سکوتم را در آغوشت بگیر 2

 

 

باید خودش را در آعوش بکشد نه اینجا در میان چشمان نظاره گر ،خودش را باید بردارد ببرد جایی دور اما سر سبز به دور از هر آشنای غریبه ای باید تمام زخم هایش را چون چهارپایی بلیسد و تیمار کند ، از چشم هایش شروع کند باید ببیند انچه که روحش را جان میدهد باید بشنود ان چه که روحش را تسکین میدهد باید باید با قدم هایش لطافت شن ها ی خیس دریا را به روح خسته اش بچشاند، باید نوازش باد را در لابه لای آغوشش حس کند و روحش خنکای ان را به آغوش بکشد ، باید به روحش بفهماند من میدانم تو هرچقدر هم خوشبخت باشی یک روح تنهایی من خود من تو را در آغوش میکشمممممممممم بی هیچ غریبه ای ، بی هیچ اشنایی غریبه ای و ....

نازت را می خرم 

تنت را میخواهم

قضه هایت را میشنوم و اشک هایت را پاک می کنم 

من تو را در اغوش میکشم ....

 

سکوتم را در آغوشت بگیر

سلام وصله پینه ی عزیزم

ادم وقتی بزرگ می شود ، بیشتر یاد میگیرد در شکوت خود فرو برود ، کاش انقدر سکوت کنم که....

این روزها سرگرم خواندن نمایشنامه هایی هستم که دوستشون میدارم و سرگرم خواندن زبان.

امروز عصر باید برم عکس عروسی مامان و بابا رو که داده بودم بزرگش کنند و بگیرم حتما سورپرایز میشن .

دارم 29 سالگی رو کم کم تموم میکنم ، .... چه عدد توپولی شده !! هنوز سرگشتگی هایی دارم :)) به هر حال این عدد در مرداد فوت خواهد شد.

دلم میخواد 30 سالگی رو براش رویاهای بزرگ ببافم ، 

گاهی به پیر شدن فکر میکنم ولی بعد میگم الان وقتش نیست یه روز دیگه بفکرم و بعد به دست فراموشی میره ...

رضا تو خرداد دفاع میکنه ، تا الان خیلی موفق بوده ، هر چند هیچ وقت هویتم و از داشته های اون نخواهم گرفت ، ولی باعث افتخار اینکه همچین ادمی ، ادم و دوست بداره و تو صورت ادم لبخند بزنه!

 ............