سلام دوستان وصله پینه ای
تو نوشته های پرسوز دوست عزیزم محسن فریاد کاش خواب بودم رو در این روز ها خوندم و بغض چند ماه ی من هم شکست مخصوصا وقتی دقت میکنم می بینم این خاک انگار دیگر در هیچ ساختی از خود، انسان های بیدار را نمی خواهد و هر کس می فهمد باید از چرخه خارج شود !!!
دیروز مثل تمام مراسم های خرید کیف و کفش من هم رفته بودم و . . .
باز هم رسانه ی دروغ چیز دیگه ای را بیان کرد .
ما سینه زنان کفش می خریدیم و جرم مان را دست و سوت زدن اعلام کردم ما عزادار عدالت بودیم و ان ها کار ما را بی حرمتی به حسین خواندند !!
دیروز از ته قلبم دوست داشتم فریاد بزنم و بهترین شعار و دل انگیز ترین و الله اکبر دیدم و من فریاد می زدمممممممممممممممممممممممممم: الله اکبررررررررررررررررررررررررررر
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تو بزرگیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
شاید دیگه برای خودم هم خنده دار .... ایا کسی هست ؟؟؟ اصلا هستی هست ؟؟؟
من دیروز و امروز ومثل تمام این روز ها سال ها باز متهم به بی ایمانی شدم به بی دینی به
بی قیدی به . . . ؟؟؟
ولی من شاید مثل ان ها نباشم شاید از صبح تا شب پای سجاده نباشم، شاید . . .
ولی من خودم رو ادم بی قیدی نمیدونم من می خوام ازاده باشم من می خوام و تمام سعیم رو میکنم و من میدونم که هر چی و هر کسی هم وجود داشته باشه در اعتقاداتم به کسی جفایی نکردم که بخوام پاسخگوی حقی باشم !!
این از جامعه ی بی عدالت سرزمینم و . . .
این روز ها بعد از این همه زحمت کشیدن بعد از اینکه کلی خوشحال بودم که من در محیطی کار میکنم که انسان ها در ان جا هستند ، فهمیدم که میشود که یک فرد تمام اصول یک ساخت را از هم بپاشاند .
همه می دونید که من با گروهی پژوهشی کار می کنم و عاطی و مریم هم بعد از مدتی برای هم کاری با این گروه معرفی کردم و بعد از مدتی سه نفرمان در این محیط کار می کردیم .
الانم کار هم چنان ادامه دارد اما . . .
عاطی و مریم کار می کنند و من هم کاری ....!!!
علتش این هست که من تریبت نشدم که چشمانم رو بر نا عدالتیها ببندم بر استثمار کردن ادم ها بر بازی با شعور انسان ها بر زیر پا گذاشتن حق .
همه ی این ها با تمام این مسائل هست که من واقعا به پول این کار احتیاج دارم چون این مدت به طور کامل از خانواده مستقل شده و نفس کشیده بودم و تازه معنی زندگی را فهمیده بودم اما . . .
نه !!
من تربیت نشدم تا ببینم حقم را می خورند من تربیت نشدم تا با انسان هایی که یک بار حقم رو خوردن دوباره هم کاری کنم .( البته تو این گروه یک نفر این رفتار رو داره اما همون یک نفر ...)
تو زحمت می کشی می بینی یک عده ی دیگر دارند تمام سود کار رو نوش جان می کنند !!
کل یک طرح و دو یا سه نفر جمع میکنند پول دو نفر یا سه نفر دیگه میخورند !!!
گند کاری میکنند و چون تو موی دماغی و همیشه تذکرت و دادی و می فهمی چی به چی هست کنارت می زنند ترجیح می دهند با ادم هایی کار کنند که کمتر موی دماغشون باشه
که اگر هم چشمان بازی دارند و می فهمند ولی کمتر تو کارشون دخالت کنند !!
اره من این روز ها دارم هم کاری می کنم !!
من بی دینم ، بی قیدم ، من . . .
اما نمی توانم ببینم حقی را می خورند .
دیروز ما بی حرمت کننده های عزاداران حسین وقتی می دیدیم یکی بی قید تر از خودمان را می زنند خونمان به جوش می امد و فریاد : حسین حسین شعارتون تجاوز افتخارتون !!
ما سینه زنان در بین مردم فریاد می زدیم : عزا عزاست امروز روز عزاست امروز ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز
و من عاشورا را ساعت 14:30 با تمام وجود حس کردم وقتی عزداران و ولایت مداران راه حق با پاترول و موتور پرشی وارد پیاده رو شدند و به عابرین زیر پل ستار خان و کنار پل حمله کردند !!! و من ان وقتی حسین و مظلومیتش و حس کردم که وقتی وارد کوچه ای شدیم تمام در ها بسته بود اما پسر بچه ای 8 یا 7 ساله ما رو پناه داد و به ما ( چند تا پسر و دختر جوان بی قید ) گفت اب بیارم گلویتان تازه شود به چیزی نیاز ندارید ؟ و وقتی دوباره بازگشت با چند ظرف اب و یک کبریت که برای استفاد ی ما برای از بین بردن سوزش چشم اورده بود .
و من ارزوی روزهای آزاد در این خاک برای تو پسرک کوچکم دارم .
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تو هستی ؟؟؟
تا کی این خیمه شب بازی ها ادامه داره ؟ تا کی ما متهم به بی قید هستیم تا کی ما . . ؟؟
شاید درست میگن ایراد از من هست ! این منم که در مدرسه که بودم خودخواهانه نیاز های بچه ها را به عنوان رییس شورای دانش اموزی بیان می کردم و به نقد وضع ساختاری و برنامه های اتخاذی مدیریت مدرسه می پرداختم!!
اصلا این پینه دوز از اول هم ناسازگار و اغتشاش گر بود !!!
دانشگاه هم که رفت نفهمید و چشماشو بسته بود هی در این جلسات پرسش پاسخ شعور نداشت و با این همه امکانات و ... هی نقد میکرد و زیر سوال میبرد همه رو و هی از خودش اغتشاش در می کرد .
الانم نه تو کارش نه تو جامعه اش و نه تو خانواده اش می خواد که چشمانش رو ،رو به حقیقت تعیین شده باز کنه!!
اصلا شادی چون از بچگی دیکتش ضعیف بوده این مسائل دیکته شده را درک نمیکنه !!!!
اره درک نمی کنه !!
چشماشو بسته !!
اصلا خواب خوابه !
شبتان مثل همه ی ولایت مداران بیدار بیدار !!!!!!!!!!!!!!
