنم !

با تمام وجود حسرت اون حداقل هایی رو دارم که زندگیم شانس جا دادن اون ها رو درخودش داشت ... !!!

یک روز ، در کویر زندگیم باریدن و طراوت بهش بخشیدن و  روییدن ها باعث رشد من شد ! این من به سوی من شدن رفت و رفت و ...

و با تمام طراوتی که بخشیدن احساس نیاز و تشنگی میکنم " الان " از نبودنشون  .... تمام شدنشون و ایجاد نشدن دوباره ی مشابهشون ...

احساس تشنگی خیلی عذاب آور هست ...

حسرت نداشتن و نبودن و همچنین  ملامت از دست دادن !!

هر اتفاق هر دیدار هر گپ زدن هر حضور وهر سکوت و هر فاصله و  هر رکود و هر جمعی و هر ... می تونه به تو این تلنگر رو بزنه که کاش...
و تو با هر گشتن و گشتنی میفهمی که اگر "هر حداقلی" باشد بهتر از نبودنش است بهتر از حسرت نبودن است ...

در این برهوت اندیشه وجودم تشنه تر از پیش است ...
شاید رسالت این من تشنه این روز ها ایجاد است !!؟ نمی دانم !

اعتراف میکنم زیاده خواهی کردم و "حداقل" ها را قدر ندانستم اعتراف میکنم در عدم ایجاد ها مقصرم ...

نوشته های شیرین یک مادر ...


سلام دوستان وصله پینه ای


این مطالب یک مادر بزرگوار به دخترش هست ... ناهید نویسنده ی وبلاگ مداد خاکستری




حتما بخوانید مطمینم لذت می برید ...

چرا ....3

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 پ .ن: چه خوبه که اگر خود آدم خنگ می زنه ... دوست های خرگوشی داشته باشهدوستتون دارم ...


۳ هفته ایی هست که رژیم گرفتم تا از دست چربی های اضافه خلاص بشم و با قد بلندی که دارم تبدیل به یک مانکن بشم ۵ کیلو کم کردمولی تا باربی شدن راه درازی مانده ۱۰ کیلو دیگه داره تا باربی شدن ...که البته بعد از کم کردن مهم این هست که بتونی به بدنت فرم بدی ...( فرم دادن : یعنی یه کاری کنی که از دهن بقیه بخوصوص اقایون ... ان وقت که دیگه فرم گرفتید ) هاهاها ...

می خوام یک کتابی که مثل خیلی های دیگه نصفه هست و بخوانم تموم کنم و خلاصه کنم ...این بار می خوانم می دونم که می خوانم .

سه روز پیش برای گرفتن عکس رفتم  عکاسی که یک خانم مسن هم آنجا بود وقتی فهمید برای پاسپورت دارم عکس می اندازم گفت موهات و کامل بده تو که مثل من دوباره کاری نداشته باشی تا آنجایی که می شد موها رفت داخل مقنعه بعد هم به آقاهه سپردم که لطفا جاهایی که به نظر مو بیرون هست مشکی کنه ... عکس ظاهر شد کاملا پوشیده ... امروز برای انجام کارهای پاسپورت رفتیم پلیس بعلاوه  و مرحله ی اول دادن مدارک و بررسی و کامل بودن و رد کردیم رفتیم پیش یه آقاهه که باید مدارک و چک می کرد و تحویل می گرفت ... بعد از چند تا امضا و انگشت ... ریز شد تو عکس  بعد گفت موهات معلومه !!!! من گفتم من که مو نمیبینم آخه ... گفت من می بینم !!!گفت: ولی خوب من تاییدش می کنم نگی نفهمید !! ببین ....( در حین ببین گفتن ذره بین کنارش و براشت و انداخت رو عکس من و گفت ) ببین معلومه همین زور که با چشم میشه دید ذرهبینم نشون میده تازه اسکن بشه هم معلوم میشه !!! دیگه خندم و کنترل کردم و گفتم خیلی لطف کردین موها رو ندید گرفتید !!!؟

بعد از اتاق آمدیم بیرون پوشه رو بدیم برای تایپ ... صدای  یه خانمه میاد که میگه چرا این عکس نمیشه؟؟؟؟!!!
صدای دیگه براش توضیح میده : آخه خانم شما زیاد روتون رو گرفتید صورتتون معلوم نیست دیگه  واقعا ... چی بگم والا ...

 بعد از اینکه کارا تموم شد بریم ترتیب این "حق طلاق " هم بدیم که انقدر بعد از ازدواج تنبلی کردیم از دستش خسته شدیم ( نه اینکه مامان باباها اون موقع هم کاری نکردن گذاشتیم برای یه زمان بی دردسر حالا هم موند که موند...)
خلاصه رفتیم طبقه ی بالا  تا سوال کنیم چه باید بکنیم در این مورد ... جلوی ما یک زن و شوهر مهربون و خندون دیگه هم بودن ... ما منتظر شدیم ان ها سوال کنن دیدیم عین سوال ما رو داشتن ...

پرسید : مرد : اقا ما برای واگذار کردن حق طلاق امدیم می خواستم بدونم داشتن چه چیزهایی لازمه ...

اقاهه با خنده  : برای چی می خوای این کار رو انجام بدی ؟؟؟!؟!!!!

مرد : یک حقی هست که باید به ایشون بدم ... چرا انجام ندم ؟ کاری هست که قبلا می خواستیم بکنیم اما شرایط جور نبوده ... نیاز به شاهد داره ؟

اقاهه با زیرکی و حیله گری : اون وقت این خانم مهرشو می بخشه ؟؟؟!!!!! 

خانمه : اصولا من به مهر معتقد نیستم ...  و این هم حقی هست که اسلام به نفی مرد اون رو مصادره کرده لزومی نداره اجازه ی فسخ با یک طرف باشه ...

اقاهه : نه خانم این جواب و بده تو هم یه وکالت میدی مهرت و به این اقا می بخشی (کاملا حالت گرو کشی )

خانم : اگر نیاز به شاهد از طرف خانواده نبود من این کارو می کردم ولی نه به این حالت که شما ایجاد کردی ... چیزی مقابل چیز دیگر این مسئله میان من و این اقاست ...

اقاهه : اقا من شما و این خانم رو که نمی شناسم ولی توصیه میکنم این کار رو نکنید ... خانم ها مثل یه ماشینن که تو سر بالایی های زندگی ممکنه ریپ!!!!!!!!! بزنن ( اینجا دلم می خواست مرد بزنه تو دهنش با کلامش حداقل ولی ... کاش می شد خودم می زدم تو دهنش) بنابراین شما با این کارتون خودتون رو به سختی می اندازید .

مرد : نه اقا ایشون اهل ریپ نیستن !!

زن : اقا شاید شما تو زندگی خودتون به این مسئله دچارید ... باقی رو متهم می کنید ...

اقاهه : شما خطاب به مرد اگر دو شاهد از طرف خانم جور کردید و خانم مهر رو بخشید تشریف بیارید ... ( کاملا با حرص )

زن : این اقا تو زندگی خودش مشکل داره میریم محضر خودمون ...( حرکت کردن و رفتن )

اقاهه : اره برید محضر خودتون

ما دُممون رو کولمون گذاشتیم و رفتیم بیرون پشت اون ها...

بیرون در  زن: چرا تو هیچی نگفتی به این اقاهه ؟؟!!!

مرد : ... من دارم سوال میکنم تو هی جواب میدی ؟!

زن : خوب وقتی داره هی به من گیر میده ... تو هم هیچی نمیگی...

مرد اصلا دیگه من غلط کنم بیام با تو تو هیچ گورستونی !!! ( بلند بلند )

به سمت ماشین میرن ... زن کیفشو برمی داره میگه خودت برو خونه ...

مرد ... نه انگار شده همون اقاهه : گاز میده میره ...

و تمام ...

دلم برای خنده ی اون زن و مرده قبل از ورود و ... سوخت ...

شاید یک روزی کتابی بنویسم با این نام  "مردان احمق، زنان بدبخت "

اقاهه لعنت به جهلت

اقاهه لعنت به جهلت

اقاهه لعنت به جهلت

به امید ....

گلهههههههههههههه از تلویزیون جمهوری اسلامی!!!!

 

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

 

گلهههههههههههههه:

بنده نسبت به تبیلیغ تلویزیون که در تاریخ ۲/۲/۹۰ در تلویزوین درباره ی همراه اول پخش شد و سیم کارت دایمی و اعتباری را به زن تشبیه کرده و بلند گوی این تبلیغ شرم اور را کودکی بی گناه و دو زن نا آگاه قرار داده !!!!

متاسم!!!

تلویزیون جمهوری اسلامی !!!!!!!! شما که شعارتان """""""""""""" کرامت انسانی """""""""""""""" هست چرا باید این چنین تبلیغ کنید ؟؟؟؟!!!!!!

براستی اگر اندکی تنها اندکی بی اندیشیم تفاوتی میان این کرامت و کرامت بلاد کفر !!! نمی بینم .


شغل دوم دار شدم

شب بخیر

مبارزات زنان کارگر بنگلادش برای زندگی بهتر !

 

سلام دوستان وصله پینه ای


مبارزات زنان کارگر بنگلادش برای زندگی بهتر
آزاده ارفع

زنان کارگر بنگلادش با وارد شدن در عرصه تولید و تشکل در سندیکاهای کارگری توانسته اند تغییرات قابل ملاحضه ای در وضعیت زندگی شان به وجود آورند.

ادامه نوشته

اگه من زنت بشم منو با چی می زنی؟

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

اگه من زنت بشم منو با چی می زنی؟
نوشته : آیدا پیاده


 دوستی داشتم که شوهرش کتکش می زد. با لوله پلیکا. هربار این خاطره را برای کسی تعریف کردم مردم به لوله پلیکا خندیدند. شما لطفا نخندید. کسی به دوستم فکر نکرد که زیر ضربه های لوله پلیکا خم می شد. خودش و روحش. دوستم هنوز [...]

ادامه نوشته

یلدا. . .

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

امشب شب یلداست.هر چند در این شرایط جدید و رهاسازی قیمت ها، دیگر دل و دماغی نمانده است. اما باید که شب طولانی را با شور و شادی، در کنار هم و با یاد عزیزان در بندمان که لب بر غذا نیز بسته اند، طی کنیم تا به صبح فردا برسیم. هر چند شب مان طولانی شده، اما پایدار نیست. این را نیک می دانیم. شب ملتی بزرگ نمی تواند چنین طولانی باشد. شب هر چند طولانی باشد اما ماندگار نیست .
شب یلدا هم رفتنی است، صبح فردا را بخاطر بسپار


ادامه نوشته

خانواده‌ی “مقدس” ایرانی به شدت در حال فروپاشی است

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

گفتگو با علی طایفی
نتایج یک تحقیق میدانی نشان می‌دهد که ۶۲ درصد طلاق‌های صورت گرفته در نیمه دوم سال ۱۳۸۸ مربوط به ازدواج‌های سنتی بوده اند. علی طایفی جامعه‌شناس مقیم سوئد معتقد است ساختار سنتی خانواده در ایران در حال فروپاشی است.

ادامه نوشته

نسرین که بود، می دانستیم همیشه صدای گرمی پشت خط هست که همه چیز را درست کند

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

نسرین که بود، می دانستیم همیشه صدای گرمی پشت خط هست که همه چیز را درست کند
زینب پیغمبرزاده

هشت مارس سال 85 اولین هشت مارس کمپین و اولین ماه های فعالیتم در کمیسیون زنان تحکیم بود. آن روزها بحث نابرابری قانونی داغ بود و از چند هفته مانده به هشت مارس خیلی از دانشگاه ها دنبال وکیل کمپینی ای می گشتند که در این روز سخنرانی کند. اما پیدا کردن سخنران کار آسانی نبود. بسیاری از فعالین زن برنامه های مختلفی در تهران داشتند و نمی توانستند به شهرستان بروند

ادامه نوشته

من فاحشه ام . . .

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

من فاحشه ام- باران میلان

شرف ” مرد” ام میان پاهای من نفس آخر می کشد .

هر روز فاحشه‌تر از روز پیش ام .

هر روز زنانگی ایی در من می میرد .

هر روز زنی از سلاله‌ی من خنجر ِ ناموس میخورد .

به جای همه زنهای دنیا ،

مرا بکشید .

من با هر آنچه در این دنیاست ،

همخوابه‌ام .

من با غم ِ نان همخوابه‌ام.

با بی وطنی همخوابه‌ام.

با تفنگت ،

با سنگرت ،

با آوارگی ا ت ،

سالهاست همخوابه‌ام .

با زخمهایت ،

با چرک ِ رختهایت ،

با آشپزخانه‌ ،همخوابه‌ام .

من با قلم همخوابه‌ام.

با رویاهایی که می نویسم،

با کتاب ِ شعرم، دور از چشم ِ تو ،

همخوابه‌ام .

با تو که‌ دوستت ندارم،

همخوابه‌ام .

از من فاحشه‌تر نخواهی یافت!

من با گلهای یاس ،

با بوی باغ ،

با تنهایی ،

با جارو،

با اجاق،

با سماور،

با استکان چایی،

همخوابه‌ام .

امضا کنید .

لطفا یکی امضا اینجا !

نه ! نه‌ ! یکی امضا آنجا !

25 نوامبر ،

طنزآمیز تر از هر روز .

به‌ پیر امضا کنید !

به‌ پیغمبر امضا کنید !

مرا که دین سنگسار کرد

که آئین ، در کیسه‌ کرد

می کشند هنوز !

قبل از هر دیر شدنی .

هر روز خنجری بر گلویم است .

هر روز پتکی بر سرم فرود می آید.

هر روز سنگی بر سنگ ِ کله‌ ام می خورد .

هر روز شرف میکشد مرا.

هر روز ناموس می زند مرا .

فاحشه‌ تر از هر روز ام من امروز .

آنقدر با تنهایی بر روی یک بستر بوده‌ام ،

چیزی از شرافتت نمانده.

آنقدر با اندیشه‌ ی عشقی،

که از من گرفته‌ای همبسترام ،‌

هر روز گر بکشی مرا، باز بی شرفی.

آنقدر کوله‌ ی پشتم را در مرزها ،

به آغوش گرفته‌ام که‌ دیگر،

آغوشم برتو باز نمیشود .

آنقدر حجاب گرفته‌ام که‌ دیگر

زیبای ام به‌ خواب هم نمی آید .

من هر روز فاحشه‌ ترم.

من هر روز یک فاحشه‌ام .

من با غم کودک، با قنداقش،

با قنداق تفنگ تو،

با بی آیندگی‌ مان ،

با بی وطنی مان ،

با کیف مدرسه‌ خالی شاگردم ،

با درد ، با زخم

با آه !

با رویای خوشیها

همخوابه‌ام .

بکش مرا

از من فاحشه‌تر،

از زن کورد فاحشه‌تر نمی یابی.

به چشمان خسته‌ ام بنگر

نگاهم را ببین

در آن خواهی یافت

“از ناموس کذایی ات خسته‌ام “

“از شرف عاریتی ات بیزارم “

بیزارم

بیزارم

بیزارم

گزارش نشست جامعه شناسی دین

سلام دوستان وصله پینه ای

پ. ن : بخش نظرات این پست یا پست قبل مشترک است

این جلسه قرار بود در سالنی که ۳۰ نفر نهایت ظرفیت دارد برگزار شود که به دلیل کثرت شرکت کنندگان در تالار شریعتی برگزار شد . این تالار ۹۰ صندلی دارد که غیر از این ۹۰ صندلی پر شده شاهد بیش از ۴۰ فرد که ایستاده یا کف سالن نشسته بودند بودیم و البته مسرور


 

گزارش سخنرانی: دین در شهر: مطالعه ی موردی شهر تهران

722_386.jpg

سخنرانی در انجمن جامعه شناسی ایران. 9 اسفند 1388

سال گذشته بحثی داشتم تحت عنوان اسلام و علوم اجتماعی و به این نکته اشاره کردم که امروزه  اسلام، مشخصا  به دلیل حضور مسلمانان در اروپا و مسائلی که این حضور در جامعه میزبان ایجاد کرده است، به یکی از سرفصل های مطالعات علوم اجتماعی بدل گشته است. 

 یکی از این مسائل، تامل در بحث جایگاه دین درحوزه عمومی/ خصوصی و مشخصا عینیت جامعه شناختی دین در شهر است. دین در فضای شهری چه نمودی می یابد؟ در شرایط تکثر فرهنگی و دینی و همچنین ظهور فرق و دینداری های جدید، ادیان تا کجا می توانند در شهر عینیت بیابند؟ آیا عینیت دین در شهرعامل انسجام است یا می تواند به چند پارگی و قطعه قطعه شدن شهر بیانجامد؟ آیا شهر منطقه فراغی است که در آن همگی می بایست تنها به عنوان شهروند حضور یابند یا شهر می تواند و باید از خلال معماری، مکان های عبادی، تبلیغات شهری و مدیریت زمان، بازتاب دهنده تکثر دینی، فرهنگی و قومی باشد؟

شب و روزمان پر از پژوهش

ادامه نوشته

 یاد شیرین در انجمن زنان پژوهشگر تاریخ

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 

 دیروز در مراسم تجلیل از مقام علمی و فرهنگی " دکتر شیرین بیانی " در انجمن زنان پژوهشگر تاریخ بودم .

در طی این نشست  ابتدا توضیحاتی در مورد جمع بندی کارهای  11 ماه گذشته در انجمن توسط رییس هیت مدیره خانم حوریه سعیدی داده شد .سپس مراسم تجلیل از خانم بیانی آغاز و با توضیحاتی در مورد زندگی نامه ی ایشان و سپس دعوت از هم دوره ای ها و دانشجویان قدیمی ایشان که هر یک اکنون برای خود استادانی قدر و صاحب نام شده بودند شد تا در مورد ایشان سخنان خود را ایراد کنند و چه زیبا اوصاف این بانوی گرام را برشمندند و چه لذتی بردم وقتی یکی از دانشجویان ایشان که اکنون مدیر گروه تاریخ دانشگاه مدرس بود خاطرات شیرین و جزوه های دانشگاهی اش را اورده و نوشته های خود سر کلاس ایشان را می خواند.

و زیباتر آنجایی بود که همسر "دکتر شیرین بیانی"  یعنی اقای دکتر " اسلامی ندوشن " وقتی دعوت شد تا در مورد ایشان سخنی بگوید ، تنها با یک بیت از مولانا ناتوانی خود را از وصف اوصاف ایشان بیان کرد و این به آسانی نبود بلکه با اشک هایی بود که من را که نه نوشته های ایشان( دکتر بیانی ) را آنچنان خوانده بودم ( جز مقالاتی اندک )  نه آنچنان اشنایی با شخصیتشان داشتم ، نیز بارانی کرد .

و در آخر که خانم شرین بیانی صحبت های خود را به پیان رسانید و پس از تشویق و ایستادن همه بزرگان گل خود را به همسرش داد و او را که هم چنان می بارید در آغوش کید و بوسید .( این قسمت جز زیباترین و دلنشین ترین صحنه هایی بود که  می توانستم در طول عمرم ببینم ) باور کنید که این دو انسان وجود زیبایشان آنچنان انرژی مثبتی ایجاد کرده بود که شب از حضور در این جلسه احساس فوق العاده ای داشتم و . . . )

در ادامه می توانید شرح مختصری از زندگی نامه ی ایشان را بخوانید ، ایشان را به عنوان زن تاثیر گذار معاصر به شما معرفی میکنم :

 شرین بیانی به سال 1317ش. در تهران و در خانواده ای فرهنگی- سیاسی متولد شد. پدرش دکتر خانبابا بیانی ، استاد ممتاز دانشگاه تهران، بنیانگذار دانشگاه تبریز، بنیانگذار گروه آموزشی تاریخ دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، استقلال و توسعه ی بخش دانش سرای عالی ( تربیت معلم امروزی )؛ و صاحب تالیفات متعدد در زمینه ی تاریخ است. مادر وی باستان شناس، متخصص سکه شناسی، مدرس رشته ی باستان شناسی و هنر دانشگاه تهران، موزه دار موزه ی ایران باستان ( موزه ی ملی ایران کنونی)، مولف چند کتاب معتبر درباره ی سکه و مهر و مقالات متعدد؛ و هم چنین نقاش می باشد؛ و خواهرش سوسن بیانی به کار تدریس در دانشگاه تهران، رشته ی باستان شناسی اشتغال دارد.

 شب و روزمان پر پژوهش

ادامه نوشته

تا ندهید نمی توانید بگیرید

 

سلام دوستان وصله پینه ای

امشب می خواستم مطلب دیگری بذارم اما دارم می قشم !! صبح ساعت ۸ میرم تا ۸:۳۰ تا ۹ !!

این مطلب و چند وقت پیش خوندم با یه چیزای دیگه که می شد لینکشم گذاشت اما بهتر دیدم خودش و بذارم .


اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.


نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."

 

شبتان پر شعور

ادامه نوشته

محدودیت و  ممنوعیت و بروز حقیقت

 

سلام دوستان وصله پینه ای

چند روز  پیش، با اینکه هنوز از دانشجو بودنم چیزی نگذشته ولی دلم به شدت تنگولیده بود و با بچه ها به دانشکده رفتیم ، در حیاط دانشگاه دانشجویانی با مچ بند و تی شرت سبز دیده می شدند و انسان را از بودن در ان محیط به وجد می آوردند . نمی دانم دانشجویان بسیج با چه رویی می خواهند سر کلاس در کنار این بچه ها بشینند با چه رویی می خواهند تصویری که در ذهنم در روز تنفیذ از چند تنی از ان ها دیدم رو انکار کنند واقعا ...

بگذریم ...

 رفتیم ( طبق معمول سه تفنگدار با هم بودند )سر کلاس ( بهتر چه کلاسی رو نگم چون می خوام از دانشجو ها و اساتید چیز هایی بنویسم ) .

استاد در این هفته ی اول به شدت خسته به نظر می رسید !! با توجه به رویدادهای اخیر به نظرم باید محتاط تر مسائل رو بیان می کرد اما توقع نداشتم در کلاسی که ظاهر ان از دانشجویانی متعصب و غرق شده در ایدئولوژی خبر می داد بی هیچ سانسوری بگوید و بگوید !!! حتی جاهایی تصور کردم از سال های قبل شفاف تر و ریز بین تر وارد شده ! و اتمام حجت با دانشجو که اگر دانشجوی این رشته شده اید  باید آنچنان ظرفیت خود را بی افزایید که تحمل هر حرفی را در قالب علم علم علم علم علم داشته باشید .

شبمان پر شعور( این هفته کلا دوست می دارم آرزوی شعور برای خودمان کنم )

 

ادامه نوشته

حقیقت بخشی از بالا و پایین ایرانی

 

سلام دوستان وصله پینه ای

می خوام هر چی تو کلم داره زیاد وول وول می خوره رو براتون بنویسم ! البته به صورت توصیفی و اگر موافق باشید  اینجا باشه تا در موردشون نظراتمون رو بگیم ؟!

از امروز هر شب با یک پست پینه ای خواهم زد

این ها همه مشاهدات من در روز های اخیر است ...

۱- گروه پژوهشی ما ۶ پروژه ی کاری در دست داره که ۵ مورد آن در منطقه ی ۴ است (بزرگترین منطقه ی تهران ) این طرح ها هر کدام یک دور به صورت جداگانه در این ناحیه ها تا یک ماه باید انجام شود  ، آنچه که باید در نظر داشته باشید این است که منطقه ی ۴ از محله های متفاوتی تشکیل می شود

 ( از خاک سفید و جوادیه و قنات کوثر بگیر تا تهران پارس غربی و شرقی تا حسین آباد و  کاظم آباد و مبارک آباد و سراه ضرابخانه و پاسداران  .... )

 شبتون پر شعور 

 

ادامه نوشته

 در دانش‌گاه را گل بگیرید!

 

این نوشته های وبلاگ زیر سقف آسمان است و من دیدم که خوب است شما هم بخوانید و ...

                                                    در دانش‌گاه را گل بگیرید!

در این روزها و در دادگاه‌های کذایی اخیر، دانش‌گاه و علوم انسانی به‌نحو بسیار روشن‌تری محکوم شده است. ما اهالی علوم انسانی بسی پیش‌تر، از این محکومیت خبر داشته‌ایم زیرا تا در هر مجلسی یا در هر بحث علمی یا هر طرح پژوهشی سخنی بر حسب نظریه‌های علمی می‌گفتیم، متهم به تکرار حرف‌های غربی‌ها و کافران و از ما به‌تران می‌شدیم و بدین ترتیب، در شرایط گیج‌کننده‌ و تناقض‌آمیزی گرفتار می‌شدیم: از یک سو نباید حرف غربی‌ها و مسیحی‌ها و یهودی‌ها و کافران و ملحدان را مطرح می‌کردیم و از طرف دیگر مسلمانان به هر دلیلی در مباحث مربوطه نظریه‌ای برای عرضه کردن نداشته‌اند. من شخصا ده‌ها تجربه در این باب دارم و ده‌ها بار در این شرایط تناقض‌آمیز گرفتار شده‌ام. آخرین بارش جدید است و مربوط است به طرحی که به ... داده‌ام و سندش هم موجود است. شاید روزی این تجربه‌ها را در جایی ثبت کنم. ماده‌ی خام خوبی برای مورخان علوم انسانی در ایران خواهد شد. از پس این‌ همه تجربه و با توجه به محکومیت اخیر دانش‌گاه و علوم انسانی، پیش‌نهادی را مطرح کرده‌ام که شرح آن در زیر می‌آید. باشد که مورد توجه اولیای امور قرار گیرد.

                                        لطفا در دانش‌گاه را گل بگیرید!

                    دانش‌گاه مشکوک است مگر آن‌که خلاف‌اش ثابت شود

 1. قرار بود دانش‌گاه پاک‌سازی شود، ولی انگار بعد از تعطیل کردن دانش‌گاه و انقلاب به‌اصطلاح فرهنگی و تصفیه‌ی برخی استادان و گزینش دانش‌جویان با فیلترهای مخصوص، هنوز دانش‌گاه بیمار است و بدن‌اش ویروسی و عفونی است.

2. قرار بود در واحدهای تحصیلی تجدید نظری صورت گیرد و کتب جدیدی برای رشته‌های علوم انسانی نوشته شود و سازمان انتشارات سمت آن‌ها را به‌چاپاند و مفاهیم و مباحث اسلامی و درس‌های اسلامی افزوده گردد. همه‌ی علوم در کتاب مقدس ما وجود داشت و قرار بود آقایان آین علوم را استخراج کنند تا ما از مباحث کافران و ملحدان و یهودیان و مسیحیان بی‌نیاز شویم. این همه همایش و جلسه و بحث و گفت‌وگو و این همه هزینه‌های هنگفت و راه انداختن دانش‌گاه‌های مختلف برای همین بود که علوم یک‌سره اسلامی شود و دانش‌گاه اسلامی شود. پس چرا این فرآیند اسلامی شدن، به یک‌جای مشخصی نمی‌رسد و محصولی دربر ندارد و هنوز دانش‌گاه‌ها جوانان بی‌گناه و شاید سست عنصر ما را منحرف می‌کنند و آرای هابرماست و ماکس ویبره را به خورد جوانان ما می‌دهند. آیا نمی‌شود همان‌طور که سوراخ لایه‌ی اوزون را گل گرفتیم در این دانش‌گاه‌ها را هم گل بگیریم.

3. قرار بود از طریق ایجاد دانش‌گاه تربیت مدرس استادان مسلمانی تربیت کنیم و بگذاریم جای این استادان منحرف و غرب‌زده. دانش‌گاه امام صادق درست کردیم تا دانش‌جویانی بر حسب الگوی اسلامی بپروریم. قرار بود از حوزه‌ی علمیه هم استاد بیاوریم و بگذاریم در دانش‌گاه درس بدهند. پس چرا هنوز مشکلات دانش‌گاه برطرف نشده است و هنوز موجوداتی به‌غایت مشکوک از دانش‌گاه‌های ما فارغ‌التحصیل می‌شوند.

4. قرار بود کمیته‌ی انضباطی، بسیج دانش‌جویی، جهاد دانش‌گاهی، و انجمن اسلامی در دانش‌گاه‌ها تعبیه کنیم تا دانش‌جویانی را که احتمالا در طی دوران تحصیل منحرف ‌می‌شوند، به راه راست هدایت کنند و اگر اهل هدایت به "راه راست" نبودند به بیرون از دانش‌گاه هدایت کنیم. بعد گفتیم هدایت نشونده‌ها را شناسایی کنیم و در سر یکی از پیچ‌ها از مسیر خارج‌شان کنیم؛ حالا اگر صریح هم نگفتیم "اوت" اشکالی ندارد. بعد از مدتی به دانش‌جویان هدایت نشونده به "راه راست"، ستاره دادیم تا با ستاره‌های شان خواب‌های خوش ببینند؛ درست مثل هتل پنج ستاره یا افسر چهار ستاره! ولی انگار باز هم همه‌ی این کوشش‌های جان‌کاه برای هدایت به راه "راست" کافی نبوده است.

5. بعد سعی کردیم هر کسی را که می‌توانست به‌نحوی بر فضای دانش‌گاه تأثیر بگذارد تا جایی که امکان دارد، با لطایف الحیل یا بی‌لطایف‌الحیل دور کنیم؛ مثلا به سمت برخی صندلی پرتاب کردیم. تا جایی که ممکن است دور سازیم یعنی این‌ که مثلا بفرستیم به خارجه؛ صادرشان کنیم. البته اگر می‌شد بفرستیم به کره‌ی ماه یا ته دره به‌تر بود. عده‌ای‌شان نمی‌دانیم چرا به‌صورت افقی در کنار خیابان پیدا شدند؛ بی‌چاره‌ها خیلی خسته بودند!

6. قرار بود که ........................................ اما باز هم نتیجه نداد.

7. قرار بود که .....

پیش‌نهاد اجرایی کم‌هزینه و مختصر و مفید: از آن‌جایی که بعد از این همه تلاش و کوشش دریافته‌ایم که دانش‌گاه مشکل ذاتی دارد، پیش‌نهاد می‌شود مراسمی بزرگی با حضور همه‌ی استادان و دانش‌جویان کشور برگزار کنیم و طی آن به روح بنیان‌گذار دانش‌گاه در ایران لعنت بفرستیم و یک حوض بزرگی در وسط مراسم قرار دهیم تا همه‌ی دانش‌جویان و استادان دانش‌گاه غوطه‌ای در آن غوطه بخورند و هم‌زمان دعایی از بلندگو قرائت شود و همه‌گی دعای تبری از دانش‌گاه را بخوانیم و سپس فرمان دهیم درِ همه‌ی دانش‌گاه‌ها گِل گرفته شود.

تبصره1: نخست درِ کلیه‌ی دانش‌گاه‌ها و دانش‌کده‌های علوم انسانی گِل گرفته شود و سپس به دانش‌گاه‌های دیگر پرداخته شود.

تبصره‌ی 2: درِ دانش‌کده‌های علوم اجتماعی باید پیش از دیگر دانش‌کده‌های علوم انسانی گِل گرفته شود.

مزیت‌های طرح: مزیت های طرح بسیار زیاد و از شمار بیرون است. به‌قول ابوی آن‌قدر زیاد است که "آن سرش نیست پیدا". از جمله مهم ترین این مزیت ها عبارت اند از:

1. یکی از اولین مزیت‌های این طرح این است که دیگر نیازی به وزارت علوم نیست تا بخواهیم بررسی کنیم که آیا وزیر پیش‌نهادی‌اش دکترا دارد یا نه.

2. مزیت دیگرش این است که برای انتخاب رؤسای دانش‌گاه دعوا و درگیری ایجاد نمی‌شود.

3. مزیت سوم‌اش این است که در انتخاب مدیر گروه، میان استادان گرامی دعوا و درگیری رخ نمی‌دهد و چقلی مقلی و اردوکشی در کار نخواهد بود.

4. مزیت چهارم‌اش این است که در سر توزیع پایان‌نامه هیچ مشکلی میان استادان رخ نخواهد داد و دانش‌جویان هم اصلا تحقیر نخواهند شد.

5. مزیت پنجم‌اش این است که  هیچ سؤال امتحانی از هیچ طریقی در دانش‌گاه‌ها و یا در زمان کنکور به‌فروش نخواهد رفت.

6. مزیت ششم این خواهد بود که درِ دانش‌گاه آزاد اسلامی به‌کلی تخته خواهد شد و جناب آقای جاسبی هم خودبه‌خود به سراغ کار دیگری خواهند رفت و مشکل دانش‌گاه آزاد هم حل خواهد شد.

۷. از همه مهم تر و حیاتی تر این است که تکلیف تمامی عاملان و کارگزاران دانش گاهی برای همیشه روشن خواهد شد.

۸. یکی از مشکلات اساسی دانش گاه ها در همه ی این سال ها این بوده است که با اختلاط دانش جویان دختر و پسر اسلام دائما از این ناحیه به خطر می افتاده است. با اجرای این پیش نهاد دیگر اسلام در دانش گاه به هیچ طریق به خطر نخواهد افتاد.

به‌منظور جلوگیری از اطناب بحث، بعد از تصویب طرح به هزار مزیت دیگر آن در طرح تفصیلی اشاره خواهم کرد!         

 

مردی  آزاده

 

ای آزادی ، چه زندانی ها برایت کشیده ام ! و چه زندانی ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد .

اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام ، استادم علی است ، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ، و پیشوایم مصدق ،مرد آزاد ، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید . من هر چه کنند جز در هوای تو دم نخواهم زد ، اما ، من به دانستن از تو نیازمندم ، دریغ مکن ، بگو هر لحظه کجایی ، چه می کنی ؟ تا بدانم آن لحظه کحا باشم ، چه کنم ؟ ...

امیدوارم بر تعداد ایرانیانی که تصمیم دارند به دنبال آزادی باشند و آزاده زیست کنند روز به روز افزوده شود و ...

 متاسف شدم که در رسانه ی انحصاری حکومت ایران !!!!سالروز فوت این عزیز رو اعلام نمودند و شرح حالی مختصر از او بیان کردند !!

رسانه ای که برایم مساوی با دروغ است .

رسانه ای که سعی در شکستن هویت انسانی و قالب کردن یک ذهنیت غلط در عوام دارد !!!!

بگذریم ...

به امید دیدار شما در میدان انقلاب به سمت میدان مرحوم آزادی !!!!

 

متاسم متاسم متاسم

فعلا اینو سر بزنید خبر زیاد دارم !!!

 

اخبار مهندس موسوی

 

حمایت از موسوی

 

سلام دوستان من

 

این عکس های ارسالی از مریم عزیز هست که امروزساعت ۱۹  در ونک - میرداماد  آن ها رو تهیه کرده و برای من فرستاد .

با اینکه اصلا ....

ولی به خاط اینکه میرم عزیز زحمت کشیده بود ، نخواستم شما رو از دیدن این تصاویر محروم کنم .

 

شاد و موفق باشید

 

 

گزارش

 

سلام دوستان وصله پینه ای

روایت جلسه مطالبات زنان

چهارشنبه ۶/۳/۸۸  ،دانشگاه علوم اجتماعی تهران ، تالار ابن خلدون ، ساعت ۱۷ :۱۶  است و ۲۱ نفر در سالن حضور دارند ، یکی از آهنگ های فرهاد در حال پخش است ، " تو را دوست دارم وطن  ".

ادامه نوشته

گزارشی از روزنامه ی اعتماد و  زنان دوره ی ساسانیان

 

سلام دوستان وصله پینه ای

روزنامه اعتماد- صفحه گزارش اجتماعی- امروز

مرضيه کوهستاني

اشک چشم و عرق روي گونه هاي آفتاب سوخته اش مخلوط مي شود. با صداي 13 ساله اش مي گويد؛ «اجازه ميشه ما از کلاس بريم بيرون؟» ماتيک قرمز به صورت خردسالش نمي خورد اما در عوض اسمش کاملاً برازنده اش است.

معصومه امشب به خانه بخت مي رود. پدرش عقيده دارد دختر تا قبل از اينکه بالغ شود بايد به خانه شوهر برود تا بين مردم روستا برايشان حرفي درست نشود.!!!!!!!!

 اما معصومه از شوهر کردن خجالت مي کشد. امروز معصومه در کلاس آموزش پيش از ازدواج حاضر است تا پس از پنج ماه عقد شرعي، قانوناً به عقد همسر 19ساله اش درآيد و از امشب زندگي مشترک شان را زير يک سقف آغاز کنند. مربي کلاس، بحث اش را با تشريح اندام هاي زنانه آغاز مي کند و پس از توضيحاتي گنگ و اندک در مورد رابطه جنسي بهنجار، به روش هاي پيشگيري از بارداري مي پردازد. البته وقتي بحث به روش هاي پيشگيري از بارداري مي رسد، ديگر معصومه از کلاس خارج شده است. مربي کلاس معصومه برگزاري کلاس يک ساعته براي اين دختران را براي غلبه بر ترس و خجالت آنها کافي نمي داند. او مي گويد؛ «در اين وقت کم، ما حتي نمي توانيم آنها را متقاعد کنيم اگر درباره رابطه زناشويي شان سوالي داشتند، بدون احساس گناه بپرسند، چه برسد که بخواهيم روش هاي پيشگيري از بارداري را برايشان تشريح کنيم.» معصومه در اين کلاس 24 همکلاسي دارد که از اين بين چهار نفر هم سن و سال او هستند. اما تعداد دختران خردسالي که ازدواج زودهنگام دارند فقط به همين چهار، پنج نفر محدود نمي شود. بنا به آمار ارائه شده در سالنامه مرکز آمار ايران در سال 85، 750 هزار دختر زير 18 سال در ايران متاهل بوده اند. اين در حالي است که طبق پيمان نامه جهاني حقوق کودک که ايران نيز در سال 1993 به آن پيوسته است، هر فرد زير 18 سال کودک محسوب مي شود و بايد مورد حمايت هاي آموزشي و قانوني قرار گيرد. اگرچه قانون مدني کشور در رابطه با ازدواج کودکان سکوت نکرده است و در جايي اهليت و رضايت طرفين را جزء شروط اصلي عقد دائم مي داند اما در جايي ديگر عقد نکاح دختر 13 ساله را با اجازه ولي و حکم دادگاه مجاز دانسته است.
البته به گفته اين دختران خردسال، گويا زندگي دختراني مانند معصومه نه از پيمان نامه حقوق کودک تبعيت مي کند و نه از قانون مدني کشور، بلکه سنت است که حرف اول و آخر را مي زند.

گلاب 14ساله يکي از دختراني است که با مساله بارداري پيش از بلوغ مواجه شده است. او در يکي از کوچ نشين هاي غرب کشور زندگي مي کند. گلاب براي مراقبت هاي بهداشتي پس از يک ساعت پياده روي در کوه و يک ساعت حرکت با ميني بوس به مرکز بهداشت روستاي ماژين مي آيد. اين دختر 14ساله يک سال پيش توسط ريش سفيد قبيله شان به عقد شرعي همسر 21ساله اش درآمده است و هم اکنون هشت ماهه باردار است. گلاب علاوه بر اينکه به دنبال تبديل عقد شرعي شان به عقد محضري است تا بتواند براي فرزندش شناسنامه بگيرد، از خونريزي ها و مشکلات عديده يي که با آنها مواجه است، شکايت مي کند.

او مي گويد؛ «با اين حالي که دارم مي ترسم هر دومون تلف بشيم، به خصوص اگه بچه بي وقت و توي کوه و کمر بياد.» شايد ترس گلاب بيراه نباشد چرا که بر اساس مطالعات انجام شده از سوي سازمان ملل احتمال مرگ و مير مادران زير 15 سال و نوزادان آنها پنج برابر بيشتر از مادران و نوزادان بالاي 20 سال است. اما برخي از دختران خردسالي که ازدواج مي کنند از چنين ترس يا خجالتي به دورند. بهاره 12 ساله که در يکي از مناطق حاشيه يي خاش زندگي مي کند، با ابراز رضايت از اينکه با مرد خوبي ازدواج کرده است، مي گويد اين روز ها در کانون توجه دو خانواده قرار گرفته است و برايش لباس و وسايل زيادي مي خرند و همه دوستش دارند. بهاره که سعي مي کند چادرش را مانند خانم هاي بالغ نگه دارد، مي گويد؛ «توي خونه شوهرم حموم داريم و من مي تونم هفته يي يه بار برم حموم.»

پدربزرگ بهاره با اشاره به اينکه ده آنها مدرسه راهنمايي ندارد و دختران بعد از اتمام دوره ابتدايي کار ديگري به جز ظرف و لباس شستن ندارند، ازدواج کردن را موجب سر و سامان گرفتن و سرگرم شدن دختران مي داند. البته عدم دسترسي اين کودکان به مدرسه تنها دليل بازماندگي آنان از تحصيل نيست. افشين پارسي متخصص آموزش صندوق کودکان ملل متحد (يونيسف) در ايران مي گويد؛

«بنا بر مقررات آموزشي کشور، در برخي موارد دختران متاهل نمي توانند در مدارس روزانه و در کنار همسالان خود تحصيل کنند و همين مساله احتمال محروم شدن اين دختران را از خدمات آموزشي بالا مي برد.» با وجود اينکه عدم آموزش دختران خردسال و مادر شدن زودهنگام آنها منجر به ايجاد سيکل معيوب آموزش در خانواده ها مي شود، اما آموزش به خانواده ها و دختران براي پيشگيري از ازدواج زود رس به علت محدوديت هايي هنوز در دستور کار يونيسف در ايران قرار ندارد. صداي تق تق کفش هاي سفيد معصومه سکوت مرکز بهداشت را مي شکند. معصومه مي گويد حاضر است براي رفتن به مدرسه راهنمايي تا ده بالايي پياده برود. به کفش هايش نگاه مي کند؛ «اگه پاهام تاول بزنه هم عيب نداره، من مي خوام دکتر بشم.»

آرام دهانش را به گوشم نزديک مي کند و مي گويد؛ «ميشه به خانم مربي بگيد آزمايش من رو مردود کنه؟ من شاگرد اول بودم. بايد درس بخونم. شما نمي تونيد...» جمله اش را نا تمام مي گذارد و به همسرش که به سمت ما مي آيد، خيره مي ماند. گويي عادت دارد که حرف هايش را نيمه کاره رها کند.


۱- به یاد مطلبی افتادم که در کتاب " زن تاریخ " نوشته ی بنفشه حجازی بیان شده است در بخشی که مربوط به زنان دوره ی ساسانیان  در فصل پنجم بود ( خلاصه این کتاب را در تازگی  می توانید بخوانید).

بخشی از مطلب مورد نظرم را در زیر اشاره می کنم:

دختران را در سنین کم نامزد می کرده اند و حداکثر تا پانزده سالگی به منزل بخت می فرستاده اند و در هر صورت واجب عینی است که دختر را به مجرد اینکه به حد زنان رسید به شوهر دهند و گناهست که هیجان حیضی او را فرو ننشانند "

۲-...................................... ( مطلبی که در قالب یک پست به ان می پردازم تا شهید نشود)

 شب بخیر ، ....

کتابخانه ... کروبی و مطالبات دانشجویی ... دوچرخه سواری ...

سلام دوستان وصله پینه ای

پینه دوز امروز نمیدونه واقعا چی بگه !! راستش به این نتیجه رسیده که باید کرکره ی عقل و فهم و بکشه پایین و همین طور الکی خوش زندگی کنه!!!

چرا ؟؟؟

۱ - امروز برای استفاده از پایان نامه رفته بودم دانشگاه علوم اجتماعی تهران... اما از قرار آن ها از ما آزادی ها خوششون که نمیاد هیچ، دلشون نمی خواد ریختمون هم ببینن !! چند ترم پیش اجازه ی استفاده از کتاب های کتابخانه رو از ما گرفتن و محدود شد به بهره بردن از پایان نامه ها !!

و حالا این ترم بخش نامه زدن که فقط از ساعت ۸ تا ۱۲ اجازه ی استفاده از پایان نامه ها رو داریم ...

و عملا، من فقط دو ساعت در هفته می تونم استفاده کنم چوت صبح ها کلاس دارم روزی هم که کلاس ندارم کتابخانه  روز تعطیلیش هست .....

بی انصاف ها ...

۲ ـ  امروز همین طور که نق و نق می کردم و طبق معمول عاطی شنونده ی آن ها بود  با تراکت هایی  برحوردم که  خبر  می داد از  نشستی برای  مطالبات دانشجویان ، آن هم با یکی از کاندید های ریاست جمهوری. 

کی ؟ ... اگه گفتید ؟؟!! ... آقای مهدی کروبی  حالا بگید چه روزی؟ ساعت چند ؟

روز شنبه ۵ اردیبهشت ، ساعت ۱۲ تا ۱۴:۳۰  ....  تصمیم گرفتیم به search پایان نامه برسیم و بعد در ساعت مقرر به مهدی عزیز خوش آمد بگیم

( ظهر به بعدش دیگه من بودم و عاطی و رضا " این بچه اورجینال دانشگاه تهرانی هست ")

ظهر ساعت ۱۲:۳۰ دانشگاه تهران

ساعت ۱۲:۳۰ بود و هنوز کروبی نیومده بود ... وارد سالن ابن خلدون شدیم قبل از ورود صدای دست و نوای معروف " یار دبستانی من با من و همراه منی " می آمد .

برای من که تا حالا فصای دانشجویی سیاسی رو تجربه نکرده بودم خیلی جو جالبی بود ( البته محیط جدی تر رفته بودم ... فکر نکنید هااااا ... کلی جاهای سری رفتم ... این بچه فینگیلا رو ندیده بودم )

خلاصه داشتم می گفتم

سالن که پر شده بود و بچه ها از دانشگاه های مختلف بودن البته بیشتر پلی تکنیک و  امیر کبیری و تهرانی...

دست بچه ها عکس دانشجویان زندانی بود که فقط  زندانیان امیر کبیر آن تعداد و تشکیل داده بود !!!  

همه، هم عکس زندانیان پسر، و تنها یکی از عکسای دختر ها بود که فکر میکنم رکسانا صابری بود .

شعار هایی که می دادند :

" دانشجو ی زندانی آزاد باید گردد " ،  تحکیم طیف شیراز نمی خوایم ، نمی خوایم " ،" گشت ارشاد ؟؟؟"  ، " بومی گزینی = خانه نشینی "  ، "تک قومیتی =نه - چند فرهنگی = آری "

البته بگم این ها رو دانشجویان می گفتند که خودشون رو انجمن لیبرال دانشگاه علوم پزشکی معرفی کردند  و تعداد کثیری بودند شاید بیشتر سالن موافق آن ها بود .

و بالاخره کروبی آمد  بعد از نیم ساعت تاخیر ،خوب من با توجه به جلساتی که شرکت کردم دیگه آدم معروف و اینا زیاد دیدم حس خاصی نداشتم  بله اقای کروبی از کنار ما رد شدند و رفتند برای پاسخگویی به مطالبات.

راستش قبل از آمدن ایشون یکی از مجریان که خانم بود ۴ بار اعلام کرد این یک جلسه ی انتخاباتی نی !!!!! بلکه برای پاسخ به دانشجو است  اما ... وقتی مهدی جان تشریف آوردن یه ۲۰ دقیقه فقط در وصف و توضیح امر انتخابات فرمودند و ...

مطالبات :

دو چیز بیشترین و به قولی تکرار مکررات بود !! چی ؟ الان می گم !!

وضعیت دانشجویان زندانی و  اساتید - وضعیت زنان

حالا برای اطلاعات بیشتر دو تا لینک می ذارم یکی برای انجمن انجمن دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه تهران، انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه

البته مطالبات این دو گروه ، یکی بود ( به غیر از وضعیت زنان ) !!!!

ولی انگار انجمن اسلامی ها خیلی فرمالیته این برنامه رو راه انداخته بودن ولی لیبرال ها وقتی بیانات خود را می گفتند با سوز می گفتند و واقعا من به عنوان یک بیننده  حسشون می کردم .

یکی از آن ها که برای پلی تکنیک بود اسامی دوستانشو با صدای رسا و بلند و با افتخار خوند و آخرین نفر اسم دوست صمیمی خودش اقای سلمانی رو اظهار کرد

گفت :  امروز بلیز آن رو پوشیدم تا بگم به یادشم و ...

بحث سر ارزش ها بود بحث سر درد و انتظارات  جوانان جامعه بود.

اما جواب آقای کروبی :

در مورد زندانیان سیاسی خیلی واضح فرمودن دست من نیست !!!( البته بعد از اینکه اصرار بچه ها رو دیدن و تکرار خواسته آن ها ) بیان کردند من نگفتم اقدامی نمی کنم ولی در جواب " باید" شما گفتم من تعیین کننده نیستم . و طبق معمول اقدامات اجرایی را به انشالا و ماشالا ارجاع دادند 

و فرمودند من اگر رییس جمهور بشم ، "هیچ ستاره داری نمی بینید"

البته میان جمع اقای دهقان دانشجویی که ظاهرا چندی پیش با پیگیری ایشون آزاد شده هم بود که ...چی بگم !!!

در مورد وضعیت زنان جواب چرتی دادند از نظر من

فرمودند من خودم رییس جمهور بشم در کابینه خودم از خانم ها استفاده میکنم !!! ( انگار وضع زنان به کابینه ختم می شود )

بعد بچه ها وضع گشت ارشاد !! ورودی اماکن مختلف و گیر دادن به خانم ها !! سهمیه بندی !! بومی گزینی !! و این ها رو مطرح کردن

و جواب : "من اولین کاری که بکنم گشت ارشاد و جمع می کنم "( البته در صحبت هاشون هم خیلی ابلهانه فرمودند این نوع گشت و بر می دارند نه اینکه نظارت و بردارند !!!!!!!)

و وضعیت زنان :

فرمودند زنان سروران خانه هستند ( ابلهانه ترین جمله ای که ...) من نمیدونم اینا مشاود ندارن که لااقل یاد بدهند بهشون که چی بگن ؟؟؟!! دیگه هر بچه ای می دونه که به این میگن " مدیریت خانگی " که یه زمانی زنان و با این دراز گوش فرض می کردن و البته در جامعه ی ما هنوز هم ....

و اظهار کردن برای اینکه ما به تقطه ی کم شدن این فاصله ها بین زن و مرد برسیم زمان میبره و نیاز به کار ریشه ای داره !! چون تا به حال این دو جنس از هم جدا بودند !!

و مسخره تر اینکه فرمودند من تحول در این زمینه ایجاد میکنم و اگر من رییس جمهور بشم در این زمینه می توانم با فرمانده ی کل قوا هم  صحبت کنم و ...

یکی از حاضرین : آنم قبول کرد (بلند )

و کروبی شروع به اظهار فضلی دوباره

و من دیگه خونم به جوش آمد .... چون دیدم داره از چرتیات دفاع میکنه و ...

وسط حرفش با فریادم ( اخه صدای رسایی دارم) پریدم و ....

شروع کردم از مسخره بودن حرفاش و رد اظهاراتش با سخنان خودش پرداختم

از بهبود وضع زنان گفته بود و اینکه فرمانده ی کل قوا می پذیره و من از رسانه ی ملی گفتم که زیر نظر همون کل قوا ست و الان در این ۴ سال به قهقرا برگشتیم و وضعیت زن جنسیتی تر از قبل شده و از ریشه ای  تغییر دادن ساخت ها گفتم که به نظر چقدر مسخره میاد وقتی قرار مدارس توسط حوزه ی علمیه قم اداره بشه و اینکه وقتی مراجع سن تکلیف کودکان ما رو ۹ سالگی و ۱۳ سالگی تعیین میکنن ما در سیما بچه های ۳و ۴ ساله رو با حجاب تعیین شده میبینیم!!!!!! و اینکه شما با برداشتن کدوم یکی می خواید این فاصله رو کم کنید ؟؟؟

 از اینکه واقعا اگر شما رییس جمهور بشید انقدر شاهد دگرگونی هستیمممممممممم؟؟؟

ساخت ها انقدر متحول میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعااااااااااااااااااااا؟؟؟؟ به نظرم ...دیگه خیلی داغ کرده بودم !!!

واقعا ان بچه ها رو خر فرض کرده بود .

یکم من رو  که واقعا عصبی بودم نگاه کرد و ...(سکوت ) و دوباره ادامه و جوری وانمود کرد انگار من بر ضد نظامشون حرفیدم.

به قول یکی از بچه هایی که ابتدای جلسه ازش پرسید شما نظام و طبق گفته امام قبول دارید ؟

گفت : بله  .... دانشجو : خیلی عالیه احسنت ... پس اگر   در زمان ریاست جمهوری شما بگند همه ی این جمع برای نظام خطرناک هستند  آن ها رو زندانی میکنید ؟؟ 

گفت : البته اگر باشند بله!! ولی من تحقیقات خودم رو هم می کنم !! ولی فکر کنم دانشجو با بله ی اول جوابش رو گرفت

این جمله " بر علیه نظام بودن " انگیست که اجازه ی تحقیق رو به کسی نمیده و همه رو محکوم میکنه !!

البته به قول رضا : وقتی میخواد بگه همسرم در اجتماع همون بعد از انقلاب فعال بود  . میگه : من خودم بعد انقلاب به خانواده اجازه دادم و خواستم که حضور داشته باشن !!!!!( خوبه نگفت منزل ، یا خانم والده ) باید تا اخرش خوند چه خبرهههههههههههههه

در آخرم که انجمنی ها و لیبرال ها ... و جالب تراینکه ، وقت شلوغی  و بی نظمی جلسه،  ۵ دقیقه اخر از شبکه خبر آمدند برای تهیه برنامه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جالبناک بود ... نه ؟؟

پایان

۳ - چندی پیش از طرح دوچرخه سواری در مطقه ۸ تهران نوشتم ، آن موقع هنوز خبر نداده بودند که طرح جنسیتی هم هست یا نه ؟

با اینکه دوچرخه ها تهیه شده بود .

ولی امروز نفیسه خبر داده که طی بخش نامه اعلام کردم فعلا از دادن دوچرخه به بانوان معذوریم !!!!!!

حالا یک سوال چرا زنان منطقه ۸ که دوچرخه دارند یا حتی ندارند ولی علاقه مندن ( مثل نفیسه ) دوچرخه تهیه نکنند و در این مسیر دوچرخه سواری نکنن ؟

فکر نمی کنم مشکلی ایجاد بشه ، چون دوچرخه سوار آزاد زن هم در سطح شهر داریم ، منطقه ما سنتی و مذهبی هستن ولی دوچرخه سوار زن داره یکیش خواهرم و گاهی هم خودم .

فکر میکنم نفیسه تو باید با بچه های محل یه اقدامی بکنی !! اگه من محلتون بودم ... از این دوچرخه انقلاب راه می انداختم ....

روز و شبتون هر چی دوست می دارید

ازدواج ، با چه هدفی ؟ ، چگونه ؟ ، در چه مسیری؟4

 

سلام دوستان وصله پینه ، نامه های دلتنگی و آشنایان تازگی

با توجه به برخی از انواع ازدواج که به بررسی آن پرداختیم و خلاصه ی کتاب انسان شناسی خانواده و خویشاوندی در تازگی ، برای بررسی بسیاری از موارد  به یک بین ذهنی مشترک رسیده ایم . و فعلا ازدواج را به عنوان یک واقعیت اجتماعی که دستخوش انسانیات شده است بررسی می کنیم .

در ابتدا باید به این موضوع بپردازم که ، می توان گفت ، ازدواج یک پدیده ای صرفا فردی نبوده است ، شاید بتوان آن را امری فردی - اجتماعی دانست ، اما در این میان ابعاد اجتماعی ازدواج بسیار  مهم تر از ابعاد فردی آن است . ازدواج ابزاری برای حل بسیاری از مشکلات اجتماعی است . آنجا که به دلیل گله داری و زمین داری های گسترده نیاز به ازدواج گروهی شکل می گیرد . و یا در مواردی چند ، با قتل یک نفر از یک طایفه می تواند دختری در عوض برای ازدواج به آن طایفه داد و از این طریق از دُور جهنمی انتقام های متقابل رست . با ازدواج می توان از خرد شدن ما یملک یک خانواده جلوگیری نمود . از همین روست که در این زمینه ی اجتماعی ازدواج زیر نظر دقیق جامعه و با کوشش نمایندگان آن صورت می گیرد . نمایندگان یک جامعه را بزرگ تر ها ، ریش سفید ها و مخصوصا والدین تشکیل می دهند .

در خیلی از جوامع نتیجه ی طبیعی این شیوه در کار گزینش همسر ، ازدواجی است که دختر یا پسر ، تفاوت نمی کند ، هر دو طرف قربانی مشکلات اجتماعی و استفاده از ازدواج به عنوان یک وسیله یا ابزار  در جهت حل آن مشکل می شوند ، مانند زمانی که قول نامزدی فرزند خود را در همان آغاز حیاتش می دهند . " والدین ممکن است قول نامزدی را مدت ها قبل از رسیدن  موقع مناسب نامزدی بدهند  ولی بیشتر آن ها مایلند در همین مورد تعهدی بسپارند " بدین سان ازدواج تنظیم شده  شکل می گیرد  که در بسیاری از شهر ها و ایلات به عنوان شکل غالب زوجیت تجلی می کند .

شاید با خود بگویید دیگر این رسم ها از بین رفته است . برای ملموس کردن این امر به یاد اوری فیلم عروس آتش می پردازیم . دختر خانم تحصیل کرده ای که پزشکی خوانده و او را مجبور به بازگشت به عشیره می کنند تا با پسر عموی چوپان خود که سواد چندانی ندارد و از همه مهمتر علاقه ای هم به او ندارد ازدواج کند و باید پا روی دل و تمام علاقه مندی های خود بگذارد ، باید تمام آنچه که برایش تلاش کرده را فراموش کند ، و با وجود مبارزاتی هم که در پیش می گیرد ناکام می ماند ، و سرانجام راهی جز خود سوزی در شب عروسی در اتاقی که به عنوان حجله ی عروسی تدارک دیده اند  نمی یابد ( و به واقع راهی منطقی تر از این هم نیست )

رسم لویرات (که به توضیح کامل آن در پست قبل پرداختیم ) ، در ان به نوعی امکان پیدایی چند زنی در جامعه نیز هست و هم چنین رسم سورورات ، که در این رسم به معنای ازدواج اجباری مرد با خواهر همسر فوت شده اش می باشد . ( که برای هر دو سو اجبار است)

و تنها هدف در این دو رسم ، یکی از مهمترین اهداف ، بازسازی خانواده ی نخستین است و در هر یک به صورت خاص انجام می شود :

در لویر  بعد از مرگ پدر ، نزدیک ترین فرد به او عموست ، اوست که می تواند جای پدر را بگیرد و خانواده ی نخستین را باز سازی کند . در سورورا با مرگ مادر ، نزدیک ترین کسی که به او می تواند جایگزین او شود خاله است .

باز هم شاید این چنین رسم هایی از نظر شما دور و غیر قابل لمس باشد بنابراین باید از ازدواج درون گروهی یاد کنم ، اقوام و گروه هایی که افراد را ملزم به ازدواج از درون همان گروه می کنند ( ازدواج های فامیلی و یا درون طایفه ای ، قبیله ای  یا شهری ) و در این گروه ها از کودکی  افراد این مسئله  را مدام یاد آوری می کنند به گونه ای که فرد تصور غیر از آن را هم نمی تواند داشته باشد و گویی باید عشق را در این دایره جستجو کند ( و جستجو کردن و ایجاد کردن ، چه امر خنده داری می نماید !!)

به یاد داستان لیلی و مجنون افتادم  که برای آن ها پذیرقتن این رسم و قانون سخت امده و ...

بله همه و همه در یک زمانی پر رنگ تر از امروزه قوانینی بی چون و چرا بودند  که هم اکنون نیز شاهد بسیاری از آن در اقوام کرد ، لر ، عرب ، ترک و ... هستیم .

چرای ی وجودی هر یک از این قوانین اجنماعی را  که هر کدام ویژه ی ساخت اجتماعی در نقطه ای از همین کره ی خاکی است را با چند  جمله در ذهن تمام کسانی که روزگارانی و یا هم اکنون به رسمی یا قانونی از این قسم که در نظرش مانند این قوانین ظالمانه نمی آید ، به بازی می گیرم تا خود به نتیجه برسند .

از نظر جامعه شناسی ، مفهوم فرهنگ دلالت دارد بر تمام فرآورده های مشترک جامعه ی بشری ، چه محصولات مادی یا غیر مادی آن .( آنچه که انسان در ایجاد  آن نقش دارد ، انسانی که خود حقیقت یا امر واقع را تجربه نکرده )

مجموع جنبه های مادی و غیر مادی ، راه زندگی یک جامعه را نشان می دهد .

جامعه شناسان معتقدند که دریافت انسان ها از واقعیت ، متاثر از زندگی جمعی و گروهی است . همه ی انسان ها درک مساوی از جهان ندارند بلکه دریافت ها ، همه صبقه ای از فرهنگی که در ان رشد کرده اند دارند .

هر جامعه ای فعل و انفعالات فرهنگی خود را " بهنجار " و طبیعی می داند .

حال آنکه در طول تاریخ خواسته و گاه نا خواسته آنچه که بهنجار معرفی شده و می شود  واقعیت های دروغینی بودند که آغشته به منافع قدرت ها در آن جامعه بوده است .

با توجه به ورود فرهنگ به خریم زوجیت می توان  گفت ازدواج به تمام معنی یک پدیه ی اجتماعی است . علی الخصوص که تحت نظارت دقیق و در مواردی نگران جامعه صورت می پذیرد .  وجود قواعد سخت و دقیق ناظر بر ازدواج در طول تاریخ ، گواه همین مدعاست ، تاثیر فرهنگ و جامعه بر گزینش همسر ، گاه با تعبیه ی مشکلاتی چند صورت می پذیرد که ...

ادامه دارد ....


در ادامه به تاثیر مقابل ساخت و فرهنگ روی یکدیگر و سیر تطور خانواده در جوامع می پردازیم .

باز هم می گویم که این واقعیت ها می تواند خیلی چیز هایی که در زندگی ما هست باشد

مثل : اذن پدر برای ازدواج دختر - بکارت - ختنه دختران و ...

شب و روز خوش

ازدواج ، با چه هدفی ؟ ، چگونه ؟ ، در چه مسیری؟3

 

سلام دوستان وصله پینه ، نامه های دلتنگی و آشنایان تازگی

ازدواج گروهی (Group marriage)

ازدواج گروهی به معنای ازدواج چند نفر با همدیگر به طور همزمان است. که در آن بیش از یک مرد و بیش از یک زن با همدیگر زندگی مشترکی تشکیل می‌دهند و همگی همسر یکدیگر به شمار می‌آیند. ازدواج گروهی با چند همسری فرق دارد.

ازدواج گروهی به معنای وجود هرج ومرج در ازدواج نیست . وقتی صحبت از هرج و مرج جنسی می شود  به معنای عدم وجود هر گونه قانونی ست ، در حالی که در ازدواج گروهی ، قوانین مشخص و تعیین شده ای در رابطه با ان وجود دارد.

 تا چندی پیش این ازدواج به صورت قانونی فقط در منطقه ای از برزیل صورت می گرفت .

ولی دستاورد جدید زندگی آمریکایی : ثبت قانونی  ازدواج گروهی است!!!!!

بعد از آنکه در ایالت کالیفرنیاي آمريكا ازدواج همجنس گرایان مجاز شناخته شد نوع دیگری از ازدواج نیز برای اولین بار در این ایالت پا به عرصه گذاشت: ازدواج گروهی!

 

دولت برزیل عکسهای گرفته شده از یک قبیله تا به حال ناشناخته بومی، ساکن در جنگلهای انبوه آمازون را منتشر کرد. دولت برزیل اعلام کرد اگرچه نام این قبیله ساکن در مرز برزیل و پرو، مشخص نیست ولی جنگاوران این جزیره سالم و قوی هستند. بیش از نیمی از 100 قبیله ناشناخته دنیا در برزیل و یا پرو زندگی می کنند.

البته ازدواج قبیله ای هم داریم که فکر میکنم بیشتر به تعریفی که از ازدواج گروهی کریدیم می خورد

ازدواج قیبله ی تروبریاند در ملانزی در شمال شرقی گینه نو ، در بین این اقوام تمام زنان و مردان می توانند با هم ارتباط داشته باشند ولی هیچ کدام با برادر یا خواهر خود اجازه ی ارتباط را ندارد . فرزندان حاصل این ازدواج به همه تعلق دارند .و یک فرد به عنوان پدر یا مادر به کودک شناسانده نمی شود .

 الگوهای دیگر ازدواج لویرات

 لویرات –levirat-  از وا ژه  ی لاتین levir—یعنی برادر شوهر مشتق شده است . طبق این الگو ی ازدواج که ریشه در قوانین قوم یهودی دارد ، هر زنی پس از فوت شوهرش ، باید با برادر شوهر خود ازدواج نماید .ازدواج لویرات در ایران در میان  بعضی اقوام ، از جمله ترکمن ها و اقوام لر اجرا می شود . در دوران پس از جنگ و شهادت همسران ، این نوع ازدواج بیشتر رواج داشته است .

در اصل ازدواج در میان ترکمن ها بدین صورت است ، که در برابر پرداخت مهریه در روز عقد به پدر عروس ، زن متعلق به خانواده داماد می شود ، در صورت فوت شوهر ، این زن ، باید با برادر شوهر خود ازدواج کند ، در این گونه موارد اختلاف سن اهمیتی ندارد ؛و هیچ گونه مشکلی به وجود نمی اورد ، حتی اگر برادر شوهر متوفی زیر سن قانونی ، یا سن شرعی یا به عبارتی زیر سن بلوغ باشد ؛ زیرا انچه که مهم و تعیین کننده است ، تعلق داشتن زن به خانواده شوهرش است !!!!!.

فیلم سینمایی کافه ترانزیت بهترین مثال برای لویرات است .

 سورورات

 رسم دیگری به نام سورورات وجود دارد که مانند لویرات است .  دو رسم سورورات و لویرات نشان می دهد که ازدواج در جوامع سنتی ، به منزله ی قراردادهای سنگین عرفی و شرعی و اجتماعی ست ، که بر اساس انتخاب دو گروه و دو طایفه و دو قبیله صورت می گیرد ؛ نه بر اساس انتخاب ازاد دو نفر .

 رسم خون بس در طوایف  به نوعی به لویرات و سورورات باز می گردد ( که به دلیل طولانی شدن مطلب بیشتر به آن اشاره نمی کنم )

 


پ . ن :ازدواج گروهی  با توجه به آنچه تا کنون  مطالعه کردم در ایران دیده نشده .

به نظر میرسد انچه در تعریف ازدواج گروهی آمده و کارکرد و قوانینی که در آن وجود با نمونه ی عینی آن در ایالت کالیفرنیای آمریکا متفاوت بوده .

 دوستان اگر اطلاعات بیشتری از ازدواج گروهی دارند از اینکه من را هم قابل به دانستن بدانند ممنون می شوم .

 فکر می کنم همین مقدار از انواع ازدواج کافی باشد تا به آنچه مقصودم از مطرح کردن این موارد بود بپردازم ؛ البته در پست های آتی

خوب و شاد و آرام باشید  

 

ازدواج ، با چه هدفی ؟ ، چگونه ؟ ، در چه مسیری؟2

 

سلام دوستان وصله پینه ، نامه های دلتنگی و آشنایان تازگی

 نیمه ازدواج یا ازدواج  نصفه

 این نوع از الگوی ازدواج که به روشنی ، نقش و ارتباط مستقیم مهریه و الگوی پدر مکانی را نشان می دهد، این ازدواج بین بومیان امریکای شمالی ، بومیان هوپی و نیز بومیان"یورک" در کالیفرنیا  مشاهده شده است. الگوی اقامت این اقوام پدر مکانی ست .

در این رسم که داماد باید کل میزان مهریه تعیین شده برای عروس را در روز ازدواج بپردازد. اگر داماد تنها نیمی از مهریه را بپردازد ؛ در این صورت داماد از الگوی مادر مکانی پیروی خواهد نمود .

این رسم در ایران هم وجود دارد !! برای فهم راحتر مطلب فوق و ریشه دار بیان کردن این نوع از ازدواج  آن را در اقوام ایران توضیح می دهم .

 ابتدا به مفهوم شیر بها و  علت وجودی آن می پردازم !!!

شیر بها از دو واژه ی  " شیر " و " بها " ترکیب می شود   و به معنی بها ء و قیمت شیر است ؛ شیر بها غالبا پول نقدی ایست که برای انجام عقد ازدواج از طرف داماد یا خانواده او به پدر!!!!! یا خانواده عروس و در مواردی به مادر عروس داده می شود. در برابر واژه ی شیر بها در پاره ای از نقاط  واژه های " نقدینگی " ، " زر " ، یا " باشلق " هم به کار می رود .

میزان ان در مناطق مختلف روستایی – برحسب ویژگی های فرهنگی جامعه و میان قشرها و گروه ها ی اجنماعی روستانشین متفاوت است . در واقع کسی که توانایی شیر بهای بیشتری داشته  باشد و بها ء بیشتری را بپردازد ، زن بهتری می تواند بدست آورد .

در پاره ای نقاط میزان شیر بها به قدری سنگین است که فرد در پرداخت آن با دشواری های زیادی مواجه می شود و گاه – اگر  به صورت قسطی هم باشد قادرنیست آن را بپردازد و در نتیجه نمی تواند ازدواج کند .

می خواهم مثالی درد آور را برایتان بیان نمایم :

در سهل آباد ( دهکده ای در قوچان ) ، عقیده عمومی درباره ی ازدواج خریداری زن بوده است . چون در واقع زن مانند کالایی خرید و فروش می شد . به عبارت دیگر زن مانند کالا با پول مبادله می شد .

اگر کسی از مردی که در جریان همسر یابی بود ، در این زمینه پرسشی می کرد ، سوال خود را با کلمات زن خریدی ؟ چقدر خریدی ؟ ادا می کرد ، و این در واقع تصوری کلی از امر ازدواج در این جامعه بود .

حالا چرا زن باید خریداری شود ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

این امر به خاطر این است که خانواده ی عروس با این ازدواج یکی از افراد فعال خود را از دست می دهد ؛ در مقابل به اعضای خانواده ی داماد یک نفر اضافه می شود . به همین جهت در بسیاری از جوامع روستایی شوهر دادن دختر به مفهوم از دست دادن یک عضو فعال خانواده است که اغلب با دریافت شیر بها آن را جبران می کنند .

 مادر مکانی به چه علت صورت می گیرد ؟؟

زمانی که فرد نیمی از این بها را پرداخت می کند و قادر به پرداخت باقی آن نیست برای مدتی یا برای همیشه در مکان خانواده ی زن ساکن می شود . ( بسته به جامعه متفاوت است )

 


منبع : انسان شناسی خانواده و خویشاوندی

ساخت های خانواده و خویشاوندی در ایران

جامعه شناسی روستایی در ایران

 پ . ن : فعلا فقط به نوعی در حال فقط توصیف و روایت کردن این نوع از ازدواج ها و  قوانین زندگی در جوامع مختلف هستم ، پس نظرات خودم می ماند برای جمع بندی !!

از اینکه دیر آپیدم شرمنده آخه کمی این روز ها  پینه دوز اما داره سعی خودش رو می کنه تا ...

مطلب بعدی: ازدواج گروهی و لویرات و سورورات هست .

روز و شبتان رویایی