در گوشی . . .
سلام دوستان وصله پینه ، نامه های دلتنگی و آشنایان تازگی
این روز ها زیاد در محیط بیرون از منزلم و کلی مطلب برای نوشتن پیدا می کنم ولی حیف که نه این روز ها دل آرومی دارم که بنویسم نه اینکه وقت و توانش رو !![]()
راستش نمی خوام با گفتن یکسری مسائل شما رو هم ناراحت کنم !! دیدن دخترک ۱۲ یا ۱۳ ساله ای که معتاد بود و تنها زندگی میکرد و امده بود سیگار بخره !! پیدا کردن روسپی خونه ای که . . .
رفتن به محلی که حضور یک دختر معتاد آن هم از توع مفرغ تو ان محل که کنار جدول خمار نشسته و داره با سر میره کف خیابون تعجب نداره !!
و دیدن بافت های فرسوده ای که مکان فروش و قاچاق و تجاوز و اسیب شده بود و . . .
دیدن مامورانی که با گرفتن رشوه ی ناچیزی مهر بدبختی چندین هزار جوان را تایید می کردند و ...
دلم می خواد با یکی حرف بزنم . . . دلم می خواد یکی باشه و بیاد بگه ، نه ! این طور نمی مونه !
تغییر میکنه !!
اما وقتی میرم و میبینم نماینده هاشون که شورایاری هاشون هستن درون گروهشون رانت بزرگی تشکیل دادن یا نهایت سنگ خودشون و اطرافیانشون و به سینه میزنن و فقط دنبال گرفتن تسهیلات برای خودشونن باز میگم ، نه !! هیچی عوض نمیشه !
وقتی کلی تحقیق و تفحص میکنی و بعد با عدد و ارقام ثابت میکنی که شهردار فلان منطقه انسان نیست و لایق نیست و اندازه ی ۷ پشت بار خودش و بسته و ان وقت چند روز بعد از لقو حکم شهرداری و امدن شهردار جدید آقای . . . را در مقامی بالاتر از شهردار انتصاب می کنند !!!!!!!
و تو باز بیشتر پی میبری که هیچ چیز قرار نیست تغییر کند !
این روز ها روزهای سختیست . این روز ها وقتی راه می روم و زیر باران با نوای ان همراه می شم و صورتم و احساسم شسته میشه دائم ارزو می کنم که کاش این پلیدی و حرس و طمع ما انسان ها از بین بره تا برای اطرافیانمون هم خوبی و خیر و شادی بخوایم و وقتی مشغول کار می شیم فکر کنیم برای خودمون داریم کار می کنیم و سنگ تمام بذاریم!!
دیروز وقتی زیر بارون راه می رفتم و خلوت کرده بودم شعر لیلای من و گوش می دادم ، عاشق این آهنگم و شعرش دو تا خاطره دارم ازش که شنیدنش حس های زیادی رو بهم انتقال میده یکی زیر باران و دیگری شب های پر ستاره بالای پشت بام مان در ابیانه . . . خیلی زیباست وقتی دراز میکشی و تو آن آسمون پر ستاره انگار وسط یه عالمه ستاره خوابیدی و نسیم و صدای فیش فیش برگ درختان و میشنوی و ان وقت که یک هو وقتی مست مست شدی ماه خود نمایی میکنه و انگار روشنتر از همیشه داره از ان بالا مهر رو قسمت میکنه ! و من تو ان تنهاییمممممممممم ، بلند با آهنگ هم نوا میشم و میگم :![]()
ای ساربا ا ا ا ا ا ن ای کاروا ا ا ا ا ا ن
لیلای من کجا می برید ؟
با بردن لیلای من ، جان و دل مرا می برید!
ای ساربان کجا می روی ؟
لیلای من چرا می بری ؟
ای ساربان کجا می روی ؟
لیلای من چرا می بری؟
در بستر
پیمان ما
تنها ا ا گواه ما ا ا شد خدا
تا این جهان
بر پا بُود
این عشق ما ، بماند به جا
ای ساربان کجا می روی ؟
لیلای من چرا می بری؟
تمامی دینم به دنیای خالی
شراره ی عشقی ، که شد زندگانی
به یاد یاری ، خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی ، خوشا زندگانی
ای ساربان کجا می روی ؟
لیلای من چرا می بری؟
همیشه خدایا محبت دل ها
به دل ها بماند بسان دل ما
که لیلی و مجنون فسانه شود
حکایت ما جاودانه شود
تو اکنون ز عشقم گریز آیی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
.از این غم چو حالم نمیدانیییییییییییی
پس از تو نبودم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من ان تک درختی
که در پای طوفان نشسته
غم شاخه های وجودش
ز خشم طبیعت شکسته
ای ساربا ا ا ا ا ا ن ای کاروا ا ا ا ا ا ن
لیلای من کجا می بری ؟
با بردن لیلای من ، جان و دل مرا می بری؟
ای ساربان کجا می روی ؟
لیلای من چرا می بری ؟
ای ساربان کجا می روی ؟
لیلای من چرا می بری؟
جدا از همه این ها یک چیزای عینی دیگه هم هست که دلم به اندک سو سو ان ها نفس میکشه !
فلکه ۳ تهران پارس و پروین کولاک کردن (شب می نویسن (سبز) ( معذورم از نوشتن جمله ها !!!
صبح کارگران مشغول رنگ زدن انقدر تکرار شده که درموندند! )
تهران پارس شرقی که از انتخابات تا الان با عکس های میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی کاغذ دیواری شده و هنوز با اینکه خیلی هاش کنده شده ولی تعدادش انقدر زیاده ه فکر میکنی زمان انتخابات هست .
دیگر شگفتی منطقه ی مهران منطقه ۴ است که خیلی از کوچه ها دوربین داره و شما فکر کنید به طور میانگین هر دو متر نوشته شده و مرگ را برای اصللللللللللللللللل کاری خواستارند و . . .
این منطقه ی سازمان امنیت است و سازمان دقیقا وسط منطقه است و خونه ها تقریبا میشه گفت بیشترش خودی هست و رفت و خدمات منطقه از سوی سازمان ارائه می شود و من برای حضور مجوزی جداگانه داشتم !
باورتان نمیشود اگر بگویم روی صندلی مترو ها و بی آر تی ها فریاد ۱۳ آبان ما هستیم و جنبش سبز بیدار است این روز ها سر می چرخوانی دیده می شود حتی در منطقه ۱۵ پایین ترین منطقه ای که تا امروز در آن رفت و آمد کردم .
این مکان ها که اسم بردم جز فعال ترین ها و مشهود ترین ها بود و گرنه دوستان همه جا مشغولند .
بی صبرانه منتظر روز کیف و کفش خریدنم . می جنگیم میمیریم ایران و پس می گیریمممممممممممم .
مامی و ددی برای سوسک سیاه تولد گرفتند ( ایششششششششش
) نخیرشم اصلنشم من حسود نیستم !!!! ![]()
![]()
اخه خودتون بگید کادویه تولد این فنچول فقط ۸۰ تومان بیشتر از کادوی منه !!!!!!( بعد میگن چه تفاوتی )
ای بابا ای بابا حالا خوبه من حسود نیستمممممممممممممم ، اصلنشم !!![]()
رفتن کیک هم سفارش دادن عین خودش زبون دراززززززززززززززززززز
( کله ی یک دختر مو فر فری با زبان دراز ه قرمزززز )
کلی مامی خانمش براش بادکنک گرفته کلی دوستاشو دعوتیده کلی . . . کلی . . . کلی . . .
ایشهههههههههههههههههه![]()
تولدش ۸/۸/۸۸ هست .
۱۴ سالش تموم میشه و هنوز مغز پغزش اندازه ی نخودچی مونده !!
البته یک جاهایی هم نشون داده یه چیزاییش به خواهرش رفته که قابل تحسین هست!
مثلا این اوخر یک لُگو طراخی کرده دستی که مچ بنده سبز ذداره و به علامت پیروزی بلند شده !
و البته طرحشو با قلم زده بود وقتی معلم طراحی از بچه ها می خواد که ظرافت یک دست و طراحی کنند در واقع اموزش نمایش انگشتان بوده که سوده این کار رو انجام داده و بعد از طراحی رنگ مچبندم زده و . . .
الانم برای شورا داره فعالیت میکنه و طی یک سخنرانی فوق العاده چه جمله ای گفته باشه خوبه جمله ی :
" گرچه شب است و تاریک اما من صبح و روشنی را می بینم !!!"
برای همین کاراش تولد سوده خواهر کوچولوم رو تبریک میگم و براش روز هایی سرشار از آگاهی و بیداری آرزو میکنم ( هر چند خودش از اینجا بی خبر هست )
و البته نسیم دوست عزیزم برام یک میل هم فرستاده که گفتم دل شما هم شاد بشه
:
آبان 88
شورای دانش آموزی به میرحسین رای داد!
مدرسه راهنمایی امام رضا در مشهد وابسته به آستان قدس رضوی که زیر نظر مستقیم عباس واعظ طبسی نماینده رهبری اداره میشود، شاهد رویدادی بینظیر بود.
به گفته یکی از معلمان راهنما ( مشاور) در این مدرسه، امروز این مدرسه 630 نفری برای انتخاب شورای دانش آموزی حال و هوایی دیگر داشت که با یک نتیجه غیر قابل باور، اولیای مدرسه که از ایادی دولت و راست ها هستند را غافل گیر کرد.
در جریان این رای گیری دانش آموزان این مدرسه راهنمایی در میان بهت مربیان به جای اینکه به همشاگردیان خود رای دهند ؛452 برگه از مجموع 598 رای ماخوذه را به نام میرحسین موسوی پر کرده و تحویل دادند.
مدیر و معاونین مدرسه و در راس آنان مسئول بسیج مدرسه که هم دست و پای خود را گم کرده بودند و هم بشدت عصبانی بودند با برخی از بچه ها برخورد فیزیکی کرده و والدین این کودکان را به مدرسه احضار نمودند.
در در ساعت آخر مدرسه هم 2 نفر از حراست اداره کل به مدرسه آمدند و برگه های رای را با گزارش مبسوطی با خود بردند.
راستی جمعه باید به جنت آباد شمالی برای کارم مراجعه کنم ! و از انجا به گردش در " کن" خواهم رفت این محل قدیمی تر از تهران است و بسیار جای زیباییست . میروم تا کمی تنها تر شوم با خودم ![]()
![]()
شاید نوشتم . . .
سه شنبه شب انجا بودم تا ساعت ۲۰ و لذت بردم از کوچه های تنگ و محله های قدیمی !!
الان که می خوام شب بخیر بهتون بگم دارم این آهنگ و می گوشم :
مننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
با زخممممممممممممممم زبوناااااااااااااااااااااااااااااااااااااات رفیییییییییییییییییقم
مرحم بذااااااااااااار با حرفااااااااات رو زخم عمیقممممممممممممممممممممممممممممم
با تو ااااااااااااااام که داری به گرییییییییییییییییم می خندییییییییییییییییییی
. . . . . . .
شبتان بی هق هق ![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .