سلام دوستان وصله پینه ایی


بچه که بودم یه قالیچه داشتم تو اتاقم که بخاطر رنگی رنگی بودنش خیلی دوسش داشتم و فکر میکردم قالیچه ی سلیمان هست یکی از تفریحاتم این بود که میشستم روی اون و پرواز میکردم به جاهای خیلی دور ... جنگل ها و دریاها و کو ها و کشورهای محدودی که میشناختم ....الان هم دلم می خواد قالیچم اینجا بود و  و اگر بود از پشت میزم پرواز میکردم و می رفتم خونه و  رضا رو از پشت کتاب و لپ تاب بلند می کردم ( احتمالا با کله میومد فقط ترس از ارتفاع داره) می رفتم و می رفتم تا برسم وسط رودخانه ی ونیز و تو یکی از این قایق دو نفره ها که اقاهه پارو میزنه و ما اون وسط حال میکنیم می بودیم و .... آخ که این آرزو ی ونیز ( و ایتالیا) رو  من از دبیرستان دارم ! کاش قالیچم اینجا بود!