.............

 

سلام بر دوستانم دوستان وصله پینه ایی

خسته ام ... داغونم ... شاید اگر عشقی و دوستانی نداشتم دیگر امیدی هم ...، داخل پارک نشستی و بودنت با چند تا مرد نظر اقایون جلب میکنه هیچی ندارن جز تذکر به خانم... سر چی ؟ ....سر بد نشستن خانم ...چهار زانو رو جدول نشسته !!!!.... به کی تذکر میدن یه اقا تو ان جمع... بعد هم زننده با خانمه حرف می زنن....صداها بالا میره ... خانم میگه بر فرض اینکه من بد نشستم، پس به خودم بگید ! اقا :تو اگر می فهمیدی درست می شستی توهین توهین توهین .....خانم من می خوام بدونم تو کدوم قانون و بند میگه من نباید این طور بشینم .... اقا بیا تا نشونت بدم ....رفتی وزرا می فهمی ...اقا توهین نکن لباس تو باید امنیت برای من ایجاد کنه نه ...ساکت دهنتو ببند تو اگر می فهمیدی فهم داشتی الان اینجا نبودی نفهمی پس باید اعدام بشی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!سکوت و دیگر تعجب و زشتی و احمقانه بودنش فقط می توانستم بگویم با صدای بلند اقا زشته اصلا می فهمی چی داری میگیییییییی!!!! ( به یاد صد و خرده ای اعدام در طول ۵ ماه افتادم) خنده ای تمسخر امیز و رضا که می گفت بیرون نمیرم من شوهرشم!!!....و.......... خسته ام خسته خسته حتی از بیان ماجرا ... اینکه چی شد و چی گذشت اینکه .....

اقای محترم پیشنهاد داشت کل پارک را شخم بزنن تا بادمجان بکارند تا این مسائل هم تمام شود.
یا از تدکر به افرادی که دور هم جمع می شدند و به قول اقا از عدل و عدالت و از این چرت و پرت ها می گفتند  . می گفت .

خسته ام خسته .... رضای من چقدر اذیت شد ... دوستانم .... اما ... اما چکنم که اتش به جانم می زنند.

از دیدن رضا متعجب بودن ... مردیش رو زیر سوال می برند با این زن ...و رضا ...

اگر رضا و دوستانم نبودند تحملش چقدر سخت بود.

این برای چندمین بار است و من تنها برای لاکیم و اذیت هایی که به خاطر من میشه ناراحتم ...
برزخ ........

سالگرد عقدمون....

 

سلام دوستان وصله پینه ایی        عشقولانه                  

امروز بالاخره بعد از مدت ها زمان برای نوشتن پیدا کردم.... ۵شنبه سالگرد عقد من و لاکی بود
۲۹ اردیبهشتخودمون می دونستیم و خودمون و محدود به برنامه ی خاصی نکردیم. فقط عصری لباس رسمی به تن کردیم و رفتیم بیرون .
چند جا باید می رفتیم بعد از ان هم ساعت ۱۰:۳۰ این ها بود که نزدیک رستورانی که پارسال تو ان ساعت ان جا دو نفری شام خوردیم و عشقولانه ترین شاممونم بود به لحاظ احساسی ( البته برای من بود . عشقولی رو که نپرسیدم) سر در اوردیم .... با عرض تاسف باید بگم رستوران کاملا در رزرو در امده بود وووووووووو.......... ساعتم انقده دیر شده بود که .... ولی لب و لوچمون و جمع کردیم و در ادامه ی اعمال روشنفکرانه و خوش خوشانه به راه خود ادامه دادیم رستورانی یافتیم معقول و در ان بیتوته کردیم و اندکی برای خود بودیم و ..... بعد هم جمع کردیم امدیم خونمون ووووو........
البته من قصد داشتم کمی این روز را عشقولانه تر بگذرانیم که فدای سرمون دلمون شاد همیشه ... ولی نشد ... عشقولی ظهر ان روز تصادف کردم ، قرمزی چشمش کور شد و .... کمی گیر و کشش خستمون کرد ...

حالا دیگه ما یک ساله که عقدیدیم  عشقولانه_2

 کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست ، فقط دوست داشتنه محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هام رو میگیرم
میگم وای چقدر سرده ، میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جائی که از تنهائی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم ، تو فکر بودن با هم
محال پیش من باشی برم سرگرم کاریشم

میدونم که یه وقتهایی دلت میگیره از کارم
روزائی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو میخوای یجورائی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری میفهمی یعنی چی این غم....

۳ هفته دیگه عشقول از حالت سربازی درامده و بی کار می شود 
تا به حال دقت کردین تشابهات اینترنت و تعاریف از مفهوم God را ؟ من تازگی ....چرا ...نمی دونم ولی برام جالب امده!!!!!!!!!

چه خبر ؟ چه می کنید ؟ راستیییییییییییییییییییییی پروفایلمم کمی تغییر دادم

هوا خوب وخنک دلامون شاد