چرا ....3
سلام دوستان وصله پینه ای
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ .ن: چه خوبه که اگر خود آدم خنگ می زنه ...
دوست های خرگوشی داشته باشه![]()
دوستتون دارم ...
۳ هفته ایی هست که رژیم گرفتم تا از دست چربی های اضافه خلاص بشم و با قد بلندی که دارم تبدیل به یک مانکن بشم ۵ کیلو کم کردم
ولی تا باربی شدن راه درازی مانده
۱۰ کیلو دیگه داره تا باربی شدن ...که البته بعد از کم کردن مهم این هست که بتونی به بدنت فرم بدی ...( فرم دادن
: یعنی یه کاری کنی که از دهن بقیه بخوصوص اقایون ...![]()
![]()
ان وقت که دیگه فرم گرفتید ) هاهاها ...
می خوام یک کتابی که مثل خیلی های دیگه نصفه هست و بخوانم تموم کنم و خلاصه کنم ...این بار می خوانم می دونم که می خوانم .
سه روز پیش برای گرفتن عکس رفتم عکاسی که یک خانم مسن هم آنجا بود وقتی فهمید برای پاسپورت دارم عکس می اندازم گفت موهات و کامل بده تو که مثل من دوباره کاری نداشته باشی تا آنجایی که می شد موها رفت داخل مقنعه بعد هم به آقاهه سپردم که لطفا جاهایی که به نظر مو بیرون هست مشکی کنه ... عکس ظاهر شد کاملا پوشیده ... امروز برای انجام کارهای پاسپورت رفتیم پلیس بعلاوه
و مرحله ی اول دادن مدارک و بررسی و کامل بودن و رد کردیم رفتیم پیش یه آقاهه که باید مدارک و چک می کرد و تحویل می گرفت ... بعد از چند تا امضا و انگشت ... ریز شد تو عکس
بعد گفت موهات معلومه !!!! من گفتم من که مو نمیبینم آخه ... گفت من می
بینم
!!!گفت: ولی خوب من تاییدش می کنم نگی نفهمید !! ببین ....( در حین ببین گفتن ذره بین
کنارش و براشت و انداخت رو عکس من و گفت ) ببین معلومه همین زور که با چشم میشه دید ذرهبینم نشون میده تازه اسکن بشه هم معلوم میشه !!! دیگه خندم و کنترل کردم و گفتم خیلی لطف کردین موها رو ندید گرفتید !!!؟![]()
![]()
بعد از اتاق آمدیم بیرون پوشه رو بدیم برای تایپ ... صدای یه خانمه میاد که میگه چرا این عکس نمیشه؟؟؟؟!!!
صدای دیگه براش توضیح میده : آخه خانم شما زیاد روتون رو گرفتید صورتتون معلوم نیست![]()
![]()
![]()
دیگه واقعا ... چی بگم والا ...![]()
بعد از اینکه کارا تموم شد بریم ترتیب این "حق طلاق " هم بدیم که انقدر بعد از ازدواج تنبلی کردیم از دستش خسته شدیم ( نه اینکه مامان باباها اون موقع هم کاری نکردن گذاشتیم برای یه زمان بی دردسر حالا هم موند که موند...)
خلاصه رفتیم طبقه ی بالا تا سوال کنیم چه باید بکنیم در این مورد ... جلوی ما یک زن و شوهر مهربون و خندون دیگه هم بودن ... ما منتظر شدیم ان ها سوال کنن دیدیم عین سوال ما رو داشتن ...
پرسید : مرد : اقا ما برای واگذار کردن حق طلاق امدیم می خواستم بدونم داشتن چه چیزهایی لازمه ...
اقاهه با خنده : برای چی می خوای این کار رو انجام بدی ؟؟؟!؟!!!!
مرد : یک حقی هست که باید به ایشون بدم ... چرا انجام ندم ؟ کاری هست که قبلا می خواستیم بکنیم اما شرایط جور نبوده ... نیاز به شاهد داره ؟
اقاهه با زیرکی و حیله گری : اون وقت این خانم مهرشو می بخشه ؟؟؟!!!!!
خانمه : اصولا من به مهر معتقد نیستم ... و این هم حقی هست که اسلام به نفی مرد اون رو مصادره کرده لزومی نداره اجازه ی فسخ با یک طرف باشه ...
اقاهه : نه خانم این جواب و بده تو هم یه وکالت میدی مهرت و به این اقا می بخشی (کاملا حالت گرو کشی )
خانم : اگر نیاز به شاهد از طرف خانواده نبود من این کارو می کردم ولی نه به این حالت که شما ایجاد کردی ... چیزی مقابل چیز دیگر این مسئله میان من و این اقاست ...
اقاهه : اقا من شما و این خانم رو که نمی شناسم ولی توصیه میکنم این کار رو نکنید ... خانم ها مثل یه ماشینن که تو سر بالایی های زندگی ممکنه ریپ!!!!!!!!! بزنن ( اینجا دلم می خواست مرد بزنه تو دهنش با کلامش حداقل ولی ... کاش می شد خودم می زدم تو دهنش) بنابراین شما با این کارتون خودتون رو به سختی می اندازید .
مرد : نه اقا ایشون اهل ریپ نیستن !!
زن : اقا شاید شما تو زندگی خودتون به این مسئله دچارید ... باقی رو متهم می کنید ...
اقاهه : شما خطاب به مرد اگر دو شاهد از طرف خانم جور کردید و خانم مهر رو بخشید تشریف بیارید ... ( کاملا با حرص )
زن : این اقا تو زندگی خودش مشکل داره میریم محضر خودمون ...( حرکت کردن و رفتن )
اقاهه : اره برید محضر خودتون
ما دُممون رو کولمون گذاشتیم و رفتیم بیرون پشت اون ها...
بیرون در زن: چرا تو هیچی نگفتی به این اقاهه ؟؟!!!
مرد : ... من دارم سوال میکنم تو هی جواب میدی ؟!
زن : خوب وقتی داره هی به من گیر میده ... تو هم هیچی نمیگی...
مرد اصلا دیگه من غلط کنم بیام با تو تو هیچ گورستونی !!! ( بلند بلند )
به سمت ماشین میرن ... زن کیفشو برمی داره میگه خودت برو خونه ...
مرد ... نه انگار شده همون اقاهه : گاز میده میره ...
و تمام ...
دلم برای خنده ی اون زن و مرده قبل از ورود و ... سوخت ...![]()
![]()
شاید یک روزی کتابی بنویسم با این نام "مردان احمق، زنان بدبخت "
اقاهه لعنت به جهلت
اقاهه لعنت به جهلت
اقاهه لعنت به جهلت
به امید ....![]()
![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .