رفتند .... می روند .... خواهند رفت ... می رویم آیا ؟؟!! :(
سلام دوستان وصله پینه ایی
حدود یک سال پیش از یکی از خاص ترین دوست هام جدا شدم ... مرمرم ![]()
رفت سوئد ... دوست دیگم مجتبی برادر لاکی هم رفت با یک روز تاخیر ... بعد علی و صدیقه دوست های جدیدم رفتند انگلیس ... امروز هم علی قرار بره ایرلند و تا چند وقت دیگه هم عاطی میره ... سخته وقتی فکر میکنی و میبینی دیگه خودتو عشقولت دارین تنها میمونین
دلم نمی خواد که لحظه ای به ذهنم بیاد که محمد اینا هم می خوان برن ... چه برسه به اینکه بخوام فکر بکنم ایا ما هم رفتنی میشیم یا نه ؟ میتونیم مقاومت کنیم ؟!! دلم گرفته ! خیلی ...
فردا بعد از۱۰ ماه ساختمان رو تحویل میدم ... نتیجه ی ۱۰ ماه سر و کله زدن با ۲۰ واحد که خودشون رو با فرهنگ و در طبقات متوسط و بالای جامعه و تحصیل کرده می دانند اینکه : دموکراسی نظم این جامعه کوچک را به شدت به هم می زند و اگر این کلونی را نماینده ی بخشی از جامعه در نظر بگیریم فقر فرهنگی و ناسازگاری در ما بیداد میکند .
عشقول هم رفته خداحافظی اخر با رفیق...
برف می آید ... قطع می شود .... سرد می شود ... آه دلمان دارد می ترکد چرا ؟!!
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .