خبرنامه ...
سلام دوستان وصله پینه ایی
هفته ی پیش ۵ شنبه خونمون یه مهمونی ترتیب دادیم و یک عده از دوستانمون رو دعوت کردیم( البته دوستان دیگری هم مانده اند که در مهمانی اتی دعوت خواهند شد ) و در ازادی چهار دیواری خودمان به جشن و پای کوبی پرداختیم ![]()
![]()
و واقعا از این همه شادی خودمان و دوستانمان در ان لحظه ها که اندکی در ساختنش نقش داشتیم واقعااااااااااااااااااااااا لذت بردیم !!
اخرای مهمونی دیگه اهنگ های اروم گذاشته بودیم و دسته جمعی زمزمه می کردیم :
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمند
نشسته بر اسب سفید
می اومد از کوه و کمر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من شاید تویی
اون کس که شب در خواب من آید تویی تو
از خواب شیرین ناگه پریدم
او را ندیدم دیگر کنارم به خدا
جانم رسیده از غصه بر لب
هر روز و هر شب در انتظارم به خدا
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمند
نشسته رو اسب سفید
می اومد از کوه و کمر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
و من ان لحظه دلم بارید .... ناخدااگاه از لذت این همه شادی و خوشبختی باریدم و دلم برای کسایی که دوسشون داشتم و دلم می خواست تو این لحظه ها کنارم می بودن تنگ شد دلم تنگ شد برای مرمرم دلم تنگ شد و فرداش براش مسیج زدم و بهش گفتم الانم یه دل سیر باهاش حرفیدم ... خیلی قابل درک نبود که از حس خوشبختی سیراب بودن گریم بندازه از اینکه ان شب چه لذتی داشت لبخند و شادی رو از ته دل تو چشمای همه می دیدی !![]()
نکته : گاهی ادم ها با شنیدن و بودن در موقعیتی می رن تو حسی که اصلا به اون اهنگی که گوشیدن و ان موقعیتی که توش بودن مربوطی نیست ولی تنها خودشونن که می دونن این اهنگ یه روزایی چه حس هایی رو براشون متولد کرده ...
یه چند وقتی اینجا نتونستم بنویسم :
اولا کابل کامی خراب شده بود ... ( اخه ما هنوز کامیه نو نخریدیم که !!
)
دوما ما مشغول مهمون بازی و این حرفا بودیم
سوما من مریض شده بودم
و فعلا هم هستم
.... اول سرما خوردگی بود و الانم معلوم نیست سر معده ی بدبختم چی امده که از ۵ شنبه تا حالا من نتونستم چیزی بخورم و تو دلم بماند ؟؟!! عشقولی هم دائم از من پرستاری می کند ... امپول و سرم و هر چه چیز وحشتناک
بوده بر سرمن اورده تا خوب شوم مثلا به من " او ار اس "![]()
می دهد و خودش کوبیده
می خورد با دوغ و ... قرار بود این هفته جمعه مثلا برویم جاده گردی
که حالم این طور خربان شد !!! حالا خربان شدن یک طرف ، همه همون روز می تلن که برنامه گذاشتیم دوست می دارید بیایید ... ان از خاله پسر جانم و ان هم از اقا موچی خان که می گه یک هوییی گفتیم بریم بیرون نانار بخوریم !! برای خودشان می روند پارک اب و اتش ما هم ۲ دقه یک بار در .....
" گلاب به رویتان دستی به اب می رسانیم و .... "
بگذریم ...![]()
۹ روزی مانده به ماهگرد ازدواج میمون من و عشقولیییییییی قول قولیم !
فعلا و تا همین جایش باید بگویم : زندگی مشترک خوب است ... نه عذر می خواهم ... بسیارررررررر عالی است ... به شما دوستان عزیز توصیه می کنم بدون جدی گرفتن مسائل بی خود و بولد کردن ابزار ها و اهداف کاذب
در این مسیر بپرید در این دریا و حالش را ببرید ... بنابراین برایتان ارزوی زندگی مشترک میکنم با عشقول هایتان !![]()
نکته :البته توجه داشته باشید که فرد نویسنده هنوز به ماهگرد ازدواج هم نرسیده است !
دیگر مسئله ای که باید یاداور شوم :
اندر حکایت دبیری بنده می باشد ... بچه های این دور و زمونه بسیار ای کیو ملخ شده اند و تنبل ... ولی ما حالشان را جا می اوریم ان شا ال...فعلا دیگر بیش از این روده درازی نمیکنم و می رویم کاری داریم اخر ...
![]()
روز و شبمان سلامت![]()
![]()
من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .