جمعه گرم....
در خرداد پر حادثه رضا دفاع کرد و با درجه عالی مدرک دکتری خودش رو بعد حدود 12 سال مطالعات آکادمیک به دست آورد.
روزها قبل و لحظه سخت و در نهایت احتمالا حس خاصی برای خودش داشته ، میتونم بگم برا من هم خیلی هیجان و نگرانی داشت این لحظه .
قرار بر این بود بعد از دفاع رضا از آپارتمان پدری من بریم . خونه رو به قصد اجاره دادیم تا اسبابی نچینیم و حالا یک آپارتمان نقلی که برای پدر رضا هست مستاجرش رفته و قرار بریم اونجا نزدیک همان خونه خودمون ! لذتش در نچیدن وسایل هست . وسایل بی جای خونه مثل بوفه ، ظرف های زیادی و غیره ....
قرار بریم مبل های راحتی جدید بخریم و هیجان چیدن یه خونه ی نقلی رو داریم که چطور خوشکل بچینیم و خونه ی گرمی بسازیم.
بالاخره ماشینی که دوست داریم البته متناسب با بودجمون و رنگش و انتخاب کردیم :) باید بریم در خواست بدیم.
الان باید برم زبان بخونم :)
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .