.........
دلم نمی خواهد تو "عادت" من باشی....
دلم نمی خواهد حضورت و دوست داشتن هایت عادتم شود ....
دلم نمی خواهد بوسه هایت تنها از مهر مرا داغ کند ...
دلم همان لب های پر از مهر و داغ از فریاد خواستن را می خواهد...
دلم تن نرم تو را غریبه تر می خواهد ....
دلم تنگه نفس های عمیق پر شهوت روزهای سرد زمستانی است و داغی و گرمای تنت و اغوشت و ...
و من جا خوش کرده در اغوشی ارام داغ ...
دلم می خواهد کمی غریبه تر باشیم کمی پیچیده تر دلتنگ هم باشیم ...
می خواهم با آخرین سرعت دور شوم از احساس تو و دوباره دلتنگ دیدن و حضور تو ....
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .