سلام دوستان وصله پینه ایی

فریاد وجدانم را می شنوم هر روز....


احساس میکنم بزرگ تر شدم و معنی "حداقل ها " رو الان به خوبی درک میکنم !
لااقل می توانم بگویم در مواردی که تجربه دارم خوب درک میکنم !

با تمام وجود حسرت اون حداقل هایی رو دارم که زندگیم شانس جا دادن اون ها رو درخودش داشت ... !!!

یک روز ، در کویر زندگیم باریدن و طراوت بهش بخشیدن و  روییدن ها باعث رشد من شد ! این من به سوی من شدن رفت و رفت و ...

و با تمام طراوتی که بخشیدن احساس نیاز و تشنگی میکنم " الان " از نبودنشون  .... تمام شدنشون و ایجاد نشدن دوباره ی مشابهشون ...

احساس تشنگی خیلی عذاب آور هست ...

حسرت نداشتن و نبودن و همچنین  ملامت از دست دادن !!

هر اتفاق هر دیدار هر گپ زدن هر حضور وهر سکوت و هر فاصله و  هر رکود و هر جمعی و هر ... می تونه به تو این تلنگر رو بزنه که کاش...
و تو با هر گشتن و گشتنی میفهمی که اگر "هر حداقلی" باشد بهتر از نبودنش است بهتر از حسرت نبودن است ...

در این برهوت اندیشه وجودم تشنه تر از پیش است ...
شاید رسالت این من تشنه این روز ها ایجاد است !!؟ نمی دانم !

اعتراف میکنم زیاده خواهی کردم و "حداقل" ها را قدر ندانستم اعتراف میکنم در عدم ایجاد ها مقصرم ...