سلام دوستان وصله پینه ایی
در روزگاری که تلاش کردند سردترین و تلخ ترین طعم های زندگی را برای ما حاکم کنند که خوب زمستانی طولانی و سختی را نیز فعلا در حقیقت برای ما ساخته اند و من نمی دانم هنوز هم می توان معتقد بود ، "اندکی صبر سحر نزدیک است " ؟؟!!!! واقعا نمی دانم ... در حقیقت در این روزگار تنها و بزرگترین امید من وجود عشقولم در زندگیم هست که من را به تلاش برای اینده تشویق می کند ... تشویق می کند تا بجنگم برای خودم و او تا شرایط زندگی بهتر را فراهم کنم ... ولی با تمام این تلاش ها هنوز به نقطه ایی نرسیدم که از خودم برای درصد کمی هم که شده راضی باشم ، مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و البته انسانی و ... انچنان بر انسان این روزگار ایران فشار می اورد که تنها اگر بتوانی روح خود را حفظ کنی هنر بزرگی داشتی !!
گفتم مسائل اقتصادی توضیح زیادی نمی دهم زیرا میدانم هر یک از شما از مجرد تا متاهل از دانشجو غیر دانشجو از مستقل و غیر مستقل و در هر طبقه... با آن در گیر شده اید که نیاز به توضیح خاصی ندارد !!!
روزگار دوستان تحصیل کرده ی بی کار، کارداران در حقیقت بی درامد چون خودم و ...
گاه مغز انسان را به انفجار نزدیک می کند!
و گاه بامبی صدا می دهد و ...
دل خوش به دوستی هایمان بودیم اما ...
مرمرم ، پر
... مجتبی پر
... علی و صدیقه پرپر
... بهروز ،پر
...نغمه ،پر
... علی و عاطی پرپر، و...

عاطفه ی عزیزم جمعه به دوبلین رفت و بعد از دو ماه می تواند علی را ببیند و در کنارش در سرزمینی ازاد زندگی کند ... امیدوارم فشار اقتصادی با توجه به بحرانی که در انجا هم وجود دارد و شرایط فعلی ایران مانع اهداف ان ها نشود ...
ایا کسی از دوستانم مانده است ؟؟!!! باید فکر کنم ... عده ایی نیز قصد عزیمت دارند و منتظرند ... و من تنها باید در حال بزیم تا از وجودشان بهره بجویم !
نگین و علی نیز شاید ...
محمد عزیزم و روژین نیز ... فکر رفتن ان ها دیگر اشک من را در می اورد ... احتمالا ان روز، به عنوان روزی سخت در خاطرم خواهد ماند 
یاد خاطراتمان یاد تهران گردی هایمان یاد رفتن به ان جیگرکی در میدان بهمن
یاد خرید از سواک ، یاد رضا لقمه و ...پارک لاله و جاده امام رضا و خاور شهر ، ... قل قل قلیان و ... شب عاشورا و درست کردن ان جوجه کباب با سه شووار و ... وای کهههههههههههههههه چقدر دردناک این رفتن ...
! مرور برنامه های حاج اقا دهلوی توسط عشقول و محمد و البته برنامه های شب های تعطیلی . .. با وجود رفتن همه ی دوستان انگار گه گاه برای ان ها هنوز نرفته دلتنگم و صادقانه برای خودمان و تنهاییمان ناراحت ...
و اما عده ایی هم بودند که با هم بودیم و ظاهرا بعدا فهمیدیم با هم نبودیم !
که امید هر جا هستند زندگیشان شادباشد .
انسان در این روز ها می تواند دل خوش به برخی از روابط انسانی تسکین دهنده باشد .
دوستی برایم چیزی نیست که به سادگی از ان بگذرم سال گذشته این موقع دوستی داشتم که اکنون بعد از ازدواجش ۶ ماهی هست که او را ندیده ایم و تا مدتی برای مرگ این دوستی در رنگ و بوی قبلی گریستم و خنده ام گرفت که برخی از انسان ها و دوستانم را نشناختم و نفهمیدم در یک رابطه انسان را ماشین وار و بی احساس بی هیچ دلیلی چون مهره شطرنج کنار می گذارند و بعد توقع دارند هر گاه به سراغ دوستانشان امدند چون گذشته همانند آبی که از آب تکان نخورده با ان ها رفتار شود ...
دوست من هرگاه پراید قرمزی را دیدم ... هنگام بارش اولین برف سال و هر گاه دلتنگ سفری شدم و و هر گاه طنین دل انگیز صدای ابی را شنیدم و هر بار کلمه ی معرفت را دیدم ، یاد تو کردم ولی دیگر روی تو برای ان دوستی حسابی نمی کنم !! به راحتی از دوستی ها و جنس روابط دوستانه ای که ساخته بودیم و کار گروهی گذشتی و ...
بهتر از بیش از این نگوبم تا ...
امیدوارم هر کجا هستی شاد باشی
.
فردا بچه های مدرسه را به پارک آبی می برند ولی از انجا که هیچ استعدای در قرار گرفتن در چنین محیط هایی و در عین حال داشتن جذبه ی یک دبیر را ندارم و هیچ مسئولیت پذیری در محیط های مفرح نمی توانم از خود نشان دهم و باید خودم را برای انجام ندادن کار های شیطانی کنترل کنم با تمام اصرار های بچه به این اردو نمی روم .
درس هخامنشیان را به بهترین وجه ممکن به ان اموختم و خود نیز بسیار استفاده نمودم ...
به دنبال کار می گردم شما کاری سراغ ندارید ؟؟؟
کاری که بتوانیم هم از ان ارتزاق کنیم و هم انسانیت خود را نفروشیم؟!!
به امید اینکه شب و روزهایی شاد داشته باشیم
