آغاز واگذاری . . .
سلام دوستان وصله پینه ایی
دیروز بالاخره بعد از چند روزی گشتن و بالا پایین کردن
پله ها و آسانسورهای محضری ها ، بالاخره محضر تاسیس الاحداثی را که به لحاظ مکانی یک هفته انتقال پیدا کرده بود را یافتیم که با سلایق ما جور در آمد ...
سلایق ما :
۱- تمیز بودن بیرون ساختمان
۲- جا پارک داشتن
۳- داشتن آساسور در صورت طبقه ی چندم بودن
۴-چه اساسور داشت چه نداشت نسبت به راه پله های تنگ نظرمون یه جوری بود ![]()
۵-زیبایی داخل محضر و اتاق عقد و داشتن صندلی های کافی برای مدعوین
۶- حاج اقای خوب سبز ( که این مورد آخر آنچنان محقق نشد )![]()
همه چیز عالی و مطلوب . . .![]()
خوب دیروز عصر من و فریده جان رفیتم اول محضر و دیدیم و پسندیدیم بعد هم حاج اقای عشقول آمدن و دیدن و پسندیدین.![]()
جز سوال های ابتدایی ما و نکاتی که باید حتما به ان توجه شود برای یک محضر اصل این است که تابلوی نصب شده بیرون درب محضر، نام و شماره ی سردفتر ذکر شده باشد !!
و این جزء مواردی بود که باعث تشویق حاج اقا شد !
ما برای لحظاتی جای عروس داماد نشستیم و خودمان را در آیینه ی سفره ی عقد دیدیم و قش قش ( غش غش ) خندیدیم
( که چه کار ها و این حرفا ) بعد جلوی دستمون رحل قرآنی بود که یک جلد قرآن آن هم از الهه قمشه ای رویش قرار گرفته بود ... رضا با خنده گفت حالا قرآن و بردار باید تفآُل بزنی !!
منم گفتم: مگه حافظ هست آخه ؟؟ ولی خوب برداشتم باز کردم و گفتم بیا تلاوت کن با صدای بلند ...۰ قصد توهین به اعتقادات کسانی را که باور دارند ندارم فقط چون برای من در این زمینه رنگی نمانده( البته با این فرض که همه چیز نسبیست)این چنین برایم بی معنی تداعی می کند این کار ها )
آن لحظه احساس خیلی پوچی از بودن پشت آن سفره کردم والبته اینکه بالاخره داره تموم میشه و البته کمی هم ترس عجیبی از این تماتم شدن وجودم را فراگرفته بود !!!( نمیدونم شاید در مراسم اصلی انقدر این ترس زیاد بشه که بشم مثل جولیا رابرتز در عروس فراری )![]()
خوب بعد از این شیطنت ها امدیم مثل بچه ی بزرگ پیش حاج اقا و شناسنامه ها رو دادیم با یک قطعه عکس که برگه ی ازمایشگاه را برامون تنظیم کنه .
مشخصات اولیه را از روی شناسنامم نوشت ( اخه اول برای من و نوشت زیرش یعنی در ادمه ی ان برگه مشخصات دوم برای داماد بود)بعد شروع به پرسش آنچه که درون شناسنامه نبود کرد .
اصلا احتمال نداد من سر کار نرم بالافاصله گفت : شغل عروس خانم ؟ گفت : می تونید موقع عقدم این سوال ها رو پرسیدم بگید رفت سوال بعد ادرس و تلفن بعد مشخصات آقا داماد، در اخر هم ما شغلمون رو که نمی دونستیم چی بگیم که حاج اقا هم بفهمه گفتیم : پژوهشگر اجتماعی
اقای داماد هم شغلشون رو گفتند : پژوهشگر فرهنگی
آقای حاج آقا انقدر احسنت و محسنت گفتن که عروس دوماد هم کارن و انشالا خوشبخت بشین و این حرفا... نمیدونم حالا واقعا تو دلش نسبت به اینکه فهمید رشته ی ما جامعه شناسی بود چه می گذشت !!
وقتی فرم و تنظیم کرد گفت آقای داماد لطفا اینجا رو امضا کنید ( همون برگه ی تنظیم شده رو ) من منتظر بودم به منم بگه که ان امضا قشنگمو بکنم که دیدم ....!!!
دیدم هیچی به هیچی من امضا نکردم ... یعنی اصلا به امضام نیاز نبود...( دلم گرفت
یه لحظه تمام کتاب ها و مقاله ها و چند سال آخری به چشمم امد ) .... با صدای حاج آقا که داشت میگفت چی بیاریم برای تنظیم عقد نامه به خودم امدم ...
۱-اصل شناسنامه
۲-فوتوکپی از شناسنامه ۲ برگ
۳- فوتوکپی از کارت ملی دوطرف کارت
۴-فوتوکپی از تمام صفحات شناسنامه ی پدر عروسسسسسسسسس!!!( اینجا اه جان سوز من اتشفشان شد و من نباید میذاشتم کسی بفهمه )![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ حاج اقا
تو ماشین بعد از رسوندن مامیه عشقول به رضا گفتم آنجا بودی چه حسی داشتی ... گفت : هیچی ، فقط به این فکر بودم این چرت کاریا که باید انجام بدیم بگذره راحت بشیم.
گفت تو چی : به شوخی گفتم تو پوست خودم نمی گُنجیدم و شور و شعف داشت من و می کوشتوند!!![]()
اما به واقع حس ملکی رو داشتم که مشخصاتش و داشتن می دان که خریداری بشه !!!!!!!!!!
به رضا گفتم ...به شوخی گفت : بله دیگه بین من و پدرت معامله میشه ...شاید رضا به شوخی گفت. ولی صورت این امر هر چند برای ما چینین محتوایی نداشته باشه ولی یکیست.
و من به رضا گفتم : امیدوارم همه وقتی دارن تو محضر اینگونه قوانین را مقابل خود می بینند حس من را داشته باشند .
و من آغاز راه واگذاریم![]()
![]()
دختران دم بخت = مالکیت این ملک واگذار می شود .
می ترسم از ...
دل هایمان باز![]()
![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .