سلام دوستان وصله پینه ای

این روز ها خیلی دلم " داد " داره ، مثل دل همه ی شما که می دونم . . .

 اما این چند وقت خیلی از حضور  "موجودات"  پر " وجود " در کنارم مسرورم !!

آن شبی که پست قبلیم رو نوشتم دلم خیلی گرفته بود هم برای چیزایی که در پست قبل نوشتم هم برای اینکه مُسکن  همیشگی تنهایی های من ، دیگه من را  . . .

از طرفی مامیم هم که خیلی دلم براش تنگولیده بود مثل خیلی از وقت ها پیشم نبود تلشم خاموش بود و ان روز برای خودشم روز بدی بود چون " مرموشمون " رو کُشونده بودن .

رضا هم آن روز تلیدا ، با همدیگه هم حرفیدیم ولی نمیدونم چرا دوست نداشتم حال گریه اییه من و زیاد ببینه ! ( خوب دوست نمی داشتم دیگه )

دیگه مجبور شدم به ققنوسی جون مهربونم بتلم که از مامی خبر داره ! بعد بی چاره کلی با من حرفید ، کلی باهاش درد و دل کردم . بعدا هم مامیمو پیدا کرد و مامیم بهم تلید .

امروز که زده بودم به بی خیالی !!  حالا چطوری ؟؟؟

کافیه یه سوسک سیاه در خانه با یک عدد " mp4" داشته باشید ، ان وقت چه اهنگ های Rap ای که نمی گوشید .

آن روز به دور باشه براتون، اگر عزیزترینتون هم از دست رفته باشه ، می ایستید و حرکات موزون در می کنید

باور ندارید امتحان کنید !!!

خلاصه اینکه من همون موقع از عشقول خواستم که بیاد و برقصیم با هم  بعد هم ققنوسی مسیج زد ناناحتونه بود گفتم بیاد اول ناز کرد بعد امد بعد هم مامی جونم که بیشتر اهنگ می گوشید مثل ققنوسی که بیشتر دست میزد .

البته من یک نفر دیگه رو هم دعوت کردم که به علت پیریه زیاد نمیتونست من و همراهی کنه و ارزوی خوش بودن برام کرد .

ولی اینا رو گفتم تا بگم من یک خانواده دارم !

من مامی جیر جیر و ددی بیج  بیجی دارم که من و بزرگ کردن  .

روز های بزرگ شدن من همراه با دردها و شادی های  بسیار و شعرهای سروده شده  و حوانده شده و ناسروده و ناخوانده است .

چه روز های سختی که این بچه نکشید ، چه سختی هایی که مامی و ددی نداشتن و . . .

این روز ها خیلی به حس هام فکر میکنم ...

حس هایی که کمتر کسانی با هم دارند !!

 من ددی ایی دارم که وقتی ازش دورم ، وقتی دلش و دلم . . . کاملا حس می کنم و گریه می کنم و . . .

وقتی دعوام می کنه ... یا وقتی تشویقم میکنه . . . یا وقتی به زور می خواد من حرفشو بگوشم و من نمی گوشم و ... بعدش . . .

من مامی اییییییییی دارم که وقتی یک هفته رفت آلمان وقتی برگشت چنان تو بغلش پریدم که همه تو مترو فکر کردن چند سال ما همدیگر رو ندیدیم  .

من یک کسی رو دارم که خیلی مهربانه اسمش موچیه فرمانده هست . همیشه میتونه آدم و آروم کنه و میتونی به عنوان یک مشاور خوب و یک سکان دار کشتی ان هم در دریای پر تلاطم ازش کمک بگیری !

من دوستانی دارم  به سبکی و لطافت نسیمممممممممم ( عاطی دخترک مهربانم ، گل مریم خانمی ، عباس بزرگ بزرگ بزرگوارم  و رحیم آرام  و استاد همیشه نگرانم  و ...)

ققنوس خیس مهربوننننننننننننننننننننننننننننننننننننن نارنجیییییییییییییییییییییییییی ( بس که لطیفه )

و داشت یادم میرفت خاله خانمی " نفیسه ی عزیزم "

و دوستان دنیای مجازی از تازگی( کلاغ سیاه و تشتش و دست خیال ) گرفته تا وصله پینه :پینوکیو ،ناهید ، سعید ( واقعیت گرا ) 

من پسری دارم به اسم پوپولی که یک دنیاااااااااا عشق و انرژی بهم هدیه میده !

می دونید این جامعه با همه ی کثیفیش باعث شد من این همه زیبایی رو در حداقل ها پیدا کنم !!

حاصل همه ی این حس ها و پرورش در این اندیشه ها برای من یک عشق رو پدید آورد تا در کنارش این روزها نفس هدیه بگیرم و هدیه بدم   .

مامیم یک روزی برام کامنتی گذاشته که وقتی دلم میگیره و تنگ میشه آن  و می خونم :

"سعیده تو آئنه ی تمام نمای منی... اینو بارها بهت گفتم پریروز وقتی برام حرف میزدی از نظرات دیگران نسبت به خودت میگفتی از اینکه همه  میگن  تو خودتی تو تنها دختری هستی که اینجوری هستی و .... یاد گذشته های خودم میفتم و خوشحالم که تو بدبختیهای من ونداری ... خوشحالم که به تو به چشم یک دختر . . . نگاه نمیشه ... خوشحالم به تو نمیگن دختره ...
خوشحالم تو در زمانی داری خودت رو نشون میدی که پسرهای بیشتری معنا و مفهوم زن بودن رو میفهمند. اما من زمانی این حرفها و عقاید روداشتم که درکش برای حتی
سید مهدی سلطانی هم سخت بود.

تو مث من تابو شکنی ... تابو شکنی هات و دوست دارم اما مواظب خودت باش.

دلت بزرگه مث من اما مواظب باش

مهربون و ساده ای مثل من اما مواظب باش
یه بار قبلا گفتم باز هم میگم
سعیده آدم ها گرگن پس مواظب خودت باش

مادرم یه زمانی بهم می گفت تو رو می بینم یاد جوانی هام میفتم برای همین از هم بیتشر دوست دارم و نگرانتم .
و من مسخره اش میکردم
حالا می فهمم مادرم چی میگفت. سعیده ی  من، با وجود تو حس های مادرم رو میفهمم... چون همین حس ها رو با تو دارم...
تو تمام نوجوانی و جوانی منی... تمام من 22 ساله و خوشحالم که من  22 ساله کم تجربه نیستی تو در22 سالگی یه عالم تجربه از من و مهدی کسب کردی که بتونه بهت کمک کنه

مواظب خودت باش...عاشق باش.. رضا لایقشه!"

دلم هر لحظه با خانواده ام هست ، خانواده ای که هیچ نسبیت خونی ایی ندارم اما . . .

و دلم هر لحظه دوست دار دوستانم هست  . ( دوستانی که حتی تا به حال ندیدمشان )

شبتان پر از موجودات پر " وجود "