این روزها....

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

 

سال 94 را در حالی میگذرانم که به بخشی از آنچه در سال 93 اندیشیده بودیم رسیدیم. برای ما ایرانیان خروج از کشور امری به واقع سخت شده و تمام هیجان و اضطراب آمدن نمره زبان و گرفتن پذیرش و ویزا خود به تنهایی کاری میکند که انتظار داری وقتی رسیدی وارد یک بهشت شوی و به توصیه همگان و قلقلک لحظه های انتظار دیگر به کشور بازنگردی !

اما وقتی میرسی و واقع بین میشوی میبنی تنها چیزی که تفاوت اینجا و آنجاست به قول یک دوست تازه تفاوت سخت افزاری نیست بلکه نرم افزاریست .

بله ما در اینجا نظم و ارامش را میبینیم .... هیچ خبر از شلوغی و سر و صدا و دود و بی نظمی نیست انقدر که در این دو ماه سوسول شدم و حتی با صدای بوق یک ماشین که خیلی نادر به کار برده میشود واکنش نشان میدهم.

لاکی خیلی خوشحال است و من خیلی بیشتر از این خوشحالی شادم .... ، احساس میکنم خود را بیش از پیش یافته ، اینکه دیده میشود اینکه در جامعه ای وارد شده که لازم نیست خیلی خود را توضیح دهد تا دیده شود ...

اینکه از چشمان او احساس زندگی را میخوانم ، قدرت را میبینم و لذت را تماشا میکنم ...

قبل از این لاکی من تنها به مرگ می اندیشید و در لاک خود سخت فرو رفته بود ، خوشحالم که در حال ثبت جدید تصویر خود در ذهن من هستی ، کم کم آن پسرک مغموم که پای لب تاب روی صندلی گوشه ی اتاق قوز کرده می نشست فراموشم خواهد شد ...

من تو را اینجا قوی تر میایبم و ....

و من ... این من هنوز بالا تکلیف است ... خیلی وقت ها فکر میکنم که چه چیزهایی را دوست دارم و چه کارهایی را میتوانم انجام دهم.

با خودم که صادق باشم هیچ کاری را دوست ندارم در طول یک عمر پی گیری کنم .... دلم میخواهد هر روز نقشی و نگاری داشته باشم....  

خلاصه اینکه وقتی فکر میکنم میبینم کمتر کاری وجود داره که من به دردش بخورم ! من فقط یه کار رو احساس میکنم میتونم انجام بدم اون هم زندگی است ... لذت بردن از زندگی ، از لحظه ، از شعر ، از هوا ، طبیعت، رقص، ادم ها و شادی تازگی کشف کردم وقتی دارم نق و نق میکنم هم دارم لذت میبرممممممممم زیاد.....

اینجا فرصتی دارم تا روی خودم تمرکز کنم و این کاری هست که شاید نیاز باشه برام انجام بدم ... خلوت و تنهایی

باید تجربه کرد و احساس کرد و تصمیم گرفت.

 

 

 

نوروز مبارک باد