ماه عسل ...

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

1-     تیر ماه برای پروژه ایی که مربوط به سلامت شهرداری می شد پرسشنامه هایی چند صفحه ایی که حداقل هر کدام 20 دقیقه وقت مصاحبه کننده را میگرفت را برای منطقه 1 پر کردم و هنوز پول این کار را دریافت نکردم !!! کلا به این مسئله معتقد نیستند که تا عرق کارگر خشک نشده پولش رو بدهند شاید به زخمی بخواد بزنه ( ان هم این همه عرق تو تیر ماه که واقعا طاقت فرسا بود) .

2-    امسال مرداد ماه، ماه بدی نبود چون من بالاخره توانستم بر خودم و ذهنیات ناراحتانم در به دست نیوردن کار فائق بشوم و به خودم فرصتی بدم و ذهنم را رها کنم .
ماه مرداد با تمام شیرینی هایی که داشت برایم گذشت ... همیشه مرداد ماه را دوست دارم چون ماه تولدم هست و چون عاشق هدیه و کلا چیز های شگفت انگیز کننده هستم  همیشه برایم شیرین می شود خوشبختانه امسال بیش از هر سال این ماه برایم شگفت انگیز بود .
من و عشقولی عاشق سفریم ولی  سفر خارجه با داخله فرق میکنه و خوب باید اندوخته ایی باشد تا به سفر رفت مدت ها بود که قصد یک سفری به خارجه یا دور یا نزدیک داشتیم که با نیومدن ویزا قصد عزیمت به شهر زیبای ترکیه را کردیم ... یک جورایی دو روز اخر حساب کتاب کردیم دیدیم هفته ی اخر مرداد وقتی برگشتیم باید انقدر قنائت پیشه کنیم که بشه سر ماه J دیگه دل را به دریا زدیم و رفتیم متاسفانه با ارزش ریال ما در مقابل ارز در سایر کشور ها هزینه ی سفر بسیار زیاد بود و ما کاملا سفر باحالی داشتیم به لحاظ مدیریت کردن ...
دوستان ایرانی انجا همش در حال خرید بودن ... و نحوه ی مدیریت ما به این قرار بود که با تور هیچ جا نرفتیم چون واقعا سه چهار برابر شخصی رفتن بود و ما چون کاملا تحقیق کرده بودیم خیلی خوب همه جا رو گشتیم و لذت بردیم و البته خرید هم نکردیم چون هم گرون تر از ایران بود و هم حیف بود ادم وقت بذاره و بره خرید ...

جالب اینجا بود که ایرانی ها پول خرید اجناس را به راحتی میدادند ولی پول بلیط موزه ها و کاخ ها را نه !!
راستش من هم هیچ وقت فکر نمیکردم برای دیدن موزه ایی نفری 50000 هزارتومان پول بدهم  ولی اگر قرار به دیدن شهری و سرزمینی باشد در جاهایی به جز آنچه که گفتم نمی توان ان را شناخت. مطمئنا اگر در ذهنم آرزوی سفر های آتی را داشته باشم باید خودم را اماده ی بلیط های گرمان تر بکنم !
راستش تجربه ی اول سفر با اینکه قبل از سفر حتی هزینه ی این بلیط ها رو هم تقربیا می دانستم درک پرداختش برایم کمی دشوار بود وقتی فکر میکردم مثلا کلیسای" سنت استپانوس" در جلفا ی اذرباجان که واقعا بزرگ و دیدنی است و کلی بازدید کننده داره و دست کمی از جاهایی که میدیدم نداره را بدون پرداخت هزینه دیدم ... یعنی حتی باجه بلیط فروشی هم نداشت ... اگر هم میداشت مانند کلیسای "نه نه مریم" در ارومیه نفری 2000 تومان یا شاید هم 1000 تومان می بود .
آن ها به قولی به هر کدام از ما توریست ها به چشم یک بشکه نفت نگاه میکردند و ان طور که فهمیدم در ازای هر توریست در ترکیه 10 نفر مشغول به کار است .

و جالب اینکه با این همه توریست زبان انگلیسی را به خوبی  نمیدانند وتعداد محدودی می توانند صحبت کنند یا منظور تو را بفهمند .

من تا به امروز فکر می کردم اکثر مانتویی های به قول اقایان بد حجاب در خیابان های تهران و ایران اگر در کشوری ازاد باشند بی حجابند ولی کور خونده بودم !! ایرانی یا با حجاب است ( که خیلی کمند) یا بد حجابند( که اتفاقا کم نبودند) یا بی حجابند .
ایرانی یا هنوز می ترسد از پدرش یا همسرش برای برداشتن حجاب، بد حجابش .
یا به شکل عادتی میگذارد  و ته دل به خود افتخار میکند که ان دنیا سوسک نمی شود... یا عادت به محیط نکرده و یا شاید فامیلی چیزی همراهش امده که مجبور است برای لو نرفتن عکس هایش پیش دیگران باز بد حجاب بماند ...
خلاصه هم وطنان ایرانی انجا هم برای ما جای فکر داشتند.
بارها و بارها وقتی می فهمیدن ما ایرانی هستیم در کافه ایی رستورانی شیرینی فروشی جایی ؟! از گارسونی که اصلا انگلیسی نمیدانست تا کسانی که بلد بودند ما را با اقای الف . نون مورد سوال قرار دادند ...
مثلا : بعد از سوال شما ایرانی هستید ؟
می گفتند : ا .ن  خوبه ؟
: دوستش دارید ؟
: ahmadi is monkey ???!!!
: بعد از اون چی میشه ؟

و جالب بحثی بود که بین عشقولی و یک اقایی که پشت به صندلیمون در کافه نشسته بود شکل گرفت البته بحث نبود گفتگو بود .



این سفر را با تمام تجربه هاش خیلی دوست می دارم ... تجربه ی ازادی و ارامش ان هم در یک شهر فوق العاده زیبا که برای خود اروپایی ها نیز محبوبیت دارد با ان جغرافیای خاصش.
تنها چیزی که بارها و بارها در ذهنم از خودم پرسیدم این بود که واقعا این جوان ها درکی از این مسئله ندارند که در 2 ساعت آن ورتر مردمان کشوری برای حقوق طبیعی خود عمر خود را میگذارند و احتمالا باور ندارند که چقدر سخت است تمام عمر به این فکر کنی طعم اندکی ازادی و ارامش چیست ؟
و اینکه من به عنوان یک جوان در کشورم وقتی بیرون میروم باید با چه تنش هایی رو به رو باشم ؟ و واقعا این عادلانه است که من برای ارمانی به اسم وطن ازاد این عمر را که میتوانم لذت ببرم ازش صرف کنم و اخر ... این عادلانه است ؟؟!! و یاد تک تک دوستانمان افتادم.

در اغوش یار ارام گرفتن در کشورشان سن و سال نداشت... حتی هم سن های پدر و مادرم را دیدم که در اتوبوس در اغوش هم بودند ... چقدر ان لحظه ها بین سرزمینم و واژه ی ارامش غریبگی را احساس کردم.
چند روزی هست که از شبکه جم داره سریال حریم سلطان را نشان میدهد خیلی کیف میکنم از دیدنش مثل این عقده ایی ها ، اخر در کاخ توپ کاپی در استانبول فیلم برداری شده و ما این کاخ را دیده ایم و اینکه حالا داریم این فیلم تاریخی را میبینیم کلی حس های توپ به ادم میدهد ...
انگار زمانی در تاریخ بوده ایم ما ...

 روزگارمان عسلی...        

...!!


کاش زمونه مثل همون قدیما بود که پسر خاله به کلاه قرمزی کم طاقت  می گفت ! همون زمونه که می گفت : یه مورچه اگر صد بار دونه اش بیوفته زمین میره و باز اون رو برمیداره  و از دیوار بالا میره ... اون زمان که یکی بود دلت و گرم کنه و بگه نترس بروووو برو بازم به میدون ... دلم از گرفتن گذشته ... حسی دیگر ندارم ... همه چیز برایمان در بسته شده  برای ما و پسر خاله ها ... حتی اونا هم دیگه می دونن نمیشه رفت به میدون ... توقف کامل زندگی امید و انگیزه ...

...!!


دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من امده

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن


شنیده های دیروز و امروز ...

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

دیروز

مدرسه

خانم همکار : دخترم مرحله اول دکتری پذیرفته شده ! خدا کنه مصاحبه اذیتش نکنند !

ان یکی همکار : مبارک باشه ... دختر من هم امسال میخواد شرکت کنه . دوست دارم بهش بگم شرکت نکن !!!

خانم همکار : چرا ؟

ان یکی همکار : اخه اولا بعدش این بچه  هر کاری رو قبول نمیکنه ! بعد هم اصلا تا الان کاری انجام نداده هی درس خونده چیزی از جامعه نمیدونه هی پشت پشت هم درس و درس ! بعد هم کو ووو کار ؟ افسرده میشن بعدش !!

هنگام برگشت

هنگام برگشت از مدرسه کنار خطی های شهرک به سمت خونه نشستم. انقدر هوا گرم هست که ترجیح می دهم بیرون از ماشین در ایستگاه روی نیمکت بشینم تا دو مسافر دیگر از راه برسند و راننده ماشین را حرکت دهد! مطمئنم باز باید برای این دو مسافر کم کم 20 دقیقه بشینم ! این بار عجله ندارم حرس نمی خورم و با خیال راحت می نشینم !! انگار از ابتدای سال تا الان کاملا سِر شده ام !!

روی نیمکت کمی ان ور طرف تر سه راننده هم نشستن که با حضور من کمی صدای خود را آهسته میکنند و یکی به ان دو نفر دائم تذکر می دهد که : هیس هیس اروم ...!!( توجه من جلب می شود باز هم از این شوخی های مسخره )
سر پرستار پدر پیر یکی از این راننده ها که چه کار هایی انجام می دهد برای روحیه پدر پیر این اقا !!!
( تصورات جنسی و جسمی طبق معمول )

یکی از راننده ها: دیروز زنم زنگ زده میگه "  برای روز پدر قابلمه از این تفلن بزرگ ها  برای  مهمونی خریدم بیا بقیه پولشو بده "
بعد کلی قاه قاه راننده ها ااااا ( حتما تاکید دارن من هم بشنوم به عنوان یک زن منم سرم تو کتابمه )

ان یکی راننده : پس جوراب مالیده شد ؟؟!!!

اره بابا خیلی وقته هاهاها
ان یکی خیلی جدی : بهتر نخرن آقا !! والا به خدا اول سرت شیره می مالن !! می رن برات هدیه می خرن ! بعد میگه برای بابام بخرم برای داداشم برای پسرم برای ...!!
همون بهتر نخرن !!
آره تا میرسی خونه هنوز حال و احوال نکرده میخوان از سیبیلتم بکنن برای خودشون !!!!!!

همون لحظه دخترای دبیرستانی دارن جیغ داد زنان رد میشوند ( خیلی شیطون و سر زنده بی خیال از نگاه هایی که چقدر خوب که دیگر نیست یا کمتر هست ) دختر دبیرستانی به یکی از دوستاش : فهمیدی !! ان یکی دختر : چی رو ؟  دختر دبیرستانی : با سعید به هم زده !! ان یکی دختر : کی ؟ دختر دبیرستانی : سحر دیگه ! ان یکی دختر : چرا ؟ !! دختر دبیرستانی : سحر میگفت: سعید خیلی  خسیس بوده ! ان یکی : انقدر از پسر خسیس بدم میاد !

امروز

تو ایستگاه مترو یه پسر همسن های عشقول شاید کمتر با یه کیف کوله تیپ اسپرت دیدم که موهای خیلی خیلی بلندی داشت و خیلی خیلی پر پشت و فررررررر و خیلی زیبا که انگار لایت فندقی توش داشته باشه ولی کاملا طبیعی بود  ! از ان موهایی که دختر ها هم خیلی کم پیش میاد داشته باشن .از ان نادراش !! هر چی کردم دیدم نمی تونم بهش نگم . معلوم بود کلی به موهاش میرسه !! بالاخره کلی بالا و پایین کردم و دیدم بهش نمیاد فکر کنه من قصد و منطوری دارم از حرفم پس دل و به دریا زدم و بهش گفتم ! اول گوشی تو گوشش بود نفهمید گفت : جانم ! گفتم : موهاتون ! ... موهاتون خیلی قشنگ هست ( با لبخند  وخیلی سنگین و رنگین ) گفت : خیلی ممون مرسی ( با لبخند خیلی سنگین بعد هم گوشیش رو دوباره گذاشت تو گوشش )

تو تاکسی داشتم بر می گشتم از اموزشگاه اقاهه پشت سرم تو تاکسی ون داره با تلش می حرفه انقدر بلند حرف می زد که اگر من نمی خواستم هم می شنیدم .

اقاهه : بابا اگر نشد بیام علتش این بود فلانی نبود من پاس داشتم وقتی فلانی نیست من معاون اول پایگاه میشم این بچه ها رو کلی کار کردم باهاشون که ماشینی رو که متوقف میکنید مودب گواهینامه و کارت ماشین و بگیرید سرچ کنید و بررسی کنید محترمانه ولی اینا که خودت میدونی دبیرستانی پیش هستند پی کارشون کنم دیشب یه دختری رو متوقف کردن پسره ( نمی تونم بگم الان پشت تل چی شد و چی نشد ولی خودت میدونی فحشاشونم که میدونی !!! ) اره این طوری شد حالا زده و بابا دختره وکلیل بوده و دختر گیر داده و حالا من گیر کار ان بودم تا الان ....!!! من و بغل دختر بغل دستی : نیشمون

شب و روزمان بی خستگی ها ...


 


در گوشی ...

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

هم چنان در حال گشتن دنبال کار هستم ، با توجه به تغییرات آموزشی که از این به بعد در کلاس ششم خواهیم داشت ما دیگر در آن مدرسه که بودیم ظاهرا کاری نداریم ! هر چند که اگر این وضعیت هم پیش نمی امد چون قصد داشتم مقطع تحصیلی را از راهنمایی به دبیرستان تغییر دهم بنابراین از این مدرسه رفتنی بودم هر چند ممکن هست در مقطع دبیرستان هم کار پیدا نکنم و از بچه ها برای مدتی دور باشم  دلم براشون خواهد تنگولید ... ان هم خیلی ... هر چند بچه دوست نمیدارم اصلا ولی لذتی داشت اینکه محبوب دل ان ها می شدی ! اخی

فیس را بستم چند وقتی می شود ... به نظرم خیلی با مقاصد فوضولی طراحی شده ...غیر از اون منم دلم نمی خواست باشم حال ندارم  بالاخره نا خداگاه ادم الودش میشه ... البته شایدم بربگشتم ولی دیگه حوصلشو ندارم ... ( گیر دادم بهش )

این تعطیلی ها هم باعث شده کمی در روند خواندن همشهری وقفه بیوفته چون تا ۳ شنبه همه جا تعطیله

همه ی کار های بی منزلت خوب پول میدن تا جاییکه عشقول هم گاهی وسوسه میشه و میگه بیا بریم !!

اوضاع مثل قبل هست ولی من هنوز هستم

 

روزگارمان خوش باد

فردای بهتر ما ..


سلام دوستان وصله پینه ایی


در تاریکی امروز رویای فردایم را فراموش نکردم ....

 

 

بی کاری ...بی پولی ... نداری !!:(((

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

کار این روز هام شده گشتن تو سایت های استخدامی ( بی فایده ) و پر کردنشون و الکی امیدوار شدن و به ثانیه ای نرسیده که باید پول خرید از سوپر و دم درب خونه حساب کنم و یادم بیاد که خرج های اولیه زندگی اعم از خورد و خوراک چقدر بالاست و انچنان بالا که پول شما به اواسط ماه هم نمی رسد !!!

می خوام یه طرح به اقای دولت ارائه بدم که بیاد ماه و بکنه هر ۱۵ روز یک بار به عبارتی ۲۴ ماه داشته باشیم و ۲۴ بار دولت حقوق بده یعنی دو برابر ... دو برابر سود بانکی و ... ان وقت شاید با این کار مشکل از ما کمی حل بشه !! این طرح تو سبک همون برداشتن صفر از واحد پول ملی است :))!!

حالم بد است بسیار ... تا جایی که به مال باد اورده برخی حسد می ورزم ... تو اپارتمانمان یک خانواده ایی هست که در نصف محل ،فامیل ایشون تکرار میشه !! علتش هم این است که این خانواده از باغدار های این منطقه بودن و باغ های گیلاس و کوفت و درد داشتن و البته یک قران شعور ، سواد ، فرهنگ ، سبک زندگی (متعلق به طبقه ای که یک شب صاحب شدن )!! هیچی ندارند  ولی این باغ ها به متراژ زیاد برای این خانواده بوده که حالا جز متمولین باشند ان هم به واسطه ی اینکه این منطقه الان منطقه ی خوبیه ... امروز خبر دار شدم باغ بغل خونه ی ما هم قرار به زودی ساخته بشه و این اقایون با یه اقایون سازنده می خوان مشارکت بکننفقط خندم از این میگیره که دلشون نمیاد خرج کنن... ( البته ما که کمی از جامعه شناسی سر در می اوریم به دلیل اندک تحصیلی که کردیم ) می دانیم که همچین نباید خنده هم سر دهیم اصلا اصول رفتاری اینگونه پول دار شدن همین است ... چی است ، این است که : اقایون ماشین گرون خردین انداختن تو خونه بعد یکیشون ۲۰۶ سوار میشه همیشه !!!!! یکیشون پراید !!!!! فقط وقتی میرن مهمونی یا مسافرت ممکنه ان ماشیناشون رو سوار بشن !!! رفتمبا تعمیر کار  برای بررسی یک مسئله ساختمانی خونشون ( به عنوان مدیر ) تمام مبلمانش سلفون کشیده بود .(یعنی دلشون نمیاد اصلا استفاده کنن فقطططططططططططط مهمان ) !! کلا ندید بدید!!!

 چه فیلم هایی که از دست این خانواده ما نمی بینیم !!

خدایا ان وقت این ادما که اصلا نه سوادی دارن نه چیزی یک شبه به واسطه ی زمین های روستا زادگیشون چه وضعی به هم زدن هاااااااااااااااااااااااااااااااا....

تو رو خدا نیاید بنویسید اینا چیه نوشتی و از این حرف ها عصبی هستم !!
گاهی وقتی خانم خدمتکار مدرسه برام چایی میاره یا صبح ها داره وسایل صبحانه رو روی میز میچینه و من می بینمش بی اختیار یاد فیش حقوقی خودم و اون می افتم که برای من چند برابر کم تر از اون هست و به خودم فحششششششششششششش میدم ( البته میدونم فیش حقوقی ان بی چاره هم برای زندگی خودش کم هست ولی من الان درد خودم رو دارم ) این مسئله خیلی آزارم میده و فقط وقتی میرم سر کلاس از یادم میره ...  دلم خیلی گرفته !!

کاش میشد زنگ بزنم تلویزیون پشت گوشی یکم فحش بدم خالی بشم مخصوصا برنامه هایی که در مورد ایجاد کار هست !!

کاش میشد یه چند تا نامه ( فحش نامه ) به چند جا می شد بفرستم این جگرم کمی خنک می شد

دلم می خواد غررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر بزنم اساسییییییییییییییییییییییییی!!!

 اصلا فردا میرم تو یکی از این فروشگاه های نزدیک خونه که زدن کارمند می خوان برای فروش مشغول میشم تا جونم در بیادد دددددددد

ننوشته های روزانه ی من

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

کاش می شد تمام فصل بهار را سفر می کردیم ولی متاسفانه انقدر دغدغه ی مالی و کاری الویت میگیرند که لااقل برای خانواده ی کوچک ما این امر فعلا  محقق نیست .

فصل بهار زیبایی های خاصی داره که با دیدن آنها در جای جای ایرن می توان دچار شگفتی شد و فکر میکنم هیچ عقل سلیمی نتواند این زیبایی ها را از هم برتری دهد، حتی دیدن مکان های تاریخی در فصل سبز بهار تازگی خاصی را به همراه می آورد واقعا  می توان تر و تازه و بی نظیر و رویایی و ... همه و همه را می توان در این فصل دید ...


عاشق سفر و ماجراجویی هایش هستم ... عاشق سفر های دو نفره و چند نفره که سرشار از بوی دوستی باشه سرشار از شناخت یکدیگر ... اصلا چه بهتر که آدم دوستانش را در سفر بشناسد . ظرفیتش را و رفتار هایش را بررسی کند و گاه از نو خود را بسازد , و تنها جایی که می توان فهمید چقدر از محتوای رفتاری همدیگر برداشت درست داشتید همینجاست و ان لحظه می فهمید طرف مقابل تا چه حد صداقت رفتاری شما رو همان طور که واقعا بروز دادید فهمیده !

خوشبختانه از ابتدای سال تا کنون هر زمان که مهیا شد وقت را غنیمت شمردیم و به طبیعت نه نگفتیم ...
آخرین سفر ما به قم بود ! همین جمعه که گذشت. البته نه برای زیارت معصومه ! بلکه سفر برای دیدار از یک دوست بود که به خیر و خوشی صورت گرفت و در آخر به یک سفر فرهنگی نیز تبدیل شد به کهک رفتیم و خانه ی ملاصدرا ، و عصاری کنارش که بسیار قدیمی بود و برای من جالب چون هیچ وقت آسیاب به این بزرگی ندیده بودم و تنها در فیلم های قدیمی چنین جایی رو دیده بودم .

این سفر آخر هم دوست میداشتیم .

تو ماه فروردین بچه ها را به کاخ موزه ی گلستان بردم، زیباییش دو چندان شده بود سبز تر از سبز بود و حوزهای پر آب و ... برای بچه ها خیلی رویایی بود حتی برای خود من که در این فصل نیامده بودم و صدای غرش آسمان و ریزش بی وقفه باران و چکیدن آب از لباس هایم چون بای تمام بچه ها را جمع می کردم تا مبادا خیس بشوند.

در آخر از احساس وجد آن ها لذت بردم ولی به واقع در دلم در آن لحطه صد بار گفتم غلط کردم!! خیلی دوست داشتم بچه ها بیشتر حرف گوش دهند ولی انگار نه انگار ! راستش کنترل ان ها خیلی سخت بود و اینکه باید حالیشان می کردم درست هست که امده اند اردو ولی این یک اردویی است که برای بازدید تدارک دیده شده و باید شیطنت خود را کنار بگذارند و ..." من خیلی دلم می خواهد بچه مثل ادم رفتار کند  "

با محمد صبح ها گاهی به پیاده روی میرویم  می خواهیم سلامت بمانیم  یک روز از همین پیاده روی ها وقتی ورزش به اتمام رسیده بود و ما در اصطلاح سرد می کردیم " البته روی تاپ با تاپ بازی" در این بخش پارک دبیری بچه های کلاس خود را اورده بود امتحان ترم طراحی را از بچه هایش بگیرد و ما وسط موقعیت طراحی در زمین بازی باید سرد میکردیم و بی توجه به کلاس شروع به بازی کردیم اول من تاپ خوردم بعد محمد، بعضی از این دخترک ها هی نگاه میکردن و به نطرشون ما خیلی بزرگ می امدیم و برایشان خنده دار و پچ پچ آمیز بود تا اینکه محمد خواست به نانوایی تازه کشف کرده اش نان تافتانی سری بزند گفت برم نان بخرم و من با خنده گفتم سبزی هم بخر ( پیرو حرف های روز قبلمان در مورد خانم هایی که ورزش می کردند و بعد سبزی می خریدند و به خانه بر میگشتند) و این دخترکان شنیدند و وقتی محمد رفت به این نتیجه ای رسیدند و یکی به دیگری گفت و من هم شنیدم : "این زن و شوهر رو بچه ها دیدید چقدر خجسته هستن تاپ بازی میکنن" خیلی دوست داشتم آن موقع برم بهشون بگم بچه جون این دوستمه و شوهرم صبح زود رفت دانشگاه منم تا سر کوچه باهاش امدم که برمبه قرارم برسم. وقتی محمد آمد و براش تعریف کردم آن هم خندش گرفت و گفت در مغز این بچه هم نمی گنجه رابطه ی ما چی هست و من گفتم لابود اگر می فهمید من ازدواج کردم تو هم دوستمی احساس می کرد وسط یکی از این سریال های مدل فارسی وان قرار گرفته!!

۴ شنبه ی پیش دنبال کار بودم و  ان روز تا شب در سه جا در خواست کردم : ۱- اموزش و پرورش منطقه ... ۲- معاونت فرهنگی اجتماعی منطقه ... و شب وقتی به زمین و زمون از بی کاری فحش میدادم جلوی درب رستوران پارک ... زده بود ۳-به یک همکار خانم برای شیفت صبح نیاز داریم و من به زور این فرم را پر کردم( آقاهه می خندید فرم نمی داد هی فکر می کرد به سخریه اش گرفم)  همشون هم قرار تماس بگیرن.

و جالب تر اینکه حقوق پیشنهادی کارفرما در اخری درخواست  از همه بهتر  بود کارش هم مربوط به کافی شاپ رستوران بود .

 

 

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم
********

منه دل شکسته،با این فکر خسته دلم تنگته
با چشمایِ نمناک تر و ابری و پاک،دلم تنگته

ببین که چه ساده،بدون اراده، دلم تنگته

مثل این ترانه،چقدر عاشقانه دلم تنگته


امروز و دیروز عشقول همش کار و درس داشت من تهنا بودم ...

شب بخیر


سلام دوستان وصله پینه ایی



از همه ی دوستانی که پیام تبریک مسیجی و ایمیلی برایم فرستادن بی نهایت ممنونم ...
از انجا که همگی امیدواریم این اسمان تیره در سال جدید دیگر نباشد پس صد سال به این سال های ما نباشد که نباشد ...
امیدوارم این سال برای همه ی ما ایرانیان، سال شجاعانه ای برای فریاد ازادی و گرفتن حقوق ایرانمان باشد ...
و امیدوارم پایان این سال تنها کاری که انجام  داده ام و داده ایم امیدواری نبوده باشد و ...

سال خوبی را برای همه ی دوستانم  آرزومندم

دلم گرفت از ...

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

انگار امسال واقعا نه نه سرما داره با رفتن مبارزه ی سختی میکنه، انقدر باد شدیدی میاد که با صدای زوزه ی آن یاد داستان های ترسناک و دلهره اور می افتم . البته شاید چون به واقع دلهره دارم، چقدر بد هست که ادم گیر ادم های زبان نفهم و پر توقع بی افتد ، چقدر سخت است که کاری را به جد و خوبی و منظمی انجام دهی و فکر کنی انگار کار خودت هست و چون طرف اشناست بگذاری پای وجدانش نوع تسویه حساب را و او حتی زبان نگرداند یک تشکر خشک و خالی کند و حتی شرایطی به وجود اورد و روح تو را انچنان معذب کند که تو همچون بز ( اخوش ) از او تشکر کنی !! چرایش را هم ندانی !!!!! در صورتی که باید ....
این که از من و ...
تجربه ام شد تا دیگر ...
خیلی ناراحتم حس فریب خوردگی دارم
بی چاره عشقولم چند وقته لپ تاپ به بغل همش داره می خونه می نویسه می خونه می نویسه .
ان وقت کار ها رو تحویل دادیم و ... باید استرس داشته باشیم که آیا پول را می دهند !!؟

بعد خنده ات میگیرد و در نهایت تاسف با خودم می گویم چرا ادم ها وقتی باید به ان ها پول پرداخت کنیم انقدر متفاوت از زمانی اند که پول باید در مقابل کار تو پرداخت کنند !!!؟

شاید بگویید این ها طبیعی است ولی برای من درکش سخته که چرا ادم ها یادشون میره اگر هر کدوم از ما عدل رو در جایگاه خودمون رعایت کنیم دنیای منصفانه تری برای خودمون و اطرافیانمون ایجاد میکنیم .

 

امیدوارم این عید و برنامه ریزی هایی که هر کداممان کردیم به عدل برایمان رقم بخورد