..........
وقتی یک جا نشستی و یک هو مسیج میاد برات که ... ، که چه نشستی !؟ فلانی کاندید شورای شهر شده !!!
فلانی که انجمن دانشگاه رو پوکوند ، امید یک عده دانشجو رو به اسم ریاست ناامید کرد و متاسفانه هم کلاسی دوران تحصیلت هست ادم کوتوله و ریاکاری که چهره اش برات اشکار هست سر جریانات 88 کثیفیش و تو رسانه با تحلیل انقلابات رنگی دیدی کسی که یک هو و یک شب شد روزنامه نگار و...
سه سال از خودت بزرگتره و هر جا باد امد رفته ...
آخ آخ ...
جیگرت وقتی می سوزه که دوباره با دقت بیشتر تو خیابون لیست ها ی تبلیغاتی رو میبینی و عکس اون که ...
سال 88 مطمئن بودم برای دیدن چنین روزی ولی هنوز هم به شدت ناراحت میشوم...
دانشجویی که دنبال اساتید می رفت تا نمره ی قبولی بگیرد !!
دانشجویی که دلم نمی خواست نام دانش جو به ان بدم و هزار بار به بدترین شکل با هم دعوا کردیم!
می دونم معدل کارشناسیش بیش از 12 یا 13 نبوده اما ...
جالب اینکه ارشد هم شرکت کرد و الان باز دانش ... ( نمی جوید)
چی بگم...
عضو لیست اصحاب رسانه ... خنده دار تر سایتی است که برای خود دارد ... و عکس های حیله گرانه با یک عده مزدور مثل خودش...نه، باید انصاف را رعایت کرد فعلا ، بدتر از خودش!
چه بگویم که تا این زمان فکر کردنم گواه ...
-------------------------------------------------------------
دلم گاهی از تنهایی وجودی ام می گیرد ...
کاش میشد انسان انقدر تنها نمی بود...
گاهی من را ، تمام بفهم ...
چشمانم را بخوان ...
نفس هایم را بشنو و تنهایی من را پر کن
گاه دلم ارزو دارد کاش یکبار حس کنم در لحظات تنهایی با تمام وجود من حس می شوم من درک می شوم ...
و اما ....
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .