سلام دوستان وصله پینه ایی

کاش می شد تمام فصل بهار را سفر می کردیم ولی متاسفانه انقدر دغدغه ی مالی و کاری الویت میگیرند که لااقل برای خانواده ی کوچک ما این امر فعلا  محقق نیست .

فصل بهار زیبایی های خاصی داره که با دیدن آنها در جای جای ایرن می توان دچار شگفتی شد و فکر میکنم هیچ عقل سلیمی نتواند این زیبایی ها را از هم برتری دهد، حتی دیدن مکان های تاریخی در فصل سبز بهار تازگی خاصی را به همراه می آورد واقعا  می توان تر و تازه و بی نظیر و رویایی و ... همه و همه را می توان در این فصل دید ...


عاشق سفر و ماجراجویی هایش هستم ... عاشق سفر های دو نفره و چند نفره که سرشار از بوی دوستی باشه سرشار از شناخت یکدیگر ... اصلا چه بهتر که آدم دوستانش را در سفر بشناسد . ظرفیتش را و رفتار هایش را بررسی کند و گاه از نو خود را بسازد , و تنها جایی که می توان فهمید چقدر از محتوای رفتاری همدیگر برداشت درست داشتید همینجاست و ان لحظه می فهمید طرف مقابل تا چه حد صداقت رفتاری شما رو همان طور که واقعا بروز دادید فهمیده !

خوشبختانه از ابتدای سال تا کنون هر زمان که مهیا شد وقت را غنیمت شمردیم و به طبیعت نه نگفتیم ...
آخرین سفر ما به قم بود ! همین جمعه که گذشت. البته نه برای زیارت معصومه ! بلکه سفر برای دیدار از یک دوست بود که به خیر و خوشی صورت گرفت و در آخر به یک سفر فرهنگی نیز تبدیل شد به کهک رفتیم و خانه ی ملاصدرا ، و عصاری کنارش که بسیار قدیمی بود و برای من جالب چون هیچ وقت آسیاب به این بزرگی ندیده بودم و تنها در فیلم های قدیمی چنین جایی رو دیده بودم .

این سفر آخر هم دوست میداشتیم .

تو ماه فروردین بچه ها را به کاخ موزه ی گلستان بردم، زیباییش دو چندان شده بود سبز تر از سبز بود و حوزهای پر آب و ... برای بچه ها خیلی رویایی بود حتی برای خود من که در این فصل نیامده بودم و صدای غرش آسمان و ریزش بی وقفه باران و چکیدن آب از لباس هایم چون بای تمام بچه ها را جمع می کردم تا مبادا خیس بشوند.

در آخر از احساس وجد آن ها لذت بردم ولی به واقع در دلم در آن لحطه صد بار گفتم غلط کردم!! خیلی دوست داشتم بچه ها بیشتر حرف گوش دهند ولی انگار نه انگار ! راستش کنترل ان ها خیلی سخت بود و اینکه باید حالیشان می کردم درست هست که امده اند اردو ولی این یک اردویی است که برای بازدید تدارک دیده شده و باید شیطنت خود را کنار بگذارند و ..." من خیلی دلم می خواهد بچه مثل ادم رفتار کند  "

با محمد صبح ها گاهی به پیاده روی میرویم  می خواهیم سلامت بمانیم  یک روز از همین پیاده روی ها وقتی ورزش به اتمام رسیده بود و ما در اصطلاح سرد می کردیم " البته روی تاپ با تاپ بازی" در این بخش پارک دبیری بچه های کلاس خود را اورده بود امتحان ترم طراحی را از بچه هایش بگیرد و ما وسط موقعیت طراحی در زمین بازی باید سرد میکردیم و بی توجه به کلاس شروع به بازی کردیم اول من تاپ خوردم بعد محمد، بعضی از این دخترک ها هی نگاه میکردن و به نطرشون ما خیلی بزرگ می امدیم و برایشان خنده دار و پچ پچ آمیز بود تا اینکه محمد خواست به نانوایی تازه کشف کرده اش نان تافتانی سری بزند گفت برم نان بخرم و من با خنده گفتم سبزی هم بخر ( پیرو حرف های روز قبلمان در مورد خانم هایی که ورزش می کردند و بعد سبزی می خریدند و به خانه بر میگشتند) و این دخترکان شنیدند و وقتی محمد رفت به این نتیجه ای رسیدند و یکی به دیگری گفت و من هم شنیدم : "این زن و شوهر رو بچه ها دیدید چقدر خجسته هستن تاپ بازی میکنن" خیلی دوست داشتم آن موقع برم بهشون بگم بچه جون این دوستمه و شوهرم صبح زود رفت دانشگاه منم تا سر کوچه باهاش امدم که برمبه قرارم برسم. وقتی محمد آمد و براش تعریف کردم آن هم خندش گرفت و گفت در مغز این بچه هم نمی گنجه رابطه ی ما چی هست و من گفتم لابود اگر می فهمید من ازدواج کردم تو هم دوستمی احساس می کرد وسط یکی از این سریال های مدل فارسی وان قرار گرفته!!

۴ شنبه ی پیش دنبال کار بودم و  ان روز تا شب در سه جا در خواست کردم : ۱- اموزش و پرورش منطقه ... ۲- معاونت فرهنگی اجتماعی منطقه ... و شب وقتی به زمین و زمون از بی کاری فحش میدادم جلوی درب رستوران پارک ... زده بود ۳-به یک همکار خانم برای شیفت صبح نیاز داریم و من به زور این فرم را پر کردم( آقاهه می خندید فرم نمی داد هی فکر می کرد به سخریه اش گرفم)  همشون هم قرار تماس بگیرن.

و جالب تر اینکه حقوق پیشنهادی کارفرما در اخری درخواست  از همه بهتر  بود کارش هم مربوط به کافی شاپ رستوران بود .

 

 

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم
********

منه دل شکسته،با این فکر خسته دلم تنگته
با چشمایِ نمناک تر و ابری و پاک،دلم تنگته

ببین که چه ساده،بدون اراده، دلم تنگته

مثل این ترانه،چقدر عاشقانه دلم تنگته


امروز و دیروز عشقول همش کار و درس داشت من تهنا بودم ...

شب بخیر