در گوشیه شش و هشتی ...
سلام دوستان وصله پینه ای
دیروز رفتم دانشکده کشاورزیه خوشلم
( دوستان کشاورزی حسودی نکنید دیگه !!
) نمی دونید که چقدر عشقه ... حیف که ... کاش همه دانشگاه های ایران انقدر بهشت بود .
کاش بچه های جامعه شناسی
رو انجا اموزش می دادند تا از خودشون کلی نظریه ی غربی در کنند و به فکر بر اندازی نظام باشند !!! ![]()
![]()
ای کاش یکم بچه های دانشگاه دلشون می سوخت !! اخه منم که هیچی از باغبانی و خاک و اب و طبیعت جز کیف کردن و لذت بردن سر در نمی اورم ، فهمیدم این فضا نیاز به رسیدگی زیادی داره اما ...
سروسیمین انگار از اولین باری که دیدمش خیلی .... یه جوری غمگینانه شده بود ...
ولی باز هم لذت بخششششششششششششششش بود خوشبحال بچه هایی که انجان ...
البته در این فضا دارند ساختمان های جدید می سازند ولی باز هم بدون توجه به معماری این فضا .
متاسفانه باید گفت که این مدیران دولتی خوب بیشتر از هر کس دیگری وابسته به غرب !!! ( آخه خودشون میگن این غرب جیز هست ) هستند .
دیشب دلم یک جورایی شش و هشت می زد .
چی ؟ ۶ و ۸ یعنی چی ؟ یعنی اینکه این :![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
الانم از آنجایی که سحری ددی خواب موند و مامی هم ... و اینکه شکممان هیچی به هیچی ....
این پست این شکلیه دیگه !!!
پریشب ها یک داستان چند قسمتی به اسم ده روز جهنمی در وبلاگ گنجینه که توسط سعید یکی از نویسنده ها که دوست وبلاگیم هست خوندم که وقتی بهش می فکرم بدن درد و فکر درد میگیرم ... مسائل دردناکی که ...
دیشب این سریال شبانه ی نردبان آسمان رو که دیدم به نظرم وضعیت این منجم وضعیت نخبگان ما در جامعه ی امروزیست !!! و خوشبختانه دیالوگ های زیرکانه ای در این قسمت از سریال پخش شد که اشک شادمانی را به چشمانم اورد که از این سیمای دروغ هنوز هم به لطف روشنفکران دوران حداقل هایی بیان می شود ...
دیروز وقتی بر میگشتم ساعت ۱۹ در ۱۷ شهریور و میدان شهدا سگ ها بودند من که اصلا حواسم به تاریخ نبود گفتم باز چی شده که اینا ریختن بیرون .
نمیدونید چه شلوغ کاری میکردن و جو وحشت می ساختن با موتوراشون !! هی چرخ میزدن !! بعد وقتی به جیرجیر تلیدم یکم که تاریخ و با هم بررسی کردیم یادمون افتاد ۱۷ شهریور هست و من هم در مرکز خیابان شهدا ایستادم !!!
خوشحالم از اینکه این قدرتمندان زورررررررررررررررر وحشت را آنقدر حس کرده اند که برای کوچکترین اقدامی بیشترین اقدامات و میکنند و خود را رسواتر ...
کم مانده قدس رو هم کنسل کنند !!!!!!!
زنده باد ایران و ایرانی آزاددددددددددددددددددددددد![]()
راستی دیروز هوای تهران ابری بود و ....از ان ابری ها که ادم و به حس های دور میبره .... فکر کنید منم تو متروی کرج در حال رفت و برگشت .... یاد ایامی کردیم و دلتنگی و ....البته از ان یاد ایام هایی که ادم به حس های گذشته مفتخر میشه !! به این که مسیر پر افتخاری رو طی کرده و ...
از صبح این اهنگ تو گوشم هست !!
سلام من به تو یار قدیمی
منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم
ولی بی تو سبوی می شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی؟؟
گرفتار شبیم ساقی کجایی؟؟
اگه سبو شکست عمر تو باقی
که اعتبار می تویی تو ساقی
اگر میکده امروز شده خونه ی تزویر
شده خونه ی تزیور
تا محراب دل ما تویی تو مرشد و پیر
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم تا بتونیم سر ساقی سلامت
یه روز گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکسنی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید
تو قهر کردی بهر مصیبت شد و بارید ....
.................................
آهاییییییییییییییییییییییییییییی ساقی کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟
کاش یاد بگیرم آن هایی رو که دوست میدارم و آن طور که آن ها من و می فراموشن بفراموشم!!!
کاش یاد بگیرم گاهی بد باشم و همه رو خوب نبینم ...
ولی از طرفی می گم پس ان جمله ی بالا سر پنجره ی رو به ماه چی می شه که نوشته بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاص تو با کسی ...!!
یا حتی جمله ی خودم در را به روی احساسم می گوشایم ...
بعد ان وقته که می فهمم انسان بودن و ماندن چه دشوار است !!!
شبتون با ساقی ![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .