ذهنم را این روزها چیز های زیادی به خود مشغول کرده، بخشی از ذهنیت من را سطحی شدن جامعه در گیر خود کرده و البته بیش از آن، سطحی کردن جامعه با سرعت هر چه بیشتر و بیشتر !!!

مدتی است که برنامه های تلویزیونی سیما رو نگاه میکنم رسانه ای که تاثیرگذارترین است، از تحلیل این سریال ها می توان به این مسيله کاملا واقف شد که فرضیه های ساختار اینگونه برنامه ها بر اساس ذهنیت های کاملا سطحی است.

بطور مثال؛ فیلم معمای شاه، که روایت تاریخی از زمان رضا شاه و محمدرضا شاه دارد و به مسایل داخل دربار پرداخته مثلا از نگاه فردوست!

این فیلم به قدری سطحی است که ادم را به یاد کتاب های تاریخ ساده و دیکته شده دوران دبستان و راهنمایی می اندازد.

به سادگی درک یک جمله میتوان عینکی بر چشمان خود بزنیم و اوج این خلاقیت سطحی سازی را ببینیم.

فرضیه اولیه که بنیاد فکری کارگردان ها را شکل میدهد این است که برای باهوش نشان دادن شخصیت های مثبت داستان طرف های دشمن را خنگ و ابله و بی سواد نشان می دهند این در صورتیست که مبارزه با احمق ها از افتخار پیروزی در این مبارزه کم میکند .

" مگر غیر این است که مبارزه با رقیب سخت و یک پیروزی سخت است که لذت وصف ناپذیر دارد!؟ "

 

دومین فیلم ؛ سریال کیمیاست، کارگردان این سریال مدعی است دلش می خواسته نقش زنان و قهرمانی های زنان را از تاریخ قبل انقلاب تا سال های 87 در قالب یک داستان روایت کند .

داستان این سریال خوب پرورش یافته اما متاسفانه باز در شخصیت پروری دچار کژی هایی به چشم زننده است.

این فیلم تنها روایت زندگی یک دختر است و همین ! نه قهرمان نه زنی سخت در مقابل سختی ها و نه حتی یک مبارز واقعی !

این فیلم خیلی غیر آگاهانه توانست نشان دهد که چقدر در سال های 57 تا 68 جنگ جریان حرکت زندگی ها و تصمیم های مهم بر اساس احساساتی بود که حتی فرصت واکاوی بر ان ها نبود !
هر چند احتمالا خود کارگردان و عوامل فیلم رنگ عقلانیت در داستان می بینند ولی متاسفانه این سریال هیچ عقلانیتی را شامل نمیشود .

قهرمان زاییده از نگاه نویسنده و کارگردان ، تنها یک زن معمولی و سطحی و رنگ به رنگ شده در بالا و پایین تاریخ  به تصویر در میاید ، زنی که در تصمیم گیری های مهم زندگی دیگران را با لجبازی و یک دندگی ( که احتمالا در ادبیات کارگردان این بی منظقی در واقع قدرت قهرمان تعبیر می شود) به کار ها و تصمیمات خود مجبور میکند . 

کارگردان مدعی است دختر تازه عروس بیست ساله ی داستان در تهاجم عراقی ها به خرمشهر پخته شد اما من بیننده ذره ای پختگی در نمایش او ندیدم بلکه احساسات است که باز در قهرمان ساختگی کارگردان رشد کرده .
کاش کارگردان واقعا کمی عمیق تر شده بود و یک قهرمان زن واقعی خلق میکرد ، نه از جنس احساس با بی منظقی و یک دندگی بخواهد تصویر یک زن معمولی را جای یک قهرمان جا بزند.

این سریال جامعه را هر چه بیشتر رو به سطحی شدن سوق میدهد، زنی که قبل از اینکه اولین خطاها رو از همسرش ببیند حرف های بی ربطی به او می زند و بی اعتمادی مطلق بی ربطی از ابتدای زندگی به همسرش دارد حتی برای یکبار هم تلاشی از او برای شنیدن حقیقت از دهان همسرش نمیبینیم ، به واقع بی اعتمادی کامل به همسری که با او زندگی میکند و انتخاب خود اوست حتی در مقابل همسر خود به دشمنانی که سال ها مقابل خانواده اش بودند اعتماد میکند و حرف های ان ها را در قبال همسرش می پذیرد و هیچ کجای فیلم نمیبینیم این مسیله عنوان شود که کیمیا اشتباه کرده.

این فیلم را هر شب می بینم و دلم میخواد ببینم اخر داستان جایی عدالت و خردی را شاهد خواهم بود ؟!

 

فیلم سوم ؛ بام تهران....

این فیلم را بعد از قسمت چهارم دنبال کردم و خوب در دسته بندی باید بگم متاسفانه عینا فیلم فارسی است که به صورت سریال به خورد حالا عموم جامعه داده می شود !

اگر تا دیروز سینمای مسعود کیمیایی تماشاچی خود را داشت امروز حتما تعداد این قشر از جامعه انقدر رشد کرده که چنین پروزه ای اماده شده  و در سیما ی ایران به نمایش گذاشته شده!

عشق در یک نگاه ، بی هیچ شناختی ، جمله ها بوی من زن تو ، تو ناموس من می دهد ، همچنان رد منطقی در فیلم نمیبینیم!

ادم ها خودخواهی های احساسی دارند، بین عشق و تنفر یک طناب باریک است ، همه چیز به کلیشه ها نزدیک است و متاسفانه بیننده هر شب میبیند....

در مجموع به نطر من وضعیت از هشدار در حال عبور است  و به سرعت رو به پرتگاه می رویم کاش میتوانستم کاری کنم ....

کاش...