در گوشی . . .
سلام دوستان وصله پینه ای
داخل اتاق سبز و نارنجیمون ( اتاق اندیشه و کار ما ) دراز کشیدم و آقا میمون هم داره به من لبخند می زنه و به صدای :
اشاره کن که بشکفم حتی در این یخبستگی در این ترانه سوزی و در این غزل شکستگی
گوش میده، چند روز دیگه میشه ۲ماه گرد ما
حالا تا سالگرد همین طور میشمریم!!! هاهاها![]()
دلمون می خواد بریم مسافرت و این حرفا اما هم من مدرسه دارم هم عشقولی باید سربازخونه بره هم اینکه داریم پول هامون و میجمعیم تا در حراج بین المللی پژوی ۵۰۴ اقای دولت دهم رو بخریم !!!!!![]()

جدا از این حرف های مالیخولیایی که در بالا نقلیدم
باید بگم که قبلا تر ها فکر می کردم تنها جای پاک مانده از ریا و منفعت شخصی و سلیقه ای عمل کردن ادم ها در مشاغل ، شغل دبیری باشد که این خیال ما ، خام و زهی باطل شد!!! زیرا اگر خودت دبیر پاکی باشی از سوی مدرسه و دانش اموزان استثمار میشی و .... زیرا اکنون مدارس شده جایی برای ارائه ی دروغی ستون های ارزیابی بلند قامت و باز تولید دانش اموزان کوتاه قامت!!!هر چه ستون ها بلند تر تاریخ مدیریت مدیر مستدام تر .... جایی برای اینکه دانش اموزان نمره ی بیست را متعلق به خود کنند و قدر ۱۰ هم از ان در س مربوطه فهم نداشته باشند !!
وقتی سر کلاس میری باید از روش مطالعه بچه ها که چیزی جز حفظ کردن و نفهمیدن نیست حرص بخوری و دائم مشغول اموزش روش های مطالعه به ان ها باشی ... وقتی نتایج ازمون ان ها و تحلیل پاسخ برگ ان ها را به مدیر در جلسه ی مریبان ارائه می دهی و می گویی باید زمینه ی مطالعه ی درست را برای دانش اموزان فراهم کرد ... مدیر چنین عنوان می کند که ، (مدیر با لبخند: خانم پینه دوز عزیز در تمام مدارس ایران این مشکل بوده و هست به نظر شما بهتر نیست ما درست حفظ کردن را به دانش اموزان یاد بدهیم ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و در آن لحظه تنها
!!!!!!![]()
!!!!!!!یا وقتی من و به کناری از دفتر دعوت می کند و از من خواهش می کند تا به هر روش بچه ها را از کلاس راضی نگه دارم تا مادرای ان ها راضی باشند تا نام مدرسه خراب نشود و این مسئله حتی اگر منجر به کم کاری من هم بشه مهم نیست مهم رضایت بچه هاست و تحت فشار نبودنشون !!! چگونه ؟؟ اینگونه که نمونه سوال به ان ها بدهم تا بخوانند ان هم همراه با جواب !!!!!
در مورد تاریخ خواندن هم که کلی سوال جواب می کنن ادم رو ؟؟؟ چرا باید تاریخ بخوانیم ؟؟ چرا تاریخ اسلام را نمی خوانیم ؟؟ چرا از امیر کبیر و کوروش نمیگن برامون ؟؟؟ حالا اصلا قبول که تاریخ بخونیم و تاریخ اسلام ... پس چرا هیچ جای ان از عایشه هیچی نگفته ؟؟؟؟ خانممممممممممم؟ چرا پیامبر این همه زن داشته ؟؟ خانم چقدر این مسلمون ها قوی بودن هاااا ، اخه همه یغزه ها رو پیروز شدند ( در کتاب تاریخ دوم غزوه های ناکام مانده یسپاه مسلمین برای مطالعه گذاشته شده !!!!!)
یا کلاس اولی ها .... خانم ؟/ چرا رییس قبیله هیچ وقت زن نبوده ؟؟؟ عکس هاشون همش برای مرد هاس ؟؟ خانم ؟؟ ما رفته بودیم تایلند خانمه بالای ساختمون اویزون داشت شیشه پاک می کرد ؟؟ تازه تو هتل هم لوله ها رو خانمه درست می کرد ؟!!
و همه ی این ها پارادوکس هایی در اموزش است که بچه ها به واسطه ی برخورد با عینیات دیگری در جامعه انچه که در کتاب های خود مطالعه می کنند را غیر ملموس و تصور می بینند و مجبور به حفظ کلمات می شوند .
انچه از زن درک کرده اند انچه از ازدواج و حتی معصومیت امامان، با تعاریف کتابی برایشان متفاوت است...برای ان ها واقعا معجزه مفهومی ندارد ...عصمت ... قداست .... واقعا تصوری ندارند تا جایی که پاسخ به سوال فرمانده ی سپاه مشرکان در جنگ بدر چه کسی بود را به کثرت " پیامبر " می دهند و من در برخورد با ان ها بی اهمیت بودن نسبت به افراد در اسلام را و تنها اهمیت ان ها در حد یک اسم هست ... حتی دسته بندی اسامی به شکل خوب یا بد هم در ذهنشان ندارند که مثلا عمر عاص را فرستاده پیامبر به حبشه همراه مسلمین ندانند !!
و وقتی در اخبار و خیابان ها شاهد زنانی هستند که راننده ی اتوبوس و کامیون هستند یا زنانی که مدیر و رییس موقعیت شغلی خاصی هستند از همه ی این ها نزدیک تر شاهد مادران خود هستند که فعال اجتماعیی هستند دیگر نمی توانند بپذیرند دروسی را که ان ها را منفعل تعریف می کنند .
دیگر اگر در جواب چرا پیامبر چندین زن داشته بگویم ازدواج های سیاسی و یا سرپرستی از زنان بی سرپرست و غیره باعث این مسئله شده در جواب به من می گوید : خانم پس تو کار خیر بودن ایشون ؟؟؟
یا در مقابل از قابل توجیه بودن حرمسراها ی شاهان در کتاب های خودشان که قبیح خوانده شده می گویند و می خواهند بدانند که چرا کتاب از پیامبر حمایت می کند ؟؟؟
خلاصه اینکه ....
راستی فردا هم تعطیل شد و باز بچه ها عقب می مونن !!!![]()
اقا عشقول هم دیگه امدن من برم یک دقه پیشش حالا
فعلا![]()
شب و روزتان خوش![]()
![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .