شنیده های دیروز و امروز ...
سلام دوستان وصله پینه ایی
دیروز
مدرسه
خانم همکار : دخترم مرحله اول دکتری پذیرفته شده ! خدا کنه مصاحبه اذیتش نکنند !
ان یکی همکار : مبارک باشه ... دختر من هم امسال میخواد شرکت کنه . دوست دارم بهش بگم شرکت نکن !!!
خانم همکار : چرا ؟
ان یکی همکار : اخه اولا بعدش این بچه هر کاری رو قبول نمیکنه ! بعد هم اصلا تا الان کاری انجام نداده هی درس خونده چیزی از جامعه نمیدونه هی پشت پشت هم درس و درس ! بعد هم کو ووو کار ؟ افسرده میشن بعدش !!
هنگام برگشت
هنگام برگشت از مدرسه کنار خطی های شهرک به سمت خونه نشستم. انقدر هوا گرم هست که ترجیح می دهم بیرون از ماشین در ایستگاه روی نیمکت بشینم تا دو مسافر دیگر از راه برسند و راننده ماشین را حرکت دهد! مطمئنم باز باید برای این دو مسافر کم کم 20 دقیقه بشینم ! این بار عجله ندارم حرس نمی خورم و با خیال راحت می نشینم !! انگار از ابتدای سال تا الان کاملا سِر شده ام !!
روی نیمکت کمی ان ور طرف تر سه راننده هم نشستن که با حضور من کمی صدای خود را آهسته میکنند و یکی به ان دو نفر دائم تذکر می دهد که : هیس هیس اروم ...!!( توجه من جلب می شود باز هم از این شوخی های مسخره )
سر پرستار پدر پیر یکی از این راننده ها که چه کار هایی انجام می دهد برای روحیه پدر پیر این اقا !!!
( تصورات جنسی و جسمی طبق معمول )
یکی از راننده ها: دیروز زنم زنگ زده میگه " برای روز پدر قابلمه از این تفلن بزرگ ها برای مهمونی خریدم بیا بقیه پولشو بده "
بعد کلی قاه قاه راننده ها ااااا ( حتما تاکید دارن من هم بشنوم به عنوان یک زن منم سرم تو کتابمه
)
ان یکی راننده : پس جوراب مالیده شد ؟؟!!!![]()
اره بابا خیلی وقته هاهاها![]()
![]()
![]()
ان یکی خیلی جدی : بهتر نخرن آقا !! والا به خدا اول سرت شیره می مالن !! می رن برات هدیه می خرن ! بعد میگه برای بابام بخرم برای داداشم برای پسرم برای ...!!![]()
همون بهتر نخرن !!![]()
آره تا میرسی خونه هنوز حال و احوال نکرده میخوان از سیبیلتم
بکنن برای خودشون !!!!!!
همون لحظه دخترای دبیرستانی دارن جیغ داد زنان رد میشوند ( خیلی شیطون و سر زنده بی خیال از نگاه هایی که چقدر خوب که دیگر نیست یا کمتر هست ) دختر دبیرستانی به یکی از دوستاش : فهمیدی !! ان یکی دختر : چی رو ؟ دختر دبیرستانی : با سعید به هم زده !! ان یکی دختر : کی ؟ دختر دبیرستانی : سحر دیگه ! ان یکی دختر : چرا ؟ !
! دختر دبیرستانی : سحر میگفت: سعید خیلی خسیس بوده ! ان یکی : انقدر از پسر خسیس بدم میاد !![]()
امروز
تو ایستگاه مترو یه پسر همسن های عشقول شاید کمتر با یه کیف کوله تیپ اسپرت دیدم که موهای خیلی خیلی بلندی داشت و خیلی خیلی پر پشت و فررررررر و خیلی زیبا که انگار لایت فندقی توش داشته باشه ولی کاملا طبیعی بود ! از ان موهایی که دختر ها هم خیلی کم پیش میاد داشته باشن .از ان نادراش !! هر چی کردم دیدم نمی تونم بهش نگم ![]()
. معلوم بود کلی به موهاش میرسه !! بالاخره کلی بالا و پایین کردم و دیدم بهش نمیاد فکر کنه من قصد و منطوری دارم از حرفم پس دل و به دریا زدم و بهش گفتم ! اول گوشی تو گوشش بود نفهمید گفت : جانم ! گفتم : موهاتون ! ... موهاتون خیلی قشنگ هست ( با لبخند وخیلی سنگین و رنگین
) گفت : خیلی ممون مرسی ( با لبخند خیلی سنگین بعد هم گوشیش رو دوباره گذاشت تو گوشش
)
تو تاکسی داشتم بر می گشتم از اموزشگاه اقاهه پشت سرم تو تاکسی ون داره با تلش می حرفه انقدر بلند حرف می زد که اگر من نمی خواستم هم می شنیدم .
اقاهه : بابا اگر نشد بیام علتش این بود فلانی نبود من پاس داشتم وقتی فلانی نیست من معاون اول پایگاه میشم این بچه ها رو کلی کار کردم باهاشون که ماشینی رو که متوقف میکنید مودب گواهینامه و کارت ماشین و بگیرید سرچ کنید و بررسی کنید محترمانه ولی اینا که خودت میدونی دبیرستانی پیش هستند پی کارشون کنم دیشب یه دختری رو متوقف کردن پسره ( نمی تونم بگم الان پشت تل چی شد و چی نشد ولی خودت میدونی فحشاشونم که میدونی !!! ) اره این طوری شد حالا زده و بابا دختره وکلیل بوده و دختر گیر داده و حالا من گیر کار ان بودم تا الان ....!!! من و بغل دختر بغل دستی : نیشمون![]()
![]()
شب و روزمان بی خستگی ها ..
.![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .