ازدواج ، با چه هدفی ؟ ، چگونه ؟ ، در چه مسیری؟2

 

سلام دوستان وصله پینه ، نامه های دلتنگی و آشنایان تازگی

 نیمه ازدواج یا ازدواج  نصفه

 این نوع از الگوی ازدواج که به روشنی ، نقش و ارتباط مستقیم مهریه و الگوی پدر مکانی را نشان می دهد، این ازدواج بین بومیان امریکای شمالی ، بومیان هوپی و نیز بومیان"یورک" در کالیفرنیا  مشاهده شده است. الگوی اقامت این اقوام پدر مکانی ست .

در این رسم که داماد باید کل میزان مهریه تعیین شده برای عروس را در روز ازدواج بپردازد. اگر داماد تنها نیمی از مهریه را بپردازد ؛ در این صورت داماد از الگوی مادر مکانی پیروی خواهد نمود .

این رسم در ایران هم وجود دارد !! برای فهم راحتر مطلب فوق و ریشه دار بیان کردن این نوع از ازدواج  آن را در اقوام ایران توضیح می دهم .

 ابتدا به مفهوم شیر بها و  علت وجودی آن می پردازم !!!

شیر بها از دو واژه ی  " شیر " و " بها " ترکیب می شود   و به معنی بها ء و قیمت شیر است ؛ شیر بها غالبا پول نقدی ایست که برای انجام عقد ازدواج از طرف داماد یا خانواده او به پدر!!!!! یا خانواده عروس و در مواردی به مادر عروس داده می شود. در برابر واژه ی شیر بها در پاره ای از نقاط  واژه های " نقدینگی " ، " زر " ، یا " باشلق " هم به کار می رود .

میزان ان در مناطق مختلف روستایی – برحسب ویژگی های فرهنگی جامعه و میان قشرها و گروه ها ی اجنماعی روستانشین متفاوت است . در واقع کسی که توانایی شیر بهای بیشتری داشته  باشد و بها ء بیشتری را بپردازد ، زن بهتری می تواند بدست آورد .

در پاره ای نقاط میزان شیر بها به قدری سنگین است که فرد در پرداخت آن با دشواری های زیادی مواجه می شود و گاه – اگر  به صورت قسطی هم باشد قادرنیست آن را بپردازد و در نتیجه نمی تواند ازدواج کند .

می خواهم مثالی درد آور را برایتان بیان نمایم :

در سهل آباد ( دهکده ای در قوچان ) ، عقیده عمومی درباره ی ازدواج خریداری زن بوده است . چون در واقع زن مانند کالایی خرید و فروش می شد . به عبارت دیگر زن مانند کالا با پول مبادله می شد .

اگر کسی از مردی که در جریان همسر یابی بود ، در این زمینه پرسشی می کرد ، سوال خود را با کلمات زن خریدی ؟ چقدر خریدی ؟ ادا می کرد ، و این در واقع تصوری کلی از امر ازدواج در این جامعه بود .

حالا چرا زن باید خریداری شود ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

این امر به خاطر این است که خانواده ی عروس با این ازدواج یکی از افراد فعال خود را از دست می دهد ؛ در مقابل به اعضای خانواده ی داماد یک نفر اضافه می شود . به همین جهت در بسیاری از جوامع روستایی شوهر دادن دختر به مفهوم از دست دادن یک عضو فعال خانواده است که اغلب با دریافت شیر بها آن را جبران می کنند .

 مادر مکانی به چه علت صورت می گیرد ؟؟

زمانی که فرد نیمی از این بها را پرداخت می کند و قادر به پرداخت باقی آن نیست برای مدتی یا برای همیشه در مکان خانواده ی زن ساکن می شود . ( بسته به جامعه متفاوت است )

 


منبع : انسان شناسی خانواده و خویشاوندی

ساخت های خانواده و خویشاوندی در ایران

جامعه شناسی روستایی در ایران

 پ . ن : فعلا فقط به نوعی در حال فقط توصیف و روایت کردن این نوع از ازدواج ها و  قوانین زندگی در جوامع مختلف هستم ، پس نظرات خودم می ماند برای جمع بندی !!

از اینکه دیر آپیدم شرمنده آخه کمی این روز ها  پینه دوز اما داره سعی خودش رو می کنه تا ...

مطلب بعدی: ازدواج گروهی و لویرات و سورورات هست .

روز و شبتان رویایی

رقص زیر خاکستر  

 

سلام دوستان وصله پینه

 

رقص زیر خاکستر  

 

ای دوست

با این تنهایی مرگ بار

به کجا می توان رفت ؟

و درد های گنگ جوانی را

در کدامین دریا می توان به موج سپرد ؟

اکنون به کودکی ام خو گرفته ام

و با بهار آمیخته ام

گفته بودم

که هیچ سری بی شور نیست

و سرگشتگی من با من غریبه نیست

من در تسلسل تاریخ تکرار شده ام

و زیر خاکستر هوای رقص دارم

 


پ . ن : این شعر نوشته ی پینه دوز نیست.  گزیده ای از یک روزنامه است که در میان کتابی خیلی  قدیمی در کتابخانه ی استادم بود . نام شاعر قید نشده بود .

پینه دوز داره سعی میکنه تا شروع به نوشتن انچه که قصد داشت کنه ، یکم دیگه شورش رو در آورده با هر چیزی مثل شیشه میشکنه، باید تمرین فولاد بودن بکنه تا هر چی پتک می خوره محکم تر بشه  تا ... 

شبتان آرام

خستممممم ، تمامم خستس

 

سلام دوستان وصله پینه ایه من

 

پینه دوز انگاری خیلی پیر شده و ...

اگر اجازه بدید امشب سکوت می کنه و از زبان فروغ با شما سخن می گوید .

پس ...

 

نمی دانم چه می خواهم خدایا                                 به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من                               چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم                                        ز کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها                                    به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من                                    به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت                                      به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند                               برویم چون گلی خشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند                             مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ، ای دل دیوانه ی من                                  که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد                                   خدا را ، بس کن این دیوانگی ها

 

شب دوستان خوش آسمان دلتان صاف صاف

ازدواج ، با چه هدفی ؟ ، چگونه ؟ ، در چه مسیری؟2

 

سلام دوستان وصله پینه  ، نامه های دلتنگی    و  آشنایان تازگی

ازدواج گُو به گُو یا (گاو به گاو )

ازدواج گُو به گُو به آن گونه ازدواجی اطلاق می شود که بین دو خانواده صورت گیردو از آن دو زوج حاصل می شود . یعنی خانواده ی A از خانواده ی B دخترشان را برای پسر می گیرند و خانواده ی B هم دختر خانواده ی A را به زنی خود در می آورد و در واقع به اصطلاح، ( یکی می دهند و یکی می گیرند !!!!)

در واقع این ازدواج معمولا در زمانی صورت می گیرد که در دو خانواده خواهر و برادر ها در سن ازدواج بوده و بین پدر و مادر ها نزدیکی زیادی وجود دارد و برای حفظ دوستی و عمیق شدن پیوند ها این شکل از ازدواج را که به ازدواج گُو به گُو  معرف است را بر می زینند .

اما چرا گُو به گُو ؟؟؟!!!

همان طور که می دانید در زمان قدیم  بیشتر جوامع ،بر اساس کشاورزی امرار معاش می کرده اند و برای شخم زدن زمین به گاو احتیاج داشتند تا گاو آهن را به آن ببندند و زمین خود را شخم بزنند برای همین در این ساخت اجتماعی گاو از اهمیت بسیاری بر خوردار بود . از آنجا که معمولا هر خانواده یک راس گاو داشت ،برای شخم زدن زمین خود یک راس گاو هم ،از خانواده ای دیگر  می گرفت و بعد از اتمام شخم زدن گاو خود را در اختیار آن ها می گذاشت و تا به همین ترتیب آن ها هم  زمین خود را شخم بزنند . بنابراین نوعی تبادل در بین آن ها شکل گرفت که آن را  گُو به گُو نا میدند .

و این مبادله در چنین ساخت اجتماعی به نوعی الهام دهنده ی  این مبادله ی انسانی در بین خانواده ها شد و نامی مشترک پیدا کرد !!!! که هم اکنون نیز در برخی نقاط ایران شاهد چنین ازدواج هایی هستیم .


مطلب بعدی ازدواج دو سومی  و نصفه یا نیمه هست !!!

شبتان آرام دلتان نرم و ...

 

ازدواج ، با چه هدفی ؟ ، چگونه ؟ ، در چه مسیری؟1

سلام دوستان من

پ. ن : امشب می خواستم یکی از انواع ازدواج را برای شما مطرح کنم به نام ازدواج:

 " گُو به گُو" یا ( گاو به گاو ) که به دلیل ریشه ای که دارد این نام به خود گرفته است ،ولی بهتر دیدم که ابتدا از ازدواج تعریفی بیاورم  و بعد طی چند مرحله در مورد برخی از انواع ازدواج با هم به گفتگو بپردازیم.

-  مباحث خلاصه بیان شده،  تا کوتاه و از حوصله ی  خواننده خارج نباشد .

- امروز خیلی اتفاقی تصمیم به دیدن فیلم گرفتم. چه فیلمی ؟ " Beyond borders "

( ان سوی مرزها) این فیلم با تمام آنچه که من قربانی شدن انسانیت و اخلاقیات می دانم و یک جورایی اندیشه های ماکیاولی در آن موج می زد ،( رسیدن به هدف حالا به هر طریقی )هم در فیلم هم در پس سیاست های فیلم .البته این رسم قدرت هاست !!! اما آنچه که من افسوس بسیار خوردم که چرا در این فیلم باید می دیدم و تنها نکته ی دوست داشتنی این فیلم بود عشق بود . نوعی از ارتباط جدید و تازه . حسی بی نظیر در شکلی جدید .نحوه ی ارتباط این دو انسان در لحظه ها و ... ،بی نظیر بود .

ارتباط معرفی این فیلم و عشق شکل گرفته در آن را در شب های  آتی خواهید فهمید .

- راستی معرفی سه وبلاگ از جنس فکر :

اول : ناهید عزیز وبلاگ مداد خاکستری ( خانمی شاغل که مسئولیت دو فرزند خود را به عهده دارد )

دوم : پینوکیو ی مهربان پینوکیو ( آقای پینوکیو مجرد هست و احتمالا ۲۶ تا ۳۰ ساله )

سوم : نسترن بزرگوار ایام بی شوهری ( خانمی مجرد  و  ۴۱ ساله )


بیگمان دشوار است که از ازدواج تعریفی ارائه دهیم که تنوعات آن را در بر گیرد.

پس ...

ادامه نوشته

نوا

 

سلام ، شبتان نم نم

برایم باران بودی

زیبا و موزون

گاه نم نم ، گاه پر شور

و گاه چشم به ابرهای مبهم انتظار

و اکنون

بوی خشکسالی  مشامم را کور کرده

و من

 تمام تشتنه ی تو ام

و این بار رویای وجودت را در سیلاب چشمانم

و خاطرت را در میان انبوهی از سایه ها  به جستجو نشسته ام

                

خود من

سلام

صبحی دیگر ، تولد یک دوست ، گریزی برای رهایی از روزمرگی و درد و دلتنگی ، هیاهوی شهر ، دیدار جمعی از دوستان ،شنیدن یک خبر ، محدودیت های یک دوست xx برای شرکت در تولد ، بی خبری یک من از وجودش،  اسارت یک من ،منی که دگران بود نه خود ، یادآوری ناراحتی همیشگی و راهی دشوار و خستگی ،خستگی ای به وسعت ... ، آخ ...

تولد ؛ داشتن تنهایی زیبا و  کوتاه با دوستان ، مرگ ؛ خداحافظی پدری برای پسر ،در چند روز مانده به  عینیت بخشیدن  پدر شدن ، بازی ای عجیب.

بوی نم ، باران ، قدم زدن ، همراهی یک دوست ؛غریبه اما آشنا ، تگرگ ؛ ترافیک ... دیرم شد ، خیابان ؛ شنیدن بوققققققققققققققققققققق ...برسونمتون... مقصدی ...، دیر رسیدم ؛ متهم شدم ، یک کلمه خودخواه ، تکرار همه ی همیشه هام.

اما ...

سختی اش به شیرینیه اندک منی که، خود بود ، در.

و من ، در شب ، در اتاق همیشگی ، آرام ، باز تنها ، باز رو به آسمان ، بازدور دور ، باز  ...

و خوشحال از شیرینیه غم خود ، نه ، خود دیگران .

شب تهی از مهتاب ،

شب تهی از اختر ؛

ابر خاکستری بی باران پوشانده ،

 آسمان یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است؛

و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس !

سخت دلگیر است

شوق باز آمدن سوی توام هست ،

- اما،

تلخی سرد کدورت در تو ،

پای پوینده ی راهم بسته؛

ابر خاکستری بی باران ،

راه بر مرغ نگاهم بسته                           

شب بخیر

جلوه ی عشق

سلام دوستان وصله پینه

امشب می خواهم یک شعر زیبا را تقدیم دل تمام آن هایی کنم که با شب آشنایند و دلتنگ

     جلوه عشق                

عشق آرامش دلهاست اگر بگذارند

زندگي با تو چه زيباست اگر بگذارند

اي نگاه تو پرستوي پيام آور عشق

چشم تو چشمه روياست اگر بگذارند

در هراس شب و تنهايي و بيهودگي ام

با تو بودن شب يلداست اگر بگذارند

در عطش ماند كوير تنم و مي دانم

عشق من، عشق تو درياست اگر بگذارند

بلبل او شوق گل اين نغمه مستانه سرود

عاشقي جلوه صحراست اگر بگذارند

در زماني كه ز گل خاطره اي بيش نماند

دل من مامن گلهاست اگر بگذارند

بي تو بودن غم و اندوه ملول است و سكوت

با تو بودن داروي غمهاست اگر بگذارند

                                         

                                              " علي اكبر خليلي "

ابیانه ، نگین سرخ ایران

دوستان من سلام

من زاده  ابیانه ام و روح من آنجاست                        در چشم من ابیانه بهین نقطه ی دنیاست

هر گوشه  آن را ز قرون نام و نشان است                  من نه ، همه گویند ابیانه چه زیباست

ابیانه تو گنجینه ی اعصار و قرونی                             از هر چه که در وصف تو گویند فزونی

 

ای دوست ، وقتی در کوچه های ابيانه قدم می نهی شتاب مکن ، که دروازه ای به سمت ايران باستان به رويت گشوده شده است .

روستایی کهنسال با چهره ای گلگون و سبک معماری اصیل به فرم مکعب در ترکیب احجام ، کوچه های تودر توی بی انتها ، خانه های چند طبقه با مصالح سنتی ، پنجره های مشبک چوبی نفیس ، درب های منبت کاری شده و ایوان های زیبا  ، مساجد ، زیارت ، آتشکده ، قلعه ها و معبد در دل کوه هینزا و مردمانی به اصالت تاریخ این سرزمین با گویش پهلوی و لباسهای محلی و ... .

اين ها همه بی اختيار انگشت تحيّر بر لبانت می نشاند ، تو هم با ديگران هم عقيده می شوی و ابيانه را موزه ايران باستان می نامی . حس عجيبی سراسر وجودت را در بر می گيرد ، اين ها را نشانه ای می  بينی از مردمانی که روزگاری به حرمت نام ايران سخت می کوشيدند و آنگاه که جهان با مفهوم انسانيت بيگانه بود ، شعار آزادی و تساوی در قلمرو حکومت خويش سر می دادند .

 شعاری که نشأت گرفته از ايدئولوژی آنها بود . از طرف ديگر خويشتن را سرزنش می کنی ، خود را وارث لايق سرزمين نياکان خود نمی بينی . اين دوگانگی تا ساعت ها ذهنت را مشغول می سازد تا آنکه از ابيانه خارج شوی . فردا دوباره روزمرگی مسير زندگيت را به حالت قبل باز می گرداند . باشد که من و تو در اين چرخه استثناء باشيم و با توکل بر ايزد متعال بيش از پيش به حرمت نام نامی اين سرزمين بکوشيم .

ادامه ی تصاویر در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

دوستان وصله پینه با عرض پوزش خیلی فراوان، مشکل فنی برای گذاشتن عکس ها دارم که هر چه سعی کردم بر طرف نشد ، امیدوارم تا فردا بتونم برای شما این پست را بگذارم تا ...

وصله پینه و خبر

 

 

سلامی دوباره

امروز وقتی مغزم از هیاهوی چرندیات کلاس های دانشگاه خالی شد ( همه ی صحبت ها هم میره رو مسائل زنان در ایران که آدم نمی تونه سکوت کنه و باید خودش رو آماده کنه تا در بین یک جمع تنها ترین  کسی باشه که حرف هایی از جنس .... می زنه و اگر شانس بیاره فقط استادش می فهمه چی میگه و آن هم با ترس و لرز حمایتش میکنه )

بگذریم دیگه این حرفا کلافم کرده ، اینم رشته ی بی خود من هست دیگه .

 

خبر        خبر

 

دوچرخه فقط تفریح نیست

 

 

شهرداری منطقه ی 8 در راستای اشاعه فرهنگ دوچرخه سواری در سطح منطقه به عنوان یک وسیله ی حمل و نقل عمومی و رفاه شهروندان ، خانه های دو چرخه را در آینده ی نزدیک افتتاح می نماید .

استفاده  از دوچرخه در این مکان رایگان می باشد از کلیه شهروندان علاقه مند دعوت به عمل می آید جهت ثبت نام و دریافت کارت عضویت به مراکز ذیل :

1- خ آیت ، چهار راه سرسبز ، ضلع جنوب غربی چهار راه

2-خ دردشت شمال میدان نخجیر جنب فروشگاه اتکا

3- ح شهید مدنی نبش خ شهید بزرگیان جنب ایسگاه مترو

4- خ شهید مدنی ابتدای خ شهید یعقوب سر پرنده ( بلوار 55 )

5-خ گلستان خ شهید امامی جنب استخر و سونای فدک

6-خ آیت ، پایین تر از میدان جنب بانک مسکن

7-خ 46 متری غربی جنب بیمارستان انصاری

8- خ دردشت چهار راه گلبرگ ضلع شمال شرقی ...

مدارک لازم جهت ثبت نام :

1- ارائه کارت ملی در زمان ثبت نام

2-ارائه اصل شناسنامه

3- یک قطعه عکس

4- رضایت نامه ی کتبی ولی جهت افراد کمتر  18 سال

شرایط مورد نیاز:

1-داشتن مهارت در دوچرخه سواری

2- حداقل سن جهت استفاده از این طرح 15 سال تمام می باشد

3- پر نمودن فرم ها

 

این قسمت آخرم آرم شهرداری و نوشته روابط عمومی شهرداری منطقه 8

 

بله این نوشته ی برگه ای بود که کمی جلوتر از مترو ی سرسبز یا همان هفت حوض خودمان بود ( خوشحال نفیسه )

من اولین کاری که کردم از آقایی که در پارکینگی که به صورت شیشه ای بود و در آن پر از دوچرخه بود پرسیدم این طرح ممنوعیت خانم ها رو که ندارد؟؟؟ ، اقاهه هم برگشت گفت فعلا که نه !! فعلا که هم دوچرخه زنانه داریم هم مردانه (همه ی  دوچرخه ها جلوشون سبد داشت پشت هم ترک بند ) گفت هنوز ابلاغیه ثبت نام نیومده که تمام تعاریف در آن مشخص میشه .

 مسیر دوچرخه ها هم مشخص بود پیاده روی پهن و سنگ فرش شده که قسمت هایی که خط سفید داشت برای عبور دوچرخه ها بود .

 

امیدوارم این طرح که می تونه کلی تغییر اجتماعی همراه خودش داشته باشه به خوبی برای دو جنس پیاده بشه.

امیدوارم مجریان طرح حوصله ی نابسامانی های ابتدایی این طرح رو داشته باشند و این کار زیبا به خوبی صورت بگیرد .

امیدوارم مردم قدر این عمل شهردار منطقه را بدانند و به این مسئله فراتر از دوچرخه سواری نگاه کنند و بگذارند خیلی راحت  مسیر زیبایی شکل بگیره تا .....

آخ که اگر این مسئله در همه جا شکل بگیره ...

تمام خستگی دانشگاه از بحث ها و نگاه های تکراری به مسائل اجتماعی و فرهنگ و مذهب و  زنان و ...با دیدن این حرکت به در رفت ( البته امیدوارم دوچرخه های زنانه هم به کار گرفته بشه تا خیال من کاملا راحت بشه  ، هفته ی دیگه مشخص میشه ، خبرش با نفیسه )

 شاید ...

راستی ماه امشب خوشل بود مثل همیشه...

 

معذرت ، یواشکی و ...

سلام دوستان وصله پینه

پ . ن :

1- امشب قرار بود پینه دوز برای شما پینه هایی از تصاویر زیبای سفر خودش را بگذارد که به خاطر اینکه دنبال یک متنی میگرده فعلا به تعویق افتاد تا فردا شب ، شرمنده دیگه !

2- فعلا تا اخر شب که یه خبری دارم این پستا باشه

3 – ببخشید پینه دوز میاد نق میزنه، آخه فقط اینجا رو داره و دوستاش، خودشم که مثل یه آدمی که وسط دریا از قایق پرت شده بیرون و داره غرق میشه کلی کمک نیاز داره. واقعا انگار گیر افتادم فکر کنم برای کتابای قاتی پاتی که دوباره تو عید خوندم، ذهن و فکر خستم ....

ذهن شلوغم از پینه های کج و کولم معلومه ، امیدوارم  یاد بگیرم پینه زدن و ...


 راستش امروز ساعت 7:30 کلاس داشتم و صبح زود از خانه زدم بیرون بوی نم و نسیم  یا شاید هم بادی  خیلی خنک فضای لذت بخش و زیبایی را  ایجاد کرده بود.

یک جورایی همش تو سرم آهنگ تقدیر شادمهر عقیلی بود  

 

باید تو رو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی، تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی ، بازهم من و خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم، تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من، می تونه آرومت کنه

آن لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ،  حس می کنم از راه دور

آخر یک شب این گریه ها ، سوی چشهام و می بره

عطرت داره از پیرهنی، که جا گذاشتی می پره

 باید تو رو پیدا کنم ، هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگر پروازم و پر پر کنی

محکم بگیرم دستت و احساسم و باور کنی

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

....

اوووووووووووووم

این طوریا بود!!

کی میدونه تو دل آدما چی میگذره ..همیشه خندونی ولی دلت ... همیشه همه فکر میکنن عجب آدم خوشبختی هستی که دائم داری می خندی و شادی ... ولی ... حتی مامیتم نمی دونه  که دخیش وقتی خیلی می خنده خیلی سعی میکنه شاد باشه این غمشه که داره بزرگ وبزرگ تر میشه مامیم هم بعد این همه سال این رو تشخیص نداد که دخترش وقتی خیلی دیگه شاد و زده به بی خیالی و شلوغ کردن سرش با کتاب ها و کارها ناراحتی داره که با آن در حال مبارزه است .

فقط تنها کسی که این حالت من و فهمید عاطی بود دوست مهربانم که هیچ وقت حرف زیادی بین ما رد و بدل نمیشه ولی تنها کسی که تو روابطم دیدم که به شناخت طرف مقابلش که خودم باشم توجه کرد .

آخ که چقدر دلم می خواد مامیم امشب من و محکم بغل کنه و ....( البته من این کار و کم نمیکنم و مامیمم همیشه میاد تو تختم و ... من کلی تو بغلش بارونی میشم و ...آن فقط سکوت میکنه و موهای من و نوازش ...)

بی چاره پسرا!! نمی دونم شما xy   ها چه کار میکنید؟؟ وقتی دلتون حسابی میگیره و دوست دارید تو بغل یکی های های گریه کنید ، وقتی حسابی خسته میشید از همه چی !! وقتی ... !! راستی شما چه کار می کنید ؟

 

من که یک سالی هست که لذت در آغوش بودن مادر را دوباره با تمام وجود در لحظه های سخت حس کردم .

شب ها و روز هایی که آدم هیچ کدوم از دوست داشتنی های زندگیش که ارومش میکنن چاره ی دردش نمیشه آغوش مادر با تمام سکوتش آرامش میده ، حتی برای لحظه ای !!

نمی دونم چرا این طوری شد ... نمی خواستم از دل تنگم و اینا بگم ولی اثرات بارون هست دیگه چه میشه کرد .

بازگشت

سلام دوستان وصله پینه

من برگشتم اولندش باید یه ذره از مسائل و حواشی ای که نزدیک بود اصل قضیه سفر را تحت تاثیر خود قرار بده براتون بگم .

به صورت کوتاه و مختصر میگم چون قرار گذاشتم دیگه در مورد مسائلی که از دستم کاری ساخته نیست کم بنویسم و نق نزنم و  یک مقداری زندگی کنم و از لحظه بدون فکر به آینده لذت ببرم ( البته میدونم که نمیشه ها ، انگار یکی به من میگه باید غصه بخوری آخرم از گرفتگی دل و غصه بمیرم)

ادامه نوشته

تازگی و زندگی ,مهمان وصله پینه

 

سلام دوستان وصله پینه

 پ . ن : 1- من الان که شما احتمالا دارید این پست را مطالعه می فرمایید در سفر به سر می برم احتمالا تا جمعه هم در طبیعت و هوای پاک و این حرف ها کلی حالش را می برم.( نمیگم کجا میرم ولی شاید برگشتم براتون چند تا عکس بذارم که دلتون بسوزد)مراقب وصله پینه باشید تا کسی نشکافدش!!

2- از آن جایی که شاید  بخواهم در وصله پینه چند کوکی در مورد خانواده بزنم و خیلی مسائل تازه ،بد ندیدم در این مدتی که در سفرم وبلاگ تازگی  را فعلا در حد دیدار معرفی کنم  و هم این نوشته ی دوست ارزشمندم سید مهدی سلطانی را برایتان کامل قرار دهم ، این پست از نظر من بی نظیر است و باعث حرکت فکری ، خواهش می کنم شاید هم التماس فقط به واژه واژه ی آن در ذهن خود فکر کنید و لحظه ای به موقعیت خود در خانواده و جامعه و اهداف آینده  ی خود ، فکر کنید و اگر مرا هم قابل دیدید از نظرات ارزشمند خود بی بهره نگذارید.

لازم می دانم ذکر کنم نوشته ی ایشان برای تاریخ۱۴/۱۱/۱۳۸۶ است.

با عنوان تازگی و زندگی؟!


سلام دوستان تازگی

 صبح زیباتون به خیر

 اذان صبح با صدای دل انگیز مرحوم آقاتی فضای اتاقم رو سرشار از بوی آسمون کرده ، بوی خوش و رویایی چند شاخه گل مریم که کنار میزم دارن بهم نگاه می کنن ،  تمام وجودم رو معطر کرده ، بلند می شم پنجره رو باز می کنم که یک سلامی به همراه تنهاییهام ، ماه زیبا بدم ، می بینم باز میهمان دانه های سفید و دوست داشتنی برفیم ، سلامم رو به ماه زیبایی که مطمئنم از پشت ابرهای سیاه مهربون ، منو می بینه ، عرضه می کنم و با همه وجود به بوسه های برف پاسخ می دم و بر می گردم تا سرزمین تازگی امروز رو تازه کنم .

 از امروز می خوام از یک موضوع  جدید و تازه ، اما کهنه ، کهنه به وسعت همه تاریخ  ، صحبت کنم ، می خوام از یک ارتباط قدیمی ، که هیچکس نمی دونه از کی شروع شده صحبت کنم ، می خوام از یک حس صحبت کنم ، از یک همراهی ، از یک پیوند ، از یک میثاق ، از یک میثاق بی نظیر که حداقل شکل ظاهریش در همه کره خاکی ، با هم فرق زیادی نداره .

می دونید که دین ، زبان ، فرهنگ و ... جزء وجوه مشترک مردمند ، اما مردمیکه در دایره محدودی از جغرافیا هستند و همدیگه رو هموطن می دونن ، اما آنچه که از امروز می خوام در موردش صحبت کنم جزء معدود مواردی است که برای همه موجوداتی به اسم انسان مشترکه ، چه در قاره آمریکا زندگی کنند ، چه در آسیا ، چه آفریقا ، چه اروپا ، چه استرالیا و چه قطب جنوب و چه ...

آره هر جا که برید با نهادی به نام خانواده آشنایی دارندو  با یک اصول کلی و مشترک اون رو تعریف می کنند .

همه اونها در یک مقوله با هم مشترکند و اون اینکه خانواده رو حاصل ایجاد یک پیوند به نام ازدواج میان یک زن ویک مرد می دونند ، پیوندی که تحت شرایط خاص و بر اساس اصولی که هر جامعه اونها رو پذیرفته ایجاد می شه ، اصولی که بر اساس فرهنگ ، دین ، باورها ، سنتها و ... پایه گزاری کردند و همه پذیرفتنش و ...

سیر تطور این نهاد خیلی جالبه ، جایگاه این دو جنس در خانواده ، نوع مناسباتشون ، مسیری که با هم آشنا می شن و به این پیوند خاص اما عام ؟! اقدام می کنند ، اهداف برقراری این پیوند ، آرمانها و آرزوهایی که با ایجاد این پیوند به دنبالش هستند ، موانع فرهنگی و اجتماعی که مانع بر قراری این پیوند می شه ، ساختار و مختصات این پیوند ، اصول حاکم بر اون ، چگونگی سامان دهی و به انجام رسوندن اون ، مشکلات معمول و مرسومی که به واسطه این پیوند ایجاد میشه ، محدودیتها و مواهبی که از این پیوند نصیب زوجین می شه ، توقعات و انتظارات زوجین از هم و چرایی و چگونگی اونها ، مشکلاتی که کم کم تو این پیوند در ظاهر، رویایی و آسمانی پدید می یاد و چرایی و چگونگی اونها ، ورود عنصر سومی به اسم کودک در کنار این پیوند زیبا و دو طرفه ، روابط ساختاری سه سویه و بعد چهار سویه و بعد ... که تو خانواده ایجاد می شه و ارتباط این نهاد با جامعه و نهادهای رسمی و غیر رسمی دیگه موجود در اون و ...

اینها همه همه از مسائلی است که از امروز تازگی میخواد هر سه روز در میون به اونها هم بپردازه ، تازگی می دونه که از این حرفا خیلی جاها زده می شه ، مثلا تو مسجد محل ، سر کلاس درس تنظیم خانواده ، تو محافل خصوصی و عمومی خانوادگی ، میون دوستا و آشنایان ، تو خلوت دوستای صمیمی ، توی صفحات مقاله ها و حوادث انواع و اقسام روزنامه ها و مجلات ، مثل خانه سبز و خانواده سبز و زندگی سبز و ... یا اصلا توی همین سایت تازه مردمان که تازگی لینکش کرده و از همتون می خواد که بخونیدش و...

 اما تازگی همه سعیش اینه که از یه نوع دیگه بنویسه ، از یه نوع تازه ، تازگی می خواد دردا رو یه جور دیگه ببینه و راه حلها رو یه جوردیگه بیان کنه ، راه حلهایی که فکر می کنه واقعا مشکل گشان !؟  دردهایی که شاید از نظر خیلی ها درد نباشه ، اما تازگی ادعا می کنه که همونها ریشه های اصلی این دردهایی هستند که امروز بدیهی به نظر می رسن ، تازگی می خواد از راه حلهایی صحبت کنه که بوی تازگی می دن و البته باورشون شاید یه کم سخت باشه و البته عمل کردن به اونها یه کم سخت تر ...

  با اجازه تازگی می خواد  خیلی از مناسبات رو رد کنه ، خیلی از شکل روابط رو عامل وضعیت نه چندان دلچسب نهاد خانواده تو ایران 1386 اعلام کنه ، خیلی از سنتهای خوب فراموش شده رو یادمون بیاره ، تازگی از این بعد می خواد در مورد XX  و XY بیشتر و دقیق تر و اون هم در قالب این نهاد و البته قبل از ورود به این نهاد حرف  بزنه ، تازگی می خواد یه کم ملموس تر بشه ؟!

 بیاید برای شروع یه مثال بزنیم :

 من مادران زیادی رو می شناسم که با یک ذهنیت خاص نسبت به زن و مرد ، با یک نگرش ارثی از نهاد خانواده ، با یه تعریف کپی برداری شده تاریخی از نقشها و وظایف زن و مرد ، با یک ساختار ثابت از مناسبات و نوع روابط میان آدما ، با یک شکل خاص از مراسم انتخاب همسر ، با یک مختصات مشخص از مراسم ازدواج و ایجاد رسمی پیوند آشنایند و همونجوری زندگی خودشون رو شروع کردند ، اما وقتی ازشون تو دو کلمه می پرسی خانم راضی هستین ؟ یه نگاهی به آسمون می کنند و یه آهی می کشن و می گن چی بگم پسرم !!! اینقدر از این جوابای اینجوری شنیدم که دلم آتیش می گیره که آخه چرا ، این زیباترین نوع ارتباط بین دو انسان تو ایران ما اینجوری می شه ( حتی اگر یکیشم اینجوری میشه جای سوال و پرسش داره ، چه برسه به اینکه ... ، یه سری به خلوت درد دلهای زنها و مردهای سن و سال دار اطرافتون بزنید ، مثل تازگی یه کم پر رو باشید و سری به مردم کوچه بازارم بزنید ، یه سری به دادگاههای خانواده بزنید و ... )

اما جالب اونجاست که همون خانم وقتی می خواد دخترش رو به قول خودش بفرسته خونه بخت ؟؟؟!!! باز همون راه 25 سال پیشی رو پیش راه دخترش می زاره که ... باز همون نگرش ، همو ن بینش ، همون راه ، همون مراسم ، همون رسوم ، همون نوع مناسبات ، همون ...

اینجاست که دیگه مغز آقای تازگی سوت می کشه ، اینجاست که دیگه درد همه وجودشو می گیره ، اینجاست که دیگه به عقلانیت شک می کنه ، اینجاست که دیگه حالش می گیره که آخه بابا ، آخه خانم ، آخه آقا ، آخه دختر خوب ،  امام رضا و حضرت معصومه و امازاده صالح و شابدالعظیم و ... برای این نیست که ما مدام بریم نذر کنیم و شمع روشن کنیم و نمک و ... پخش کنیم و دعا کنیم که بچه هامون یا خودمون  خوشبخت شیمو ... ، اما باز همون راه ، همون شیوه و همون روش و ...

 وقتی که از همون مادرها سوال می کنم که چرا دوباره همون راه به بن بست رفته رو برای بچتون تکرار می کنید ، با این جواب تکراری روبرو می شم که : پسرم ، چیکار می شه کرد ، من شانس نداشتم ، قسمت نبود ، نذر ... کردم که ایشاا... دخترم به این سرنوشت دچار نشه !!!!؟؟؟؟ خدا بزرگه ، انشاء ا... اون عرضه داره و زندگیشو ؟؟!!! جمع و جور می کنه !؟ خدا بزرگه !؟ خودش کمک کنه ؟ هر چی اون بخواد همونه ؟! اینا رسمه ، نمی شه جور دیگه فکر کرد !؟ اوا مردم چی می گن ؟! ما هم آبرو داریم ؟! این روش دستور دینه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! و ...

 ( جالبه که برعکس این آه وناله رو کمتر می شنوی ، برای پدرا و پسرا می گم !!! که این هم دلایل وحشتناک خودش رو داره ؟؟!!! )

به هر حال تازگی دلش برای خودش و این همه آدمی که می تونن کنار هم زیباترین صحنه ها رو خلق کنند و در عوض ... می سوزه و دلش می خواد به سهم خودش بنویسه و نظراتش رو با دوستای تازش در میون بزاره ، شاید ، شاید یکی ، آره فقط یه دونه ازدواج از نوشته های تازگی سر بگیره و یه خانواده ای از دلش بیرون بیاد که بوی تازگی بده و توش لحظه به لحظه زیبایی خلق بشه و ...

 زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب باغچه عادت از یاد من وتو برود

زندگی جذبه دستی است که می چیند

...

زندگی شستن یک بشقاب است

....

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست . ......

 یاد سهراب به خیر

داره برف میاد ، میاید بریم یه آدم برفی درست کنیم ؟!

تازه باشیم    

دخترک ، خیال  و پینه های دل

سلام دوستان تنهایی های من

 پ . ن : دوستان من امیدوارم اگر هنوز فرصت  خواندن  پست "اولین قدم برای رهایی انسان ها = آگاه ساختن" را به دست نیاورده اید ، به زودی بخوانید و بهره کافی را ببرید .

 

دخترک

دخترک در تخت خوابی رو به قاب آسمان

در سکوت مبهم شب

خیره به مهتاب ، قلب این بی کران

نشسته بود

و بی صدا در خلوت شبانه خود

باران عشق بر کویر گونه هایش بوسه می زد

اما این بار...

اندوه دخترک برای قربانی شدن معصومیت

برای سلاخی کردن احساس

برای سوختن در بازی تلخی که هرگز شروع نکرد

برای ...


خیال

خوابیدن برایش دشوار بود

اندوهی همیشگی او را از درون ویران کرده بود

دیگر خود نبود ، دیگری هم نبود

بود یا نبود ، نمی دانم

با او نفس می کشید

با او می خندید

با او راه می رفت

با او هم کلام بود

در آغوش او به خواب می رفت

و با بوسه های گرم او سپیده ی صبح را تجربه ای دوباره می کرد

اما

اما این رویای شیرین او بود و کابوس شاهدان این عاشق

چه خیال وهم انگیزیست خاطر تو

صدایش را می شنوی؟؟؟

گویی سالیان سال است از عروس آسمان  تو را فریاد میکند

آسمان و ماه مدت هاست به تماشای عاشقانه های او بر زمین نظاره می کنند

زمین سیراب است از بارش عشق او

چه بی صدا می شکند

و دیگر گوشی شنوایش نیست

تو را حس می کند

در ذره ذره ی وجودش

اما

تویی دیگر نیست!!

اولین قدم برای رهایی انسان ها = آگاه ساختن

سلام دوستان عزیز

پ . ن : ادامه ی مطلب مقدمه ی کتاب را در ادامه ی مطلب پست پایین قرار دادم تا مطلب در یک جا مطرح شده باشد .

امیدوارم بخوانید  و مطمئنم با خواندن این مقدمه و خلاصه کتاب تشویق به خریدن کتاب و با خواندن خود کتاب دریچه ای زیبا تر را تجربه و رو  به ذهن خود می گشایید

این مطلب چند روزی مهمان شما خواهد بود .

اولین قدم برای رهایی انسان ها = آگاه ساختن

سلام دوستان من

 راستش من از وقتی که کتاب " انقیاد زنان"  اثر "جان استوارت میل " را خواندم ، در هر فرصتی که بدست آوردم آن را به دوستان کتاب خوان خودم معرفی کردم چون از نظر من به زیبا ترین شکل و شرین ترین نحو به فرضیه های نابرابری زنان و مردان پرداخت شده ، این کتاب که از نظر اینجانب فوق العاده هست . به تمام دوستان پیشنهاد میکنم تهیه کنند و مطالعه نمایند . این تعطیلات بهترین زمان برای پرداختن به مطالعه است .

تعداد صفحات کتاب 160 صفحه است و ترجمه ی علاء الدین طباطبایی انتشارات هرمس است.

خلاصه ی این کتاب در وبلاگ تازگی   دوست بزرگوار من آقای سلطانی گذاشته شده است، پیشنهاد می کنم بخش نظرات هم  سری بزنید چون نظرات دوستانی که این کتاب را هم مطالعه کردند هم قابل تامل است.

در وبلاگ نامه های دلتنگی  مرمری هم در مورد این کتاب مطالبی نوشته شده است که لینک آن را هم قرار دادم تا اگر تمایل داشتید بخوانید .

اما...

تصمیم دارم به صورت چند بخش مقدمه ی ابتدایی کتاب را کامل برای شما بگذارم ، امیدوارم مفید واقع شود .

( هدف پینه دوز از نوشتن مقدمه آن است که کار زیبای جان استوارت میل راکه به هر آنچه در رساله های خود نوشته ، در زندگی قبل از بیان عمل کرده و این از نظر من عمق زیبایی ذهن جان استوارت میل است )

 

ادامه نوشته

پینه دوز و خانواده

سلام دوستان من

دیروز انقدر تو دلم خودم رو برای تنبلی روز قبل سرزنش کردم که خیلی ناخود آگاه قبل از ساعتی که

می خواستم بیدار شدم، با اینکه اصلا شب خوبی رو نداشتم .

خوب در مورد آب و هوا که باید بگم صبح امروز تهران واقعا هوا خنک بود البته نه ابری ولی خنک !

خیلی عالی بود برای لحظاتی چشمانم رو بستم و فقط  خنکای آن رو حس کردم .

(یاد روز های گرم تابستان افتادم که آدم روبه روی ورودی مترو قرار می گیره  و برای لحظه ای از آن خنکی با تمام وجود لذت میبره، جالب بود )

ادامه نوشته

پینه دوز دل تنگولیدهههههه

سلام دوستان وصله پینه

پ .ن : می دونم که دوست دارید اینجا مطالب خیلی مهم تر رو بخونید ، ولی فعلا یعنی تا آخر تعطیلات اینجا دل نوشته خواهد بود ولی بعد از آن پینه دوز سعی میکنه پینه های ارزشدار تری برای شما بزنه.

 امروزصبح به قول یکی از بهترین های زندگیم پینه دوز خودش رو از سلام ها و بوسه های آسمان و ابر و آفتاب  و نسیم های دلنواز بهاری محروم کرد، شایدم تنبلی باعث شد که لیاقت این سلام و راحت از خودش دریغ کنه و بخواد که کمی بیشتر بخوابد،  نمی دونم ...

 دلم تنگه

برای کسی که خیلی دوسش دارم. شاید خودش هم ندونه این خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

چقدر هست . البته میدونم که می دونه ولی  گاهی ...

می دونم که تنها کسی هست که درک میکنه جنس این احساس رو  تنها کسی هست که می فهمه چقدر برای من خاص هست .

با هیچ واژه و هیچ کلامی نمیشه این حس و توصیف کرد. شاید شکل یکی باشه و واژه ها مشترک ولی عمق معنا و احساس متفاوت هست . صورت یکی هست ما دوست ها یی هستیم ، چون دیگر دوست ها، ولی محتوا متفاوت هست. انقدر متفاوت که می دونم خیلی فهمیدن آن سخته !!

بار ها به این فکر کرد و فکر کردم که اگر قرار باشه یکی تو زندگی من باشه به عنوان عشقولی چقدر برای آن عشقولی عزیز و من و خودش سخت خواهد بود توصیف این ارتباط!!!!

بیشتر نمیگم که گیج بشید ولی ...

وای ...

دلم خیلی تنگولیدهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه خوب  ، شرایطی پیش آمد کرد که برای آرامش آن و خودم و خراب نشدن خیلی چیزا صلاح به دوری بود دوری که کاش زیباتر شکل می گرفت کاش ...

امیدوارم هر جا هست آرام باشه و ...

نمیدونم آن هم دلش می تنگوله یا نه ؟؟!!!

برای من که خیلی سخته تا الان بارها بهش زنگیدم ولی جرات حرفیدن نداشتم و قبل از اینکه آهنگ صداش من و دوباره هوایی کنه قطع کردم .

دوست دارمممممممممممممممممممممممممممم همیشه

ببخشید ولی واقعا دل تنگ بودم و ....................................

پینه های کج و کوله ای بود دیگه ، شرمنده ، بعد عید جبران میکنم .

 

اندوه

فریاد شکستن انسانیت را در درون انبوهی از بی اعتمادی نشنیدی

و چشمانت را بر حس دلتنگی ، چه تلخ فروبستی

و این تنها

چه غریبانه

کوچه های عاشقانه ی دوستی را با بغضی سر شار از درد می پیماید

بی صدا

و به دور از هر نگاه آشنایی

بی هیچ ستاره ای

تاریک تاریک

سرد و تنها

همراه کوله باری از زیبایی های دور

شب است و ...

سلام دوستان مهربان من

امروز وضع آب و هوا شناسی رو بخوام برایتان بیان کنم هوای تهران صبححححححح عالی بود و زیبا

 

اما...

راستش روز ها که خوش و زیبا می گذرند ولی وقتی آدم بدونه چند تا از دوستانش این لحظه ها غمگینند نا خود آگاه ناراحت میشه، امیدوارم هر چه زود تر آن ها هم بتوانند بر مشکلات و ناراحتی هاشون فائق بشوند.

پینه دوز در ابتدای سال جدید به خودش قول داد همیشه خودش و یادش بمونه و بعد ناراحت دیگران بشه و برای کمک آن ها اقدام کنه و بفکره براشون ، آخه پینه دوز گاهی انقدر به ناراحتی های  دیگران می فکرید که دیگه حال خودش از آن ها بد تر می شد و این درست نبود ، باید یک انرژی  آخه می موند تا بتونه کمک کنه ولی آن همیشه غرق در مشکلات بود و همیشه هم همه از آن متوقع بودن ولی امیدوارم این بار دیگه ناناحتیش و بتونه کنترل کنه!!!

 

احتمالا از امشب شعرهام و براتون میذارم و البته یکی دو تا از آن خاص ها رو که آدم دوست میداره فقط مثل یک راز و برای خودش و خودش و تنهاییهاش باشه رو نمی ذارم ولی بعضی از این شعر ها ودل نوشته ها از آن خاص هاست که آدم دوست میداره بقیه هم در آن شریک باشند.

 پس ...

 

شب است

شب است و سیاهی

سکوت و تنهایی

شب است و یاد روز آشنایی

یاد شیرین آن آتشین آغوش ها

یاد آن نخستین بوسه ها

شب است و فراق

درد بی درمان جدایی

شب است و بی تابی لحظه ها

حسرت کاستی فاصله ها

شب است و سوز و اشک و آه

شب است و تنهایی

خاطراتی که هیچ وقت ...

سلام دوستان عزیزممممممممممممممممممممم

امیدوارم  وجودمان بهار را تا کنون به زیبایی پذیرا بوده باشد

امروز بعد از یک پیاده روی دپش ، آمدم خانه و دیدم خانواده آماده شدن برای صبحانه خوردن و ...

بله یک روز معمولی و برای من خوب چون توانستم به خدمت کتاب هایی که دوست می دارم برسم .

و البته  در لحظاتی هم این موسیقی لایت اتاق بنده با چشمانم  که خسته از مطالعه بود هم کاری کردن و من رو بردن به عالمی که ...

ادامه نوشته

نکته های پینه دوز ، و روزی قشن

 سلام دوستان  عزیز وصله پینه

امید که سومین روز بهار برای شما خوش بوده باشه

امشب می خوام اول یک چند نکته در مورد وصله پینه و پینه دوزش براتون بگم!!!

۱- این جا که فعلا یعنی تا تعطیلات عید هر روز آپ می شود و البته موضوع خاصش احتمالا در گوشی های پینه دوز هست و نوشته های روزانه یعنی دنبال خلق شگفتی و این موضوعات نباشید  ( البته اگر ددیه پینه دوز  راضی بشه ، برای سفر ممکن هست یه چند روزی از دستش راحت باشید )

۲- چون دوست دارم تو وصله پینه یک سری شعر های خودم وبعضی از شعر هایی که خیلی دوسشون می دارم  و بذارم ، امکان داره برای یک سری از دوستان که نوشته های من رو قبلا می خوندن تکراری باشه پس قبلا پیشاپیش معذرت

۳ - پینه دوز دلش می خواد با کمک دوستاش یک جزیره درست کنه و همه ی آن هایی که از هیا هوی زندگی در شهر و دنیای واقعی و روابط بر اساس سود اندیشی خسته شدند و به دنبال محیطی برای آرامش  هستند و دلشون می خواد مبنای کلامشان صداقت و پاکی واحساس و عشق باشه ، بیان و دمی در این جزیره بی آسایند و اگر دلشون خواست بمونن

۴- اگر پیشنهادی یا انتقادی  دارید خوشحال می شود که با گوش  جان بشنود ( اگر برای بهتر پینه زدن ،کوک های ریز و درشت و دندون موشی و ... دیگه ای رو پیشنهاد دارید فقط کافیست بگویید !!)

۵- هر کدوم از دوستان که شرایط مورد شماره ۳ شامل حالشان می شود هم اگر دلشون خواست مطلبی بیان کنند و خودشون جایی برای نوشتن نداشتن می توانند به آدرس من ایمیل کنند تا من براشون به اسم خودشون بذارم(به طور مثال : الان یکی عزیز ی که می دونم حتما کلی حرف داره با توجه به موقعیت جدیدش می تونه اگر رسید برای ما نکاتی رو بیان کند ، حالا یا در کامنت دونی یا در  پست ، که به صورت ایمیل برای من می تواند بفرستد کمیت مهم نی کیفیت مهم هست ، می تونه حتی درد و دل باشه ) پس منتظر می مونه پینه دوز تا پینه دوز های دیگه هم در وصله زدن آن رو کمک کنند

۶- دیگه موردی فعلا به ذهنم نمیاد

۷- ببخشید با عرض پوزش یه نکته دیگر گاهی ممکن است از برخی از شخصیت ها در این وبلاگ صحبت شود از جمله پوپولی یار رو مونس من این آقای گل گلاب عسل خان خرس بنده بیدنکه مدت هاست با من زندگی میکنن و همه دوسشون دارند و کلی حالو احوال میکنن باهاش دست به بلاگفا نزنید ، اشکال از بلاگفا نیست تخیل نویسنده زیاد ...،


از دیشب پینه دوز قرار گذاشته تا با خاله دختر جانش ( اشتباه نکنید  پینه دوز شمالی نی !! بلکه از اینکه بگه خاله دختر خاله پسر خیلی خوشش میاد " از یک فیلمی یاد گرفته " ) بله داشتم می گفتم ، قرار گذاشته هر روز صبح ساعت ۸ بروند پارک ورزش کنند و بدوند  حالا من شب قبل اصرار اصرار که فردا ساعت ۷ بریم

آنم می گفت بابا ساعت و کشیدم جلو ، بذار فردا امتخانی ۸ بریم اگر بد بود دیگه ۷ میریم منم گفتم خوبو از آنجایی که همیشه دیر میرسه گفتم زود بیای هاااااااااااا من و نکاری هاااااااااا آنم گفت خیله خوب و به هم شب بخیر و کیس و میسکردیم و رفتیم تا فردا صبح ....

صبح ...

پینه دوز در تخت خواب از گشنممه گشنممه های پوپولی بیدار شد و دید ساعت ۷ هست  با خودش گفت بیا حالا هی به این خاله دختر جان میگم ۷ بریم میگه نه ، حالا من یک ساعت چی کار کنم

بعد از ۱۲ دقیقه که در حال خوندن تکالیف عیدم  رمان "چه دیر زود ، دیر شد " بودم ( تکالیف رشته ی ما هم این طوریه دیگه) دیدم این تل من زنگولید یک هو از جا پریدم

 بعد دیدم خاله دختر میگه : معلوم هست کجایی؟؟

منم گفتم : بابا قرار شد ۸ بیام خنگه زود رفتی  

گفت : خوب فکر میکنی الان ساعت چنده؟؟!!!

منم گفتم : معلومه دیگه ۱۲:۷

گفت : اولا خنگول خودتی  ، دوما گاگول ساعت و باید می کشیدید جلووووووووووووووووووو

منم :

دیگه تند تند بدو بدو لباس پوشیدم با ماشین رفتم و زودی رسیدم .

دیگه چون خیلی مهربونه و مثل من نق نقو نی هیچی نگفت!!

یعنی فقط گفت خجالت نکشی ها منم گفتم :

وای نمی دونم الان هر کدومتون کجای ایران هستید ولی هوای صبححححححححححححح که عالی بود فکر کیند درختان سبز انم از ان سبز با حالا در انواع مختلف با شکوفه ها و نسیم خنکککککککک که از لابه لای لباس آدم رد میشه و واقعا تن آدم و نوازش میکنه و .......... 

خیلی هوای عالی بود یکم هم ابریییییییییییییی ولی خنکککککککککککککککک همراه با بوی مطبوع که فکر میکنم بیشترش هم حاصل بارش های شبانه و بهاری دیشب بود .

خلاصه یک ساعتی لذت بردیم وووووووووووووووووو .....

بعدشم که خونه و مهمون داری و اینا ولی واقعا هوا خیلی جالب شده بود آخه دم ظهری آفتابی شد از آن آفتاب قشناااااااااااااااا ، ولی دوباره ابری شد ، بازم از آن ابری قشناااااااااااااااااااا

 

پینه های یواشکیه پینه دوز2

سلام دوستان وصله پینه

روز اول عید مبارککککککککککککککککک

 این دومین پینه ی یواشکیه پینه دوز هست که می نویسه ، راستش اصلا دلم نمی خواست بیام و هی نق نق کنم اول سالی ولی مگه می ذارنننننننننننننننننننن!!

من نمی دونم مگه نمی گن نباید فرق باشه ، مگه از عدالت حرف نمی زنن ، بابا مگه ادعای دموکراسی ندارن

اییییییییییییییییییییییی

آخه همسر فلان ساله ی  آقای اولیه نظام فوت فرمودند بعد از اووووووووووووه سالی ، ما باید تاوان پس بدیم

من امروز می خواستم بیام از کلاه قرمزی بگم و پسر خاله از آقای مجریه از این همه حس نوستالوژیک

بابا من دارم تمرین می کنم با خانواده باشم با خانواده TV نگاه کنم ، از برنامه های تلویزیون مثل آن ها لذت ببرم ، کمتر کاستی ها رو ببینم. تا هی مامان خانمم نگه پینه دوزه خاکستری!!!!!!!!!!

خوب اینجا تو این کشور من خاکستری شدم مامان خانم باید بره کلاهشو بندازه هوا  بااین دولت کوفتی

آخه کدوم دموکراسی هست که بالاتر از دولت قدرت داشته باشه !!!

کدوم دولتی هست که انقدر متضاد با خواست اکثریت باشه !!!

یادمه چند روز قبل از میلاد مسیح وفات پیامبر زدشتیان بود و هیچ کس هم از این روز خبردار نشد و ...

مگه آن ها در ایران زندگی نمکنن !!!!!!!!!

بابا چقدر بد ذاتی  آخه ، دلمون به یک کلاه قرمزی و مرد دو هزار چهره و عید امسال و  خنده ها و گریه ها و چمیدوم این فیلما  خوش بود که آنها هم به خاطر فوت این بانو  ...!!

بابا یکی نیست بگه آخه ما که هر روزمون عزاست ، چرا آخه ؟؟!!!

چند هفته پیش عاطی برای دیدن کسی از اقوام رفته بود بیمارستان جماران ، چیز هایی گفت که قرار شد یک روز برای بررسی و تحقیق بریم آنجا ، که تا الان فرصت نشده

این بیمارستانی بود که بانوی اول انقلاب در آن بستری بودن و عاطی به من گفت که ایشون آنجا بستری بوده

جالبناکش اینه که وقتی عاطی برای ملاقات میره مثل حرم مطهر دو درب جدا داشته زنانه و مردانه  و اینکه  اگر خانمی چادری نباشه بهش چادر می دهند که بره داخل بیمارستان !!!!!!!!!!!! تازه آنهایی که عاطی رو می شناسن دیدن چقدر ساده و بی آرایش هست این دوست من گفت تازه خانمه بهش گفته دستمال رو بگیر آرایشت رو کم کن اینجا حرمت داره!!!!

عاطی هم گفت حیف که مجبور بودم برم داخل و گر نه ...

می دونید فرصت تحقیق کامل تر نداشته فقط همین رو بدونید که آنجا بس مکان بسیار مقدسی بوده و ......

و نوشته های روی دیوار هم خواندنی ، حالا که انقدر لجم گرفته با این رفتار خود خواهانشون حتما بعد از آمدن عاطی یه ملاقات از این مکان می کنم و گزارشش رو براتون میذارم

البته بیمارستان بقیه ال.... هم باید برم .

حالا صبر کنید همچین پینه ای بزنم که دیگه تعطیلی از یادشون برههههههههههه

بابام راست می گفت باید خدا رو شکر کنیم عزای عمومی اعلام نکردن  و ربان سیاه نزدن !!

ما که می خواستیم آجیل هامون رو جمع کنیم و سیاه بپوشیم ولی...

بانو ی فداکار شب آمد به خواب من ( آخه لطف کردن خانم را در سردخانه نگه داشتن و لحظات ابتدایی سال نو نگفتن )

من گفتم : بانوی فداکار انقلاب بذار دستت و ببوسم  

گفت نمی خواد دختر خوشگلم

البته قبلش گفت : چادر چرا سرت نی حرمت داریم ما [عصبانی]، تازه اگه یک وقت زلزله بیاد تو می خواهی مردان آتش نشانی ... شوند تا تو رو دیدند ، این چه وضعیتی است که  لباس پوشیدی خوبه هوا هنوز سرده !!!

بعد هم یکم گفت خواهرم حجابت برادرم نگاهت یا ای زن به تو از فاطمه اینگونه .......آره

من  گفتم : بانو جان چشم از فردا پوشیه میگذاریم و اینا  و بعد سر بر بالین می گذاریم

بانو  فرمودند :آفرین ، راستی نمی خواهد ما راضی نیستیم آجیل ها و و شیرینی ها رو جمع نکنید

به جای آن حجابتان را رعایت کنید.

اینا که مزاح بودچون من احتمال می دهم که اصلا آن خانواده اگر به میل خودشان بود ...( البته با توجه به صحبت های نوه ی امام در مورد سیما و انتقاد از این غم و غصه ها و عزاداری ها و اینا که خوب من هم صدا نکرد )

ولی خدا کنه نگن در کنار یک واحد وصیت نامه ی ... باید وصیت نامه زنشم پاس کنید که آن وقت من دیگه باید ۹ ترمه بشم

من آدم بد جنسی نیستم ولی همین الان دارم  سوده  رو می بینم که داره گریه میکنه که من حوصلم سر رفته و چی کار کنم الهی بمیرن( سوده خواهر 12 ساله البته خیلی بچه سال پینه دوز هست )

و مردشور این خانمه رو ببره و مگه این ....... چه گلی زده که حالا برای زن فلان سالش من فیلمامون رو نبینم .

من چی بگم قضاوت با خودتون .

پینه دوز هیجانیه بارون ندیده

سلاممممممممممممممممممممممممممم

بابا اینجا یک بارونی بیاد که نگووووووووووووووووووووووووووووو

انقده قشنه امیدوارم شما هم بارون داشته باشیددددددددددددد

پینه های یواشکیه پینه دوز

سلام سال نو مبارک

عید شده و باز ...

هیچ کس جز عمو مهروان مهربون و مامیم و البته عاطی از اینجا خبر نداره

عید امسال بر عکس هر سال یعنی دو سه سال آخری که هیچ کاری نمی کردم و همش خونه نبودم  و عید  برام مسخره بود ، امسال سعی کردم در کنار خانواده زندگی کنم و اجازه بدم از وجود هم لذت ببریم.

سال گذشته  سال خوبی نداشتم اصلا ، شاید از آن سال های زندگی باشه که آدم بعدا بهش بفکره حتی بخنده ، ولی مخصوصا این آخری هاش .....

ولی خوب روز آخری خیلی برام جالب بود انگار همه ی دل چکینی هام خود به خود پاک شد

عجیب بود اما انگار با بخشیدن سبک شدم و آروم .

امیدوارم امسال برام سال خوبی باشه ، هم برای من هم برای بشریت.

امیدوارم پینه دوز ، من رو ببخشه ،چون امسال بهش خیلی بد کردم

کنکور ارشد ندادم ، با اینکه همه فکر می کردن کنکور میده و حتما دانشگاه تهران قبول میشه

ولی مشکلات نذاشت

آرامش نداشت ، نه خودش ، نه محیط های انتخابیش برای زندگی

امیدوارم این همه بدی های روحی و جسمی و این ها رو ببخشه و یکم هم همکاری کنه و امسال جبران کنم براش

ولی حسم اینه که همه چی دست من هست و خودم باید همه چیز ها رو کنترل کنم تا بهترین ها رقم بخوره!!

سالللللللللللللللللللللل 88 آماده باش پینه دوز داره شارژ شارژ میکنه خودشوووووووووووووووووو

وصله پینه هم کم کم داره جون میگیره

من و پوپولی و مامی آمادش کردیم

این شعر تقدیم شما دوستان برای وصله شدن به دل هاتان

یادم باشد؛

که خدا با من است

که فرشته ها برایم دعا میکنند

که ستاره ها

شب را برایم روشن خواهند کرد

یادم باشد؛

که قاصدکی در راه است

که بهار نزدیک است

که فردا منتظرم می ماند

که من راه رفتن می دانم

و دویدن

و جاده ها قدم هایم را

شماره خواهند کرد

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد؛

که خدای من اینجاست

همین نزدیکیها

و من

تنها نیستم...