سفر ونیز
سلام دوستان وصله پینه ایی
بچه که بودم یه قالیچه داشتم تو اتاقم که بخاطر رنگی رنگی بودنش خیلی دوسش داشتم و فکر میکردم قالیچه ی سلیمان هست یکی از تفریحاتم این بود که میشستم روی اون و پرواز میکردم به جاهای خیلی دور ... جنگل ها و دریاها و کو ها و کشورهای محدودی که میشناختم ....الان هم دلم می خواد قالیچم اینجا بود و و اگر بود از پشت میزم پرواز میکردم و می رفتم خونه و رضا رو از پشت کتاب و لپ تاب بلند می کردم ( احتمالا با کله میومد فقط ترس از ارتفاع داره) می رفتم و می رفتم تا برسم وسط رودخانه ی ونیز و تو یکی از این قایق دو نفره ها که اقاهه پارو میزنه و ما اون وسط حال میکنیم می بودیم و .... آخ که این آرزو ی ونیز ( و ایتالیا) رو من از دبیرستان دارم ! کاش قالیچم اینجا بود!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 14:9 توسط پینه دوز
|
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .