در گوشی با انسان . . .

 

 سلام دوستان وصله پینه ای

        تلقی ای که  قرآن از انسان دارد ، با این برداشت هماهنگ  است ، قرآن انسان را نه یک ایده مجرد و مطلق و خارج از نظام مادی و علل و عوامل عینی و علمی تلقی می کند و نه صرفا یک پدیده ناخودآگاهی که در تسلسل جبری تاریخ یا طبیعت یا وراثت پدید می آید ،

 

لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ،

ثم رددناه اسفل سافلین

" انسان را در استعداد و در امکانات تکامل در عالی ترین اندازه گیری علمی خلق کردیم ، سپس او را به پست ترین درجات پست  باز گرداندیم "

 

یعنی انسان بالقوه یک پدیده ما فوق است ، اما بالفعل یک پدیده مادی ، خاکی ، بیولوژیک.

 

برای من خیلی چیزها توی این آیه و یا در واقع در این جمله هست .                              

 

صبحتان نرم و خوش

گچه نامه و معرفیه ...

 

شلام دوشتان بشله پینه هی

 

پوپولی دلش گُچه داره

دیجه آف نفات چوفیه تورشه نانجی هم آن و خوشحال نمی کنه !!!

هاآآآآآن !!!  میدید چی شده که پوپولی خان ایندوری شده ؟؟

نخیلشم نییتونم بگم

پوپولی خان از پینه دوژش لاد گلفته که حلفای خانبادگی رو ننبیشههههههههههههههه

پس باهد جبابه شمالو ایندوری بدم که :

پوپولی دلش ایندوری شد چون ( . . . !! . . . ؟؟. . . ) و پشت خودم  لو هم ایندوری بنبیشم که

( . . . !! . . . ؟؟. . . )

 

" در یکدیگر گریسته بودیم

در یکدیگر لحظه ی بی اعتبار وحدت را

دیوانه وار زیسته بودیم  "

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 تخدیم به پینه دوژم که برایش بشیار می نبیشم و به قاشدک ها و نسیم می شپارم تا . . .

                                                           برایم باران بودی

زیبا و موزون

گاه نم نم ، گاه پر شور

و گاه چشم به ابرهای مبهم انتظار

و اکنون

بوی خشکسالی  مشامم را پر کرده

و من

 تمام تشتنه ی تو ام

و این بار رویای وجودت را در سیلاب چشمانم

و خاطرت را در میان انبوهی از سایه ها  به جستجو نشسته ام

 

 


پ. ن :

 ۱-این پست توسط پوپولی نوشته شد

۲- دو دوست عزیز را که در جزیره ی ما آمدند را به شما معرفی می کنم

ذهن مجازی که همه می شناسیدش کلاغ سیاه عزیزم  

شبروان خیال که نویسنده ی آن ( آزاده ی عزیز ) قبل از داشتن سرزمینی خواننده و آشنا با نوشته های ما بود و بعد از مدتی شروع به نوشتن کرد .

 ۳- و اما . . .

وبلاگ رسمی گروه تازگی افرادی که تحت تاثیر فکر و دغدغه ای ناب گرد هم آمدند  و امروز بعد از دو سال در قالب گروهی ، با عشق و صداقت همراه هم شدند و هم چنان چون چشمه ای زلال می جوشند و به دنبال تازه شدن هستند   

امیدوارم شب و روزمان زیبا و پر طراوت و آرامش باشد

در گوشی برای بارانم . . .

 

 

قهر

نگه دگر به سُوی من چه می کنی ؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریب ها

تو هم پی فریب من نشسته ای

 

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

 

برو . . . برو . . .به سُوی او ،مرا چه غم

تو آفتابی . . . او زمین . . . من آسمان

بر او بتاب زآنکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ی ستارگان

 

بر او بتاب زآنکه گریه می کند

در این میانه قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشت ها

دل تو  مال من ، تن تو مال او

 

تو که مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من ؟

گذشتم از تن تو زآنکه در جهان

تنی نبود مقصد و نیاز من

 

اگر بسُویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوش تر از خیال تو

 

کنون که در کنار او نشسته ای

تو شراب و دولت وصال او !

گذشته رفت و ان فسانه کُهنه شد

 تن تو ماند و عشق بی زوال او ! 

 

در گوشی . . .

 

سلام دوستان وصله پینه ای

امیدوارم اوضاع مالی و اقتصادیتون توپ باشه !!

حالا چرا میگم توپ باشید؟؟ چون خودم بی پولم بد جوررررررررررررررررررررررررر

کلی پول می خوام که شرکت هنوز نپرداختیده و من دستم مونده تو پوست گردووووو

آخه من نمیدونم چطور هر چی پول دستم میاد و می خرجم و هیچی برام نمیمونه !!

۳ هفته نشد که پول تلم شد ۳۴۰۰۰ تومان که خوب خیلی فاجعه و خجالت آور هست . قبلا ماهی بود .

الان چند روز خودم و جریمه کردم و پول تل و نپرداختیدم !! حالا حالا ها هم نمی پردازم . ولی بدیش اینه که دلم می تنگوله نمیتونم حتی یه مسیج بزنم .

دیشب تلمو بغل کرده بودم و داشتم افسوس می خوردم و خودم رو فحشو اینا میدادم و آخرم تلمو سفتی بغلیدم و تو دلم داد زدم ...( این امس انتخابی من برای عقشوله فهلا دوست نمیدارم لوش بدم ) که همون موقع مسیجش امدکه ان هم دلش تنگولیده بود و ...

باید یاد بگیرم که چطور پس انداز کنم و چطور خرج کنم و چطور زندگی کنم درست ، که به این روز نیوفتم

باید کمی سبک زندگی رو دست کاری کنم ، فکر کنم !!

چند روز پیش ها رفته بودیم محله ی  ورد آورد در منطقه ۲۱ تهران برای بررسی پایگاه داده های فرهنگی اجتماعی ، انجا متوجه شدم که هر ۴ کیوسک روزنامه فروشی ( که بیشتر شبیه سوپر مارکت بود که چند تایی از روزنامه ها را هم  در محل توزیع می کردند ) متعلق به بسیج بوده و زیر نظر انها ست!!!!!

بعد از دنبال کردن و سوال پیچ کردن ها از روی کجکاوی های خودم رسیدم به یک اسم که مسئول و همه کاره در بسیج و مسجد های این محل بود .

بعد اخرای کار که بود رفته بودیم به یک گلزار شهدا در همین محل که اقای نگهبان سواد نداشت و به من گفت بیا خودت تو دفتر و پشت میز بگرد اطلاعات مورد نظر را پیدا کن من خوشحال رفتم تو و پشت میز بعد از نظاره کردن عکس ولایت فقیه و حسن نصر الله و محمود و ... و کلی تبلیغات این دم و دستگاه رسیدم به یک اسم در واقع همون اسم !!!!!!!!!!

بله ، شما فکر کنید ببینید یک هم چین محلی چطوری  تغذیه میشه ؟؟؟

خلاصه انگار مافیایی چیزی کشفیده باشم هم خوشحال بودم هم متاسف !!!

حالا تو این محل فوق العاده مذهبی جوانان تنها رفتار های  جنسی و جنسیتی داشتند و ... کاملا یک جامعه ی بیمار رو تعریف می کردند .

خوب من که به ابن نتبجه رسیدم باید زد به بی خیالی ... بسته هی حرص این و آن خوردن !!!

اصلا باید فقط خوش بگذرونیموووووووو بی خیال  بی خیااااااااااااااااااااااااال باشیم .

امشب داشتم یکم می رقصیدم  جلوی ایینه و با خودم میزان چربی هایی که زیاد شده بود و بررسی می کردمو... به فکر یک رژیم توپ بودم که مادرم امد گفت بابا تو دیگه خیلی بی قیدی خجالت داره به خدا !!!!!

من و میگی گفتم باز چی شده ؟؟ من که برای اینکه صدا بیرون نیاد سوده امتحان داره گوشی تو گوشمه !!

گفت : نخی امشب شب شهادت ...(نمی دونم کدوم امام و گفت )

منم گفتم : ای بابا تو هم دلت خوشه !! منی که اصلا به تاریخ قمر و شمسی و ... کاری ندارم به حالم چه فرقی میکنه یا اصلا من که نمی دونم امشب چه خبره !!!

اینم خودش خنده داره !!!

شبتون بی دلتنگی و جیبتان همواره پر از پوللللللللللللللللللللللللللللل

در گوشی با . . .

 

بار دگر نگاه پریشانم

برگشت لال و خسته به سوی تو

می خواستم که با تو سُخن گوید

اما خموش ماند به روی تو

در گوشی با خانواده و دوستان ...

 

سلام دوستان وصله پینه ای

این روز ها خیلی دلم " داد " داره ، مثل دل همه ی شما که می دونم . . .

 اما این چند وقت خیلی از حضور  "موجودات"  پر " وجود " در کنارم مسرورم !!

آن شبی که پست قبلیم رو نوشتم دلم خیلی گرفته بود هم برای چیزایی که در پست قبل نوشتم هم برای اینکه مُسکن  همیشگی تنهایی های من ، دیگه من را  . . .

از طرفی مامیم هم که خیلی دلم براش تنگولیده بود مثل خیلی از وقت ها پیشم نبود تلشم خاموش بود و ان روز برای خودشم روز بدی بود چون " مرموشمون " رو کُشونده بودن .

رضا هم آن روز تلیدا ، با همدیگه هم حرفیدیم ولی نمیدونم چرا دوست نداشتم حال گریه اییه من و زیاد ببینه ! ( خوب دوست نمی داشتم دیگه )

دیگه مجبور شدم به ققنوسی جون مهربونم بتلم که از مامی خبر داره ! بعد بی چاره کلی با من حرفید ، کلی باهاش درد و دل کردم . بعدا هم مامیمو پیدا کرد و مامیم بهم تلید .

امروز که زده بودم به بی خیالی !!  حالا چطوری ؟؟؟

کافیه یه سوسک سیاه در خانه با یک عدد " mp4" داشته باشید ، ان وقت چه اهنگ های Rap ای که نمی گوشید .

آن روز به دور باشه براتون، اگر عزیزترینتون هم از دست رفته باشه ، می ایستید و حرکات موزون در می کنید

باور ندارید امتحان کنید !!!

خلاصه اینکه من همون موقع از عشقول خواستم که بیاد و برقصیم با هم  بعد هم ققنوسی مسیج زد ناناحتونه بود گفتم بیاد اول ناز کرد بعد امد بعد هم مامی جونم که بیشتر اهنگ می گوشید مثل ققنوسی که بیشتر دست میزد .

البته من یک نفر دیگه رو هم دعوت کردم که به علت پیریه زیاد نمیتونست من و همراهی کنه و ارزوی خوش بودن برام کرد .

ولی اینا رو گفتم تا بگم من یک خانواده دارم !

من مامی جیر جیر و ددی بیج  بیجی دارم که من و بزرگ کردن  .

روز های بزرگ شدن من همراه با دردها و شادی های  بسیار و شعرهای سروده شده  و حوانده شده و ناسروده و ناخوانده است .

چه روز های سختی که این بچه نکشید ، چه سختی هایی که مامی و ددی نداشتن و . . .

این روز ها خیلی به حس هام فکر میکنم ...

حس هایی که کمتر کسانی با هم دارند !!

 من ددی ایی دارم که وقتی ازش دورم ، وقتی دلش و دلم . . . کاملا حس می کنم و گریه می کنم و . . .

وقتی دعوام می کنه ... یا وقتی تشویقم میکنه . . . یا وقتی به زور می خواد من حرفشو بگوشم و من نمی گوشم و ... بعدش . . .

من مامی اییییییییی دارم که وقتی یک هفته رفت آلمان وقتی برگشت چنان تو بغلش پریدم که همه تو مترو فکر کردن چند سال ما همدیگر رو ندیدیم  .

من یک کسی رو دارم که خیلی مهربانه اسمش موچیه فرمانده هست . همیشه میتونه آدم و آروم کنه و میتونی به عنوان یک مشاور خوب و یک سکان دار کشتی ان هم در دریای پر تلاطم ازش کمک بگیری !

من دوستانی دارم  به سبکی و لطافت نسیمممممممممم ( عاطی دخترک مهربانم ، گل مریم خانمی ، عباس بزرگ بزرگ بزرگوارم  و رحیم آرام  و استاد همیشه نگرانم  و ...)

ققنوس خیس مهربوننننننننننننننننننننننننننننننننننننن نارنجیییییییییییییییییییییییییی ( بس که لطیفه )

و داشت یادم میرفت خاله خانمی " نفیسه ی عزیزم "

و دوستان دنیای مجازی از تازگی( کلاغ سیاه و تشتش و دست خیال ) گرفته تا وصله پینه :پینوکیو ،ناهید ، سعید ( واقعیت گرا ) 

من پسری دارم به اسم پوپولی که یک دنیاااااااااا عشق و انرژی بهم هدیه میده !

می دونید این جامعه با همه ی کثیفیش باعث شد من این همه زیبایی رو در حداقل ها پیدا کنم !!

حاصل همه ی این حس ها و پرورش در این اندیشه ها برای من یک عشق رو پدید آورد تا در کنارش این روزها نفس هدیه بگیرم و هدیه بدم   .

مامیم یک روزی برام کامنتی گذاشته که وقتی دلم میگیره و تنگ میشه آن  و می خونم :

"سعیده تو آئنه ی تمام نمای منی... اینو بارها بهت گفتم پریروز وقتی برام حرف میزدی از نظرات دیگران نسبت به خودت میگفتی از اینکه همه  میگن  تو خودتی تو تنها دختری هستی که اینجوری هستی و .... یاد گذشته های خودم میفتم و خوشحالم که تو بدبختیهای من ونداری ... خوشحالم که به تو به چشم یک دختر . . . نگاه نمیشه ... خوشحالم به تو نمیگن دختره ...
خوشحالم تو در زمانی داری خودت رو نشون میدی که پسرهای بیشتری معنا و مفهوم زن بودن رو میفهمند. اما من زمانی این حرفها و عقاید روداشتم که درکش برای حتی
سید مهدی سلطانی هم سخت بود.

تو مث من تابو شکنی ... تابو شکنی هات و دوست دارم اما مواظب خودت باش.

دلت بزرگه مث من اما مواظب باش

مهربون و ساده ای مثل من اما مواظب باش
یه بار قبلا گفتم باز هم میگم
سعیده آدم ها گرگن پس مواظب خودت باش

مادرم یه زمانی بهم می گفت تو رو می بینم یاد جوانی هام میفتم برای همین از هم بیتشر دوست دارم و نگرانتم .
و من مسخره اش میکردم
حالا می فهمم مادرم چی میگفت. سعیده ی  من، با وجود تو حس های مادرم رو میفهمم... چون همین حس ها رو با تو دارم...
تو تمام نوجوانی و جوانی منی... تمام من 22 ساله و خوشحالم که من  22 ساله کم تجربه نیستی تو در22 سالگی یه عالم تجربه از من و مهدی کسب کردی که بتونه بهت کمک کنه

مواظب خودت باش...عاشق باش.. رضا لایقشه!"

دلم هر لحظه با خانواده ام هست ، خانواده ای که هیچ نسبیت خونی ایی ندارم اما . . .

و دلم هر لحظه دوست دار دوستانم هست  . ( دوستانی که حتی تا به حال ندیدمشان )

شبتان پر از موجودات پر " وجود "

من بی قیدم ولی . . .

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 تو نوشته های پرسوز دوست عزیزم محسن فریاد کاش خواب بودم رو در این روز ها خوندم و بغض چند ماه ی من هم شکست مخصوصا وقتی دقت میکنم می بینم این خاک انگار دیگر در هیچ ساختی از خود، انسان های بیدار را نمی خواهد و  هر کس می فهمد باید از چرخه خارج شود !!!

 دیروز مثل تمام  مراسم های خرید کیف و کفش من هم رفته بودم و . . .

باز هم رسانه ی دروغ چیز دیگه ای را بیان کرد .

ما سینه زنان کفش می خریدیم و جرم مان را دست و سوت زدن اعلام کردم ما عزادار عدالت بودیم و ان ها کار ما را بی حرمتی به حسین خواندند !!

 دیروز از ته قلبم دوست داشتم فریاد بزنم و بهترین شعار و دل انگیز ترین و الله اکبر دیدم و من فریاد می زدمممممممممممممممممممممممممم:  الله اکبررررررررررررررررررررررررررر

 خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

تو بزرگیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 شاید دیگه برای  خودم هم خنده دار .... ایا کسی هست ؟؟؟ اصلا هستی هست ؟؟؟

 من دیروز و امروز ومثل تمام این روز ها سال ها باز متهم به بی ایمانی شدم به بی دینی به

 بی قیدی به . . . ؟؟؟

ولی من شاید مثل ان ها نباشم شاید از صبح تا شب پای سجاده نباشم،  شاید . . .

 ولی من خودم رو ادم بی قیدی نمیدونم من می خوام ازاده باشم من می خوام و تمام سعیم رو میکنم و من میدونم که هر چی و هر کسی هم وجود داشته باشه در اعتقاداتم به کسی جفایی نکردم که بخوام پاسخگوی حقی باشم !!

 این از جامعه ی بی عدالت سرزمینم و . . .

 این روز ها بعد از این همه زحمت کشیدن بعد از اینکه کلی خوشحال بودم که من در محیطی کار میکنم که انسان ها در ان جا  هستند ، فهمیدم که میشود که یک فرد تمام اصول  یک ساخت را از هم بپاشاند .

 همه  می دونید که من با گروهی پژوهشی کار می کنم و عاطی و مریم هم بعد از مدتی برای هم کاری با این گروه معرفی کردم  و بعد از مدتی سه نفرمان در این محیط کار می کردیم .

الانم کار هم چنان ادامه دارد اما . . .

عاطی و مریم کار می کنند و من هم کاری ....!!!

علتش این هست که من تریبت نشدم که چشمانم رو بر نا عدالتیها ببندم بر استثمار کردن ادم ها بر بازی با شعور انسان ها بر زیر پا گذاشتن حق .

همه ی این ها با تمام این مسائل هست که من واقعا به پول این کار احتیاج دارم چون این مدت به طور کامل از خانواده مستقل شده و نفس کشیده بودم  و تازه معنی زندگی را فهمیده بودم  اما . . .

نه !!

من تربیت نشدم تا ببینم حقم را می خورند من تربیت نشدم تا با انسان هایی  که یک بار حقم رو خوردن دوباره هم کاری کنم .( البته تو این گروه یک نفر این رفتار رو داره اما همون یک نفر ...)

 تو زحمت می کشی می بینی یک عده ی دیگر دارند تمام سود کار رو نوش جان می کنند !!

کل یک طرح و دو یا سه نفر جمع میکنند پول دو نفر یا سه نفر دیگه میخورند !!!

 گند کاری میکنند و چون تو موی دماغی و همیشه تذکرت و دادی و می فهمی چی به چی هست  کنارت می زنند ترجیح می دهند با ادم هایی کار کنند که کمتر موی دماغشون باشه

که اگر هم چشمان بازی دارند و می فهمند ولی کمتر تو کارشون دخالت کنند !!

اره من این روز ها دارم هم کاری می کنم !!

من بی دینم ، بی قیدم ، من . . .

 اما نمی توانم ببینم حقی را می خورند .

 دیروز ما بی حرمت کننده های عزاداران حسین وقتی می دیدیم یکی بی قید تر از خودمان را می زنند خونمان به جوش می امد و فریاد : حسین حسین شعارتون تجاوز افتخارتون !!

ما سینه زنان در بین مردم فریاد می زدیم : عزا عزاست امروز روز عزاست امروز ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز

و من عاشورا را ساعت 14:30 با تمام وجود حس کردم وقتی عزداران و ولایت مداران راه حق با پاترول و موتور پرشی وارد پیاده رو شدند و به عابرین زیر پل ستار خان و کنار پل حمله کردند !!! و من ان وقتی حسین و مظلومیتش و حس کردم که وقتی وارد کوچه ای شدیم تمام در ها بسته بود اما پسر بچه ای 8 یا 7 ساله ما رو پناه داد و به ما ( چند تا پسر و دختر جوان بی قید ) گفت اب بیارم گلویتان تازه شود به چیزی نیاز ندارید ؟ و وقتی دوباره بازگشت با چند ظرف اب و یک کبریت که برای استفاد ی ما برای از بین بردن سوزش چشم اورده بود .

و من ارزوی روزهای  آزاد در این خاک برای تو پسرک کوچکم دارم .

 خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تو هستی ؟؟؟

 تا کی این خیمه شب بازی ها ادامه داره ؟ تا کی ما متهم به بی قید هستیم تا کی ما . . ؟؟

 شاید درست میگن ایراد از من هست ! این منم که در مدرسه که بودم خودخواهانه نیاز های بچه ها را به عنوان رییس  شورای دانش اموزی بیان می کردم و به نقد وضع ساختاری و  برنامه های اتخاذی مدیریت  مدرسه می پرداختم!!

اصلا این پینه دوز از اول هم ناسازگار و اغتشاش گر بود !!!

دانشگاه هم که رفت نفهمید و چشماشو بسته بود هی در این جلسات پرسش پاسخ شعور نداشت و با این همه امکانات و ... هی نقد میکرد و زیر سوال میبرد همه رو و هی از خودش اغتشاش در می کرد  .

الانم نه تو کارش نه تو جامعه اش و نه تو خانواده اش می خواد که چشمانش رو ،رو به حقیقت تعیین شده باز کنه!!

اصلا شادی چون از بچگی دیکتش ضعیف بوده این مسائل دیکته شده را درک نمیکنه !!!!

اره درک نمی کنه !!

چشماشو بسته !!

اصلا خواب خوابه !

 

شبتان مثل همه ی ولایت مداران بیدار بیدار !!!!!!!!!!!!!!

در گوشیه ذوقکی . . .

 

سلام دوستان وصله پینه ایه من

 

بلاگفا نمیدونم چرا برای من باز نمیکنه و من نمیتونستم پست بذارم!!

 

یه سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام کوهی برای شما

امروز مههههههههههههههههه بی نظیر بود راه رفتن با یخ شکن رو برف ها و سفیدی و سفیدی و دیدن انسان هایی که هنوز تبدیل به آدمک نشدن.

من امروز همراهانی داشتم . . .

و من امروز تا ساعت ۸ کنار مهربانم  در کوه بودم  

وای که آدم اگر بخواد می تونه تو این جهنمی هم که برامون درست کردن آرامش و پیدا کنه .

من از ساعت ۸ با تمام آزادی های یک انسان هر کار که خواستم و هر پوششی که خواستم داشتم .

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

امروز برای من عالی بوددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

ممنونم از همراهم ، همراهانم ، کوهههههههههههههههههههه، برف ، هوای مناسبش ، مههههههش

هتل و پناهگاه و ماه و سخره ها و دره و آبشار و ..........................

 

من امروز کلی خوندممممممممممممممممممممم کلی شعار دادیم ....

وای که چقدر روز خوبی بود

من امشب خیلی آرومم

خیلی خیلی

عاشورا یادمان باشد و . . .

سبز باشیم.

شبتان آرام و خوش و برفی و آراممممممممممممممم