گفتی یادش بخیر نزدیک...
میای ؟
آمدم به شوق دیدار
اما می دانستم باز هم ...
زیر برف و بوران راه رفتم راه
و تو آمدی وقتی من دیگر رفته بودم ...
و می دانم این تراژدی ادامه دار است،نقطه
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:34 توسط پینه دوز
|
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .