سلام دوستان وصله پینه ای

دیشب به سختی خوابم برد و نزدیک های ساعت ۳ با خواب آشفته ای که دیدم ، فریاد و جیغ و گریه بیدار شدم این چهارمین بار هست که به این شکل در مورد یک نفر خواب می بینم  دفعه ی اول که این شکلی شدم سه روز پشت هم تو خواب فریاد و زجه های مهربانی رو می شنیدم و تمام سه روز رو از اینکه کاری از من ساخته نیست می سوختم !!

اصولا خواب نمی بینم !! و اصلا هم به یادشون نمی آورم اما ...

هیچ وقت خواب هایی به این شدت ملموس و دردآور که خودم بدش حالم خراب بشه ندیدم و دیشب ...

چنان جیغی زدم که مادرم از طبقه ی بالا بیدار شد و ...

نمی دونم چرا من باید خواب ناراحتی های کسی رو ببینم که هیچ ارتباطی با آن ندارم و ...

و تنها می توانم در آسمان نگاه کنم و زمانی که خودم از حس آرامش لبریز شدم بخواهم که :

 هر لحظه از زندگیت آرام باشد ،یکی از  آرزوهای من در این ۳۰ روز  ماه رمضان آرامش همیشگی  تو و زندگیت بود.

 

كاش كوير بودي

تا بر داغ ترين ثانيه هايت قدم مي گذاشتم

اي كاش می توانستم تو را در دنياي خيالم ريشه زنم

تو را مي خواندم ، تو را غزل مي كردم ،

اي كاش سلسله افكارم بودي ،

كه هيچگاه گسسته نشوي

ولی تو چه هستي ،

تکه ای یخ در کویر داغ دلم. . .

كاش در آلاچيق خيالم بيتوته مي كردي

كاش سپيدترين برگ دفتر شعرم بودي

 و تو را مي نوشتم

تو را چون شريان خون در قلبم جاري کردم

اي زيباترين بيت زندگيم

كاش در چشمانم غرق مي شدی!

کاش کویر بودی . . . داغ و سوزان . . .