سلام دوستان وصله پینه ایی

1-     تیر ماه برای پروژه ایی که مربوط به سلامت شهرداری می شد پرسشنامه هایی چند صفحه ایی که حداقل هر کدام 20 دقیقه وقت مصاحبه کننده را میگرفت را برای منطقه 1 پر کردم و هنوز پول این کار را دریافت نکردم !!! کلا به این مسئله معتقد نیستند که تا عرق کارگر خشک نشده پولش رو بدهند شاید به زخمی بخواد بزنه ( ان هم این همه عرق تو تیر ماه که واقعا طاقت فرسا بود) .

2-    امسال مرداد ماه، ماه بدی نبود چون من بالاخره توانستم بر خودم و ذهنیات ناراحتانم در به دست نیوردن کار فائق بشوم و به خودم فرصتی بدم و ذهنم را رها کنم .
ماه مرداد با تمام شیرینی هایی که داشت برایم گذشت ... همیشه مرداد ماه را دوست دارم چون ماه تولدم هست و چون عاشق هدیه و کلا چیز های شگفت انگیز کننده هستم  همیشه برایم شیرین می شود خوشبختانه امسال بیش از هر سال این ماه برایم شگفت انگیز بود .
من و عشقولی عاشق سفریم ولی  سفر خارجه با داخله فرق میکنه و خوب باید اندوخته ایی باشد تا به سفر رفت مدت ها بود که قصد یک سفری به خارجه یا دور یا نزدیک داشتیم که با نیومدن ویزا قصد عزیمت به شهر زیبای ترکیه را کردیم ... یک جورایی دو روز اخر حساب کتاب کردیم دیدیم هفته ی اخر مرداد وقتی برگشتیم باید انقدر قنائت پیشه کنیم که بشه سر ماه J دیگه دل را به دریا زدیم و رفتیم متاسفانه با ارزش ریال ما در مقابل ارز در سایر کشور ها هزینه ی سفر بسیار زیاد بود و ما کاملا سفر باحالی داشتیم به لحاظ مدیریت کردن ...
دوستان ایرانی انجا همش در حال خرید بودن ... و نحوه ی مدیریت ما به این قرار بود که با تور هیچ جا نرفتیم چون واقعا سه چهار برابر شخصی رفتن بود و ما چون کاملا تحقیق کرده بودیم خیلی خوب همه جا رو گشتیم و لذت بردیم و البته خرید هم نکردیم چون هم گرون تر از ایران بود و هم حیف بود ادم وقت بذاره و بره خرید ...

جالب اینجا بود که ایرانی ها پول خرید اجناس را به راحتی میدادند ولی پول بلیط موزه ها و کاخ ها را نه !!
راستش من هم هیچ وقت فکر نمیکردم برای دیدن موزه ایی نفری 50000 هزارتومان پول بدهم  ولی اگر قرار به دیدن شهری و سرزمینی باشد در جاهایی به جز آنچه که گفتم نمی توان ان را شناخت. مطمئنا اگر در ذهنم آرزوی سفر های آتی را داشته باشم باید خودم را اماده ی بلیط های گرمان تر بکنم !
راستش تجربه ی اول سفر با اینکه قبل از سفر حتی هزینه ی این بلیط ها رو هم تقربیا می دانستم درک پرداختش برایم کمی دشوار بود وقتی فکر میکردم مثلا کلیسای" سنت استپانوس" در جلفا ی اذرباجان که واقعا بزرگ و دیدنی است و کلی بازدید کننده داره و دست کمی از جاهایی که میدیدم نداره را بدون پرداخت هزینه دیدم ... یعنی حتی باجه بلیط فروشی هم نداشت ... اگر هم میداشت مانند کلیسای "نه نه مریم" در ارومیه نفری 2000 تومان یا شاید هم 1000 تومان می بود .
آن ها به قولی به هر کدام از ما توریست ها به چشم یک بشکه نفت نگاه میکردند و ان طور که فهمیدم در ازای هر توریست در ترکیه 10 نفر مشغول به کار است .

و جالب اینکه با این همه توریست زبان انگلیسی را به خوبی  نمیدانند وتعداد محدودی می توانند صحبت کنند یا منظور تو را بفهمند .

من تا به امروز فکر می کردم اکثر مانتویی های به قول اقایان بد حجاب در خیابان های تهران و ایران اگر در کشوری ازاد باشند بی حجابند ولی کور خونده بودم !! ایرانی یا با حجاب است ( که خیلی کمند) یا بد حجابند( که اتفاقا کم نبودند) یا بی حجابند .
ایرانی یا هنوز می ترسد از پدرش یا همسرش برای برداشتن حجاب، بد حجابش .
یا به شکل عادتی میگذارد  و ته دل به خود افتخار میکند که ان دنیا سوسک نمی شود... یا عادت به محیط نکرده و یا شاید فامیلی چیزی همراهش امده که مجبور است برای لو نرفتن عکس هایش پیش دیگران باز بد حجاب بماند ...
خلاصه هم وطنان ایرانی انجا هم برای ما جای فکر داشتند.
بارها و بارها وقتی می فهمیدن ما ایرانی هستیم در کافه ایی رستورانی شیرینی فروشی جایی ؟! از گارسونی که اصلا انگلیسی نمیدانست تا کسانی که بلد بودند ما را با اقای الف . نون مورد سوال قرار دادند ...
مثلا : بعد از سوال شما ایرانی هستید ؟
می گفتند : ا .ن  خوبه ؟
: دوستش دارید ؟
: ahmadi is monkey ???!!!
: بعد از اون چی میشه ؟

و جالب بحثی بود که بین عشقولی و یک اقایی که پشت به صندلیمون در کافه نشسته بود شکل گرفت البته بحث نبود گفتگو بود .



این سفر را با تمام تجربه هاش خیلی دوست می دارم ... تجربه ی ازادی و ارامش ان هم در یک شهر فوق العاده زیبا که برای خود اروپایی ها نیز محبوبیت دارد با ان جغرافیای خاصش.
تنها چیزی که بارها و بارها در ذهنم از خودم پرسیدم این بود که واقعا این جوان ها درکی از این مسئله ندارند که در 2 ساعت آن ورتر مردمان کشوری برای حقوق طبیعی خود عمر خود را میگذارند و احتمالا باور ندارند که چقدر سخت است تمام عمر به این فکر کنی طعم اندکی ازادی و ارامش چیست ؟
و اینکه من به عنوان یک جوان در کشورم وقتی بیرون میروم باید با چه تنش هایی رو به رو باشم ؟ و واقعا این عادلانه است که من برای ارمانی به اسم وطن ازاد این عمر را که میتوانم لذت ببرم ازش صرف کنم و اخر ... این عادلانه است ؟؟!! و یاد تک تک دوستانمان افتادم.

در اغوش یار ارام گرفتن در کشورشان سن و سال نداشت... حتی هم سن های پدر و مادرم را دیدم که در اتوبوس در اغوش هم بودند ... چقدر ان لحظه ها بین سرزمینم و واژه ی ارامش غریبگی را احساس کردم.
چند روزی هست که از شبکه جم داره سریال حریم سلطان را نشان میدهد خیلی کیف میکنم از دیدنش مثل این عقده ایی ها ، اخر در کاخ توپ کاپی در استانبول فیلم برداری شده و ما این کاخ را دیده ایم و اینکه حالا داریم این فیلم تاریخی را میبینیم کلی حس های توپ به ادم میدهد ...
انگار زمانی در تاریخ بوده ایم ما ...

 روزگارمان عسلی...