آه . . .
آه ه ه ه
دلم می سوزد امشب
.
.
.
آه ه ه ه
دلم می سوزد زین پس
.
.
.
آه ه ه ه
دل من گویی ،سال هاست آتش گرفته
آن روز ها رفتند
آن روزهای برفی و خاموش
کز پُشت شیشه ، در اتاق گرم ،
هر دم به بیرون، خیره می گشتم
پاکیزه برف من ،چُو کُرکی نرم،
آرام می بارید
بر نردبام کُهنه ی چوبی
بر رشته سُست طناب رخت
بر گیسوان کاج های پیر
و فکر می کردم به فردا ، آه
فردا ـ
حجم سفید لیز
آآآآه . . .
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 5:5 توسط پینه دوز
|
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .