سلام دوستان وصله پینه ایی

بعد از مدت ها کلی تایپ می کنی و با یک دکمه که دستت بهش می خوره همه چیز می پره....!!!!!!! چی نوشته بودم ؟؟؟ اووووم... آها از دو ماه پیش تا الان نوشته بودم از رفتن به واحد های ازاد دانشگاه توانبخشی بهزیستی از اینکه اول فکر می کردم دوره ی تربیت مربی کوک نباید سخت باشه ولی الان تقریبا دو ماهی هست که در هفته سه روز و روزی چهار ساعت اجدادم جلوی چشمام میان و روانم مختل شده درس های متفاوت که هی امتحان و کار عملی دارن و هر روزت و گرفتن حتی موقع خواب هم داری خواب ارایه ی پروژه ی خودت و میبینی !!! تو کل دوران تحصیلبم یک بار هم کار دستی و خلاقیت بخرج نداده بودم ولی این دو ماه هر چی فسفر داشتم سر خلاقیتم سوزوندم ... نه اشتباه شد ... سر پیدا کردم خلاقیتم سوزوندم تنها سر کلاس قصه گویی کودک احتمالا مشکلی نیست. سر کلاس روان شناسی مطمین شدم که نباید روزی احساساتم بر من غلبه کنه و بچه دار بشم که اون بچه خاک بر سر میشه... الان یک ماه و نیمی هست که مدیر ساختمان شدم خیلی نامردی بود در وضعیتی حساب ها رو تحویل گرفتم که قبض های جدید در حال امدن بود و باید شارژ جدید تعیین می شد و سرایدار جدید می امد و دم عید بود و کلی خرج و کلی ناسازگاری گاه انسان ها طوری رفتار میکنند که فکر میکنی حتما با یک چهار پا طرف هستی باید برم یک کتابچه ای چیزی بخرم در مورد قوانین اپارتمان نشینی خیلی دلم می خواد بدونم شارژ چه ضمانت اجرایی داره؟!.... فردا باید برم مدرسه و اصلا حوصله ی این بچه های لووووووووس مخصوصا ساعت اول رو ندارم. کاش می شد هنوز در ماه عسل که 4 روز عسل بود در سفر می بودیم ... رفتیم ارومیه و با قرمزی ازوسط دریاچه گذشتیم... باز دلم به شور افتاده برای یه چیز نه برای خیلی چیزاااااااااااا نگرانم ، اصلا نمی دونم چرا گاهی دلم می خواد با یه دست شونصد تا هندونه بردارممممممممممممممممممممم .یکی یه قولی داده که تا الان انجام نداده و منم سر این مسئله که مادی معنوی هزینه دادم حیثیتم زیر سوال میره و ...... دارم دیوونه میشمممممممممممممممممممم. اه باید برم بخوابم که برم مدرسه.!!!!!!!