باغبون ...
مثل باد سرد پاییز
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید !!
که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد
تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم
به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی
آسمون تشنه ی خونی
آسمون مست گناهی
آسمون چه رو سیاهی
اگه زندگی عذابِ
یه حباب روی آبِ
من به گریه ها می خندم
می گم این همش یه خوابِ
مثل باد سرد پاییز
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید !!
که چه آفتی به من زد
آسمون تو مرگ عشق و توی باخته هام نوشتی
بوی غم ، نامه ی تلخه، که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه ی شکستن
اگه نزدیک اگه دورم
از تَوهم تو بیزار
خودم سنگ صبورم
آسمون پیشت شکسته
غم ، دیگه رو پام می مونم
من و از تنم بگیری رو ترانه هام می مونم
اگر زندگی عذابه
یه حبابه روی آبه
من به گریه ها می خندم
می گم این همش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید !!
که چه آفتی به من زد
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .