رفتیم لاهیجان رسیدیم شیراز ...
سلام دوستان وصله پینه ایی
قصد سفر داشتیم و دوشنبه وسایل را جمع کردیم و نمی دونستیم به کجا ؟ حتی پاسپورت ها رو گذاشتم روی میز ناهار خوری چون چند تا تور اخرین لحظه رو سایت" ارزان تور در لحظه اخر" بود با قیمت های رویایی .... می خواستم صبح سه شنبه چکشون کنم اگر امکان داشت و پروازشون همین روز باشه بریم .... اما خوب برای 5 شنبه بود و جمعه و ما واقعا قصد رفتن داشتیم و نهایتا تا شنبه میخواستیم سفرمون ادامه داشته باشه ...
این شد که چمدون و
از وسط اتاق حرکت دادیم و آب و گاز و بستیم و در و پنجره ها رو هم چک کردیم
و به قصد شمال حرکت کردیم تا کرج هم رفتیم ولی یکهویی عشقول جان گفت دوست
دارم بریم یه سفر که سفر تر باشه !!! و چون یکی از کاندیداهای سفر ما شیراز
بود گفتیم بریم شیراز؟! باز دوتایی دوباره گفتیم پس دور بزنیم .... تصور
کنید ساعت 12 تازه دور زدیم سمت آزادگان تا بریم جاده قم و از انجا کاشان -
اصفهان- .....تا شیراز .... رفتیم و رفیتم تا رسیدیم قم، اونجا گفتیم به
یکی از دوستان همسر جان سری بزنیم ... هر بار که به قم می رویم تحول را در
ان بیشتر میبینیم ... شهر عناصر مدرن به خود گرفته ( پاساژ، رستوران های
شیک و البته یک رستوران گردان ، فست فود ها، منوریل ، بلوار های خوب با
نمایش های رنگی و خانم های راننده ،...)
یک دو
ساعت و نیمی هم در این شهر بودیم و تقریبا ساعت 5 حرکت کردیم سمت کاشان و
بعد اصفهان اول گفتیم یک شب در اصفهان باشیم ولی بعد دیدیم ، نه ... ! بهتر
هست بریم شیراز ... در راه باز گفتیم به جای شیراز بریم تخت جمشید تا فردا
دوباره مسیر را از شیراز به سمت تخت جمشید برنگردیم و رفتیم و شب را هتلی
در کنار تخت جمشید گذراندیم و صبح از این اثر بی نظیر دیدن کردیم ...
خلاصه اینکه الان چند روزی هست که در شیراز به سر می برم ،ها اینجا هوا مثل بهار است و آسمان ابی و آفتابی و شب ها ستارگان در حال درخشش ... به نظر اینجا شهر عاشقانه هاست همان شهر شعر و ادب با مردمانی شاد و دوست داشتنی و خوشرو ... مردمی که به فرهنگ غنیشون می نازند و برایشان ارزشمند است ...یک روز سفر را به تاخیر انداختیم تا کمی بیشتر بی آساییم :))
روزگارتان سفری

من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .