به دنبال راهی نوین ...

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

هفته ی دیگه امتحان های بچه ها تمام میشود و باید دوباره تدریس را آغاز کنم .... بچه ها به درس هخامنشیان خیلی زیاد علاقه دارند و دوست دارند یاد بگیرند و مطلب بی آورند و حتی آموزش دهند ... خیلی دلم میخواد برای تدریس این درس کار ویژه ایی ارائه بدم تا فراموش ناشدنی بشه برای آن ها ...

از کمک آموزشی هایی که من استفاده میکنم برای جلب نظر و آموزش بهتر، نمایش انیمیشن هایی مربوط به درس بچه هاست و همچنین نقاشی و تصویر سازی که کارگاه تاریخی را در کلاس ایجاد کرده و در واقع خود بچه ها تصویر ذهنی که از مفاهیم دریافت میکنند را به صورت نقاشی ارائه می دهند ...
برای این ترم علاوه بر کارهای ترم قبل ، موزه و نمایش خلاق هم در نظر دارم اما برای تدریس هفته ی آینده دنبال جذابیت های خاص هستم ولی هنوز کار خاصی به ذهنم نرسیده تنها برای ارائه ی درس مطالعه بسیار در مورد مطالب مربوطه کردم ...تا بتوانم حداکثر اطلاعات را ارائه دهم ...
می خواهم برای درس های اینده از حیاط استفاده کنم تا نمایش را راحت تر ارائه کنند ....( امیدوارم هوا یاری کند و ... )

اگر شما روش خاصی در ذهن دارید من را لطفا در جریان بگذارید .... یا حتی مطالبی که فکر می کنید باید ارائه شود را نیز ...

به امید تدریسی بهتر در این ترم

آغوش تو ...

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

چقدر خوبه وقتی آدم سر به شانه های یکی از زنانی میگذاره که با تمام سختی های این سال ها و روزهای زندگی خودش، استوارانه همچنان به یاد تک تک جوانان هست ،از کوچکترین فرصتی استفاده می کند و در بزرگداشت دو عزیز دیگر وقتی نوبت به صحبت های او می رسد با شیوایی کلام ابتدا به یاد نسل من با سرخی چشمانش ،با اشک روی گونه هایش ، با سکوت لحظه ایی در کلامش ،می گوید : بچه ها تنها هستن ... درسته همه ی ادم ها  تنها هستن ولی این بچه ها ... خیلی تنها هستن ... نا امیدن ... و جز ما به کسی امیدی ندارن ...

چه حس خوبی بود در آغوش شما آمدن و گریستن .... چه لذتی داشت وقتی در لرزش شانه هایم لرزش شانه هایت را حس می کردم و دلم محکم بود به استواری همین شانه ها ... چقدر حس خوبی بود وقتی به شما احساسم رو از جمله هایی که عنوان کرده بودید گفتم .   
گفتید: " بچه ها تنها هستن " ... احساس کردم تک تک ما را در خانه هایمان می بینید و در لحظه های ما شریکید ...در اشک ها و آه های هر روز ما ... در جنگیدن دائمی در محیط های ما ... در افکار و عقاید ما ... در ... در ... در ...
گفتم ، آنچه که در این مدت در دلم داشتم و تبدیل به بغض شده بود ، و گاه و بی گاه به بهانه ایی می ترکید ...گفتم ، عده ایی رفتند از این دیار دیگر نا آشنا ... عده ای خلوت را برگزیدن...عده ایی ترجیح می دهند لحظه ها را به مستی بگذرانند تا ... و عده ای از جنگیدن خسته شده اند و ... عده ای.... و گفتم دیگر "عده ایی" نماندیم وای که چقدر در آغوشت امروز آرام شدم ...

همیشه برای من ستودنی بودی و هر روز برایم شخصیتی دلپذیرتر می شوی ... زنی که به عقایدش پراگماتیسم وار میزید...

برقرار باشی ای زن تاریخ دان آزاده ی  ایران زمین ...

سپاسگذارم از پرستنده ، باعث حضور من در  ....