احساسنامه ی پینه دوزی . . .
سلام دوستان وصله پینه ایی
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز
تا زو طلبم واسطه عمر دراز
لب بر لب من نهاد و می گفت به راز
می خور که بدین جهان نمی آیی باز
پس از یک مهمانی عصرانه که بعد از سال ها با دوستان دبیرستانت جمع شدی بعد از کلی شنیدن از موقعیت ها و ارتباطات و ...بعد از کلی بالای منبر رفتن و فکر کردن های دائم ...بعد از اینکه هر لحظه داری غصه می خوری و ممنونی برای آگاهی هایی که با زحمت و هزینه ، کسب کردی ، بعد از دیدن یک فیلم ... یک هو دلت میگیره و ... یک هو اشکات مثل قدیما که یه حسی می امد سراغت و گاهی تا هفته ها همراهت بود و کلی می باریدی ، می باری ...تا جایی که چشمات می خواد پف کنه ... باز بی صدا در و می بندی و می باری ...
فکر میکنی باید به خاطرخیلی چیزا ممنون باشی از وجود برخی انسان ها گاه با خوبی هاشون و گاه حتی با بدی هاشون !!! آره باید ممنون بشی که الان میتونی دوست داشته باشی میتونی دوست بداری و دوست داشته بشی و دوستت بدارن ... از اینکه تو بر عکس اکثر آن ادم های مهمانی با خودت مواجه شدی، با تمام احساساتت و واقعیت های زندگی رو به رو شدی !!
از اینکه می تونی به راحتی با آزادی تمام بگی دوستت دارم ... می تونی ببوسی و عاشقانه از حضور کسی که خودت انتخابش کردی ارامش بگیری ...
و حتی از اینکه چقدر شانس داشتی که در زندگیت دوستانی داشتی که حس های زیادی رو به تو چشوندن تا تو مفهوم حس ناب و مستی از احساس رو ،خوب خوب بفهمی و تا آنحایی که می تونی لحظه های پر شوری رو برای خودت و اطرافیانت تو زندگیت بسازی ...
و چقدر خوشحالی برای همه ی سختی هایی که در سن ۲۰ سالگی برای خودت خیلی بزرگ می دیدیشون ، گرچه واقعا ان روزها بر من سخت گذشت، اما به قیمت سختی کشیدن های پینه دوز ۲۰ ساله، پینه دوز ۲۳ ساله انقدر اگاه شده که طعم شیرینی ها رو دیگه به خوبی درک میکنه، کم کم داره معنی صبر و فهمیدن و رسیدن به هدف رو خوب درک میکنه !! کم کم داره می فهمه که بین اون و دیگر دوستان هم سنش چقدر تفاوت جهان بینیست !!!! گرچه دوست داشت که ان ها هم آنچه که ان درک کرده رو درک میکردند ...گرچه حتی تحمل این تفاوت و فاصله ی فکری خیلی سخت هست ...
خوشحالم که در طول این ۲۳ سال انقدر گستاخ بودم برای فهمیدن که هیچ فرصتی را از خودم دریغ نکردم...یه جورایی همیشه به همه چیز دست نیافتنی نگاه کردم ...به انسان هاااااااااا ی زندگیم ... به عشق ...به دوست داشتن هام ...به یادگیری ... و از همه مهمتر ، آنچه که تا کنون باعث تمام این پیش آمد ها در زندگیم شد غنیمت شمردن لحظه ها بود !!! و حضور انسان های بزرگی که از من دریغ نکردند ... و من به خود رسیدن های دائمی را برای آینده ام می بینم و این به خاطر وجود عشقی ( عشقول ) است که من رو بیش از پیش بال پر می دهد ...
و من آرزوی بهترین موفقیت ها و ساختن شیرین ترین مسیر ها رو براشون دارم .
امروز ترا دسترس فردا نيست
و انديشه فردات به جز سودا نيست
ضایع مکن این دم ار دلت بیدار است
کاین باقی عمر را بقا پيدا نيست
پ.ن : اشعار ارائه شده از رباعیات خیام است که با استناد به "ترانه های خیام "نوشته ی صادق هدایت برگزیده شده ...پینوشت از ان جهت است که این رباعیات را برخی تغییر داده اند!
مانند :
امروز تو را دسترس فردا نيست و انديشه فردات به جز سودا نيست
حالي خوش باش اگر دلت شيدا نيست كاين باقي عمر را بها پيدا نيست
شب و روزمان گستاخ و جاودانه![]()
![]()
![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .