من این روز ها جهان را جور دیگر میبینم، انگار نشسته باشم رو یک تاپی و در حال تکان خوردن باشم!

از این بالا ، اخه تاپ من بسته به سقف آسمان است ، داشتم می گفتم ؛ از این بالا آدم ها جور دیگری اند ، صداهایشان برایم متفاوت شده ، صدایشان را میشنوم و میگذرم ! شنیده های گنگ رهگذر را دارم.

گاهی به زمین می ایم برای راه رفتن و قهوه خوردن با دوستی نزدیک اما این روزها دوستانم تفاوت کرده اند ! انگار صدای من را واضح نمی شنود !! هر چه میگویم چیز دیگری می شنوند.

من برای خودم فرصت مطالعات فراهم کرده ام ، زبان میخوانم و به زودی یک ورزشی را در روزمرگی های زندگی ام می اورم . 

از این فرصت فعلی راضیم ، انگار دلم میخواهد برگ را برگردانم و جهان را انطور که رنگی تر است ببینم و هوا را ان طور که تمیزتر است ،  من خوشحال از لحظه هایی هستم که زندگی را سر کشیدم.

من در حال اماده شدن یک پرواز هستم .................