سکوتم را در آغوشت بگیر 2
باید خودش را در آعوش بکشد نه اینجا در میان چشمان نظاره گر ،خودش را باید بردارد ببرد جایی دور اما سر سبز به دور از هر آشنای غریبه ای باید تمام زخم هایش را چون چهارپایی بلیسد و تیمار کند ، از چشم هایش شروع کند باید ببیند انچه که روحش را جان میدهد باید بشنود ان چه که روحش را تسکین میدهد باید باید با قدم هایش لطافت شن ها ی خیس دریا را به روح خسته اش بچشاند، باید نوازش باد را در لابه لای آغوشش حس کند و روحش خنکای ان را به آغوش بکشد ، باید به روحش بفهماند من میدانم تو هرچقدر هم خوشبخت باشی یک روح تنهایی من خود من تو را در آغوش میکشمممممممممم بی هیچ غریبه ای ، بی هیچ اشنایی غریبه ای و ....
نازت را می خرم
تنت را میخواهم
قضه هایت را میشنوم و اشک هایت را پاک می کنم
من تو را در اغوش میکشم ....
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .