آغوش تو ...
سلام دوستان وصله پینه ایی
چقدر خوبه وقتی آدم سر به شانه های یکی از زنانی میگذاره که با تمام سختی های این سال ها و روزهای زندگی خودش، استوارانه همچنان به یاد تک تک جوانان هست ،از کوچکترین فرصتی استفاده می کند و در بزرگداشت دو عزیز دیگر وقتی نوبت به صحبت های او می رسد با شیوایی کلام ابتدا به یاد نسل من با سرخی چشمانش ،با اشک روی گونه هایش ، با سکوت لحظه ایی در کلامش ،می گوید : بچه ها تنها هستن ... درسته همه ی ادم ها تنها هستن ولی این بچه ها ... خیلی تنها هستن ... نا امیدن ... و جز ما به کسی امیدی ندارن ...
چه حس خوبی بود در آغوش شما آمدن و گریستن .... چه لذتی داشت وقتی در لرزش شانه هایم لرزش شانه هایت را حس می کردم و دلم محکم بود به استواری همین شانه ها ... چقدر حس خوبی بود وقتی به شما احساسم رو از جمله هایی که عنوان کرده بودید گفتم .
گفتید: " بچه ها تنها هستن " ... احساس کردم تک تک ما را در خانه هایمان می بینید و در لحظه های ما شریکید ...در اشک ها و آه های هر روز ما ... در جنگیدن دائمی در محیط های ما ... در افکار و عقاید ما ... در ... در ... در ...
گفتم ، آنچه که در این مدت در دلم داشتم و تبدیل به بغض شده بود ، و گاه و بی گاه به بهانه ایی می ترکید ...گفتم ، عده ایی رفتند از این دیار دیگر نا آشنا ... عده ای خلوت را برگزیدن...عده ایی ترجیح می دهند لحظه ها را به مستی بگذرانند تا ... و عده ای از جنگیدن خسته شده اند و ... عده ای.... و گفتم دیگر "عده ایی" نماندیم وای که چقدر در آغوشت امروز آرام شدم ...![]()
همیشه برای من ستودنی بودی و هر روز برایم شخصیتی دلپذیرتر می شوی ... زنی که به عقایدش پراگماتیسم وار میزید...
برقرار باشی ای زن تاریخ دان آزاده ی ایران زمین ... ![]()
![]()
![]()
سپاسگذارم از پرستنده ، باعث حضور من در ....![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .