گزارش پوپولیی ایی . . .

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

 

این روز ها خیلی دوست دارم بنویسم از کیف و کفش هایی که دوست می داشتم بخرم ولی در ظاهر نخریدم ...
آخه بهم گفتن حالا صبر کن ، قرار هست جنس جدید بیاد مامان !!
یادش بخیر " بیست و پ ن ج م " خرداد سال پیش یه کیف و کفش greeni خریدم ،خداااااااا

خوب پس فعلا نمی نویسم و به گزارشی از پوپولی ، پسر قهرمان تاریخ قناعت می کنم :

شلام بر دوشتان ملبونمممممممممممممممممممممممممممممممممممم 

چند لوز پیشا که لفته بودم مهد کودک خانون ملبی به ما گفت: بچه های کوچولو موچولویه من، هلکی یه گجالش نوبیشیه گشنگ بگه به خاله یا مامانش بلاش بنویسن جایجه می گیله ، خانون ملبی می خواشت به ما یاد بده که بچه ی خلس (و البته نه بچه ی آدم ) باید اطلافش و محیط زندگیه خُود تبجُه ویجه ای بکنه !!
و از آنجایی که من خلی بچه ی با هوشی هستم از فلدای آن لوز لفتم تو خیابون که گجالش تهیه کنم !
پش این شما و این گجالش پوپولی ایی:

امروز ۵.....۲ خلداد است  و من در خیابان های تهلانم می خوام با خاله بلم شینما و همین طور گجالش تهیه کنم :

ابل ابلش که لفتم تو خیابون سله کوچه دیدم که همه ی اب نبات چوبی های نانجی هست و هیچی چُچون نخولده و بچه ها دندوناشون تمیج تمیج مونده .... آفلین !!

همه ی اقا پلیش ها در میادین مختلف با موتول های پلشی و ماشین های گنده گنده و سیاه وحشناک امده بودن تا از اب نبات چوبی های تلشه نانجی  و جان و مال و ناموش!!!!! من مباجبت کنن !!!انقدل زیاد بودن که به شختی می تونشتیم بلیم به مقصد !!!ولی نمیدونید چه تاثیلی در امنیت اجتماعیی داشت !!!

متلوی دلبازه دولت که لسیدم دیدم چند نفری میگن اگل می خواهید بلید بالا ملاقب خودتون باشید چون بالا اغتشاش گلان و عاملین فتنه  دالن شلوخ کاری می کنن !! ولی اقا پلیش های توپولو و گنده انخدل زیادن سله ظهلی ،که حالشون و میکنن تو گوطی !!! ان ها شه۳ لوزه که در آفتاب های گلم و شوژان نه اینکه فکل کنید الاف هستند و تلسیدن هااااا!!! نه .... ان ها اماده ی ملاخبت از تجاوز و شورش به آب نبات چوبیه  تلشه نانجی کنن.

همین طول می ریم میرسیم به خیابون مطهلی ( که خدایش بی املزد خاله پینه دوژ خیلی حالش از او می شود ) بله انجا هم ماشین ها و موتول ها و همه ی عموهای پلیش بودند !!! اقایونی دل ماشین بودند که همراه خاله خیلیییییییییییییییی خوشحال از وجود این همه اقا پلیش بودند که در این چند لوز در افتاب های شوجان با لباش های چند کیلویی خود مجبولن بایشتن تا اغتشاش گلان کال مضاعف نکنند و ...!!! اینجا بود که من تعجب کلدم مگه ( ... !!!)خودش نگفت کال مضاعف کنید پش چلا این عمو پلیشا این اغتشاشگلانی که می گن : " جدال با دیکتاتول کال مضاعف ماست " دعبا می کلدند !!!!

شما می دونید چلا ؟؟؟

بعد از شینما شب دل خیبان ساهت ۹:۱۸ خیلی همه جا هیشکی نبود به طول عجیب قلیبی تلافیک نداشتیم  ماشین دونه به دونه بود !!! بختی ساهت ۱۰ می رفتیم از ولی عصر بالا عمو ها دو طلف ماشین و گلفته بودن و من فهمیدم به دشتوره لولو خول خوله  : حو کو نت بشی جی شده !!

ای داد بی داد !!! از چند تا گشتی عبول کلدیم !!
و آخل آمدیم خونمون !!!

دل آخل من با نبشته ی لوزنامه شلق موافقم که برای لوز ۲.....۲ خلداد این طولی گجالش از زبان فلمانده ی نیلوی انتجامی نبشت که :

""فرمانده ی نیروی انتظامی تهران بزرگ از دستگیری ۹۱ تن به عنوان مظنون در ۲...۲  خرداد خبر داد. سردار ساجدی نیا در گفتگو با ایسنا، اظهار کرد : روز ۲...۲ خرداد مورد خاصی در پایتخت رخ نداد و تعداد معدودی که ۹۱ تن بودند به عنوان مظنون از سوی پلیس دستگیر و به مراجع قضایی معرفی شدند. وی با اشاره به اینکه در روز گذشته هیچ گونه خسارتی به شهر وارد نشد ادامه داد : از مردم فهیم تهران کمال تشکر را داریم. فرمانده انتظامی تهران بزرگ ادامه داد: ماموران پلیس روز گذشته در سطح شهر حضور داشتند ، اما موردی رخ نداد . وی ادامه داد: روز گذشته درگیری در تهران رخ نداد ، لذا هیچ کدام از نیروهای ما اسیبی ندیدند . " "

نمیدونم چلا خاله پینه دوزم هی اینو می خوند می خندید انگالی به قول عمو گل اقا خونده !!!!

و دل کل یه لوز خاله ملبی به ما یاد داد که : " شکوت سرشار از ناگفته هاشت "

این بود گجالش پوپولی از یک لوز بیلون لفتن !

 

شبتون بخیل

پ . ن :" پوپولی در گزارشش یه چیزایی نوشت که  من مجبور به ویرایش متن شدم انگار باید برایش کتاب داستان یکم ترسناک کهریزک و بخونم یا شایدم یکی از پست های گنجینه "

در گوشی . . .

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

 

از تمامی تبریکات و آرزوهای زیبایی که کامنتی و ایمیلی و مسیجی و تلفنی  برای من و عشقول کردید متشکرم.

خوب طبق آخرین خبرگزاری ها باید اعلام کنم که عروسیه من و عشقول در روز 9/مهر/1389 می باشد و بنابراین از آنجایی که باید به کارهای عروسی و خرید های منزل آینده برسم و اینکه نباید به پر کردن چند تا فرم برای کار اکتفا کنم باید بگم خیلی سرم شلوغه ...

خیلی دوست میدارم از مطالب و اکتشافات این دنیای جدید دو نفره  ( برای من و عشقول) بنویسم اما واقعا فعلا نمیشه !!

دعا کنید من خانم معلم بشم ( شواهد امر و مصاحبه هایی که صورت گرفته و همچنین پارتیه کلفتی چون مامی فریده و رزومه ی کاری  میگه که میشم ) تا به کل برنامه های زندگیمون برسیم و عشق و حال و حول و علم آموزی و اینامون عقب نیوفته و اسیر کار و زندگی نشه !!!

خوب الان یکم دلم تنگولیده برای دانشگاه و دوستان و کار و . . . ، البته باید بگم همین دیروز که برای مصاحبه رفتم خیلی بهم حال داد با اینکه خیلی هوا چندش و گرم و سوزان و نفس گیر بود اما برای چند ساعتی احساس مفید بودن کردم !
همین دیروز دوستان و دیدیم و دوباره با هم در کافه خلوت کردیم و اه و افسوس خوردیم و . . .

اینجا تهران هست این روز ها به هر صورتی تو خیابون ها گیر بازار داریم !!!! شب ها گشت  ضابطین قضایی با زشت ترین رفتار ها رو داریم !!! یه عده سرباز امام زمان که میان و تو ماشین خیره میشن و از لابه لای لباس تو میگردن تو سینه ی تو یه جاییی یه روزنه ایی رو  یه چیزی رو پیدا کنن تا گیر بهتون بدن و شبتون تبدیل به ضد حال کنن!!! اخرم از تو سینه و موهات تعهد نمیگیرن بلکه از اقای بغل دستیت میگیرن که دیگه من این جوری نباشم !!!

دو هفته پیش بود که .... ( این نقطه ها جای لحظه های بدی که برایمان رقم خورد گذاشته شد و البته برایشان چون واقعا ضایع شدن و با جیغ جیغ ها و زبان درازی های من حالشون ان شب تو قوطی شد )

این روز ها گشت نسبت و تو مسافرت ناصحین و ... غیره چنان عرصه رو به ما تنگ کرده اند که دیروز بعد از ظهر با خود فکر می کردم این ها راهی جز فرار از ایران برای جوان ها نگذاشته اند !! داشتم با خودم فکر می کردم من که ارایش ندارم انقدر حس تحقیر به من دست میده وقتی گیر میدن چه برسه به کسایی که . . .
 و البته این گروه ها هیچ جایی که باید باشند حضور ندارند ... در تعطلات در شمال با چند تا از دوستان من و عشقول به جنگل های موتل قو رفته بودیم که زهره مارمون شد از حس نا امنی که بود ... مردی سراسیمه با زیر پیراهنی و یک چاقو به یقه و شلوارک بدون کفش امد سمت ما و  سوال و پرسش که چند تا ماشین هستید و سیم بوکسر دارید دو متر طناب یکی بیاد دم ماشین با من !!!! که ما هر چی می گفتیم نداریم به گوشش نمی رفت تو همین حین پاهای خونیش نظرمو جلب کرد که سریع پرسیدم ؟ اقا پاتون چی شده ؟؟؟ که گفت چیزی نیست افتادم ... که بعد مکان خون ریزی در این حین نظرمو جلبید که این خون از ضربه های خط خطی شده ی چاقو به شکل ضبدری روی پاش جاری شده ... ترس عجیبی همه ی ما رو گرفت ... به اقاهه گفتیم بره از نگهبانی که همون جا بود کمک بگیره ولی ان همچنان اصرار داشت یکی از ما رو ببره  ما خیلی سریع متوجه این مسئله که ایشون شرایط عادی نداره شدیم و به هر طیقی طرف و پیچوندیم که اخر با داد و بی داد و شما بی غیرتین و تُف به ذات بی غیرتتون بی افته و ... اخرم با دست پشت من دو بار کوبید و اخرین تلاششو کرد که دعوا راه بی اندازه که ما سکوت کردیم و رفت پیش چند تا جوون ان طرف تر و پیششون نشست و ان ها هم که مشغول کشیدن " بنگ " بودن ( توجه داشته باشید که ما 9 نفر بودیم که 7 نفرمون جامعه شناس بودن ) به ان هم چند پوک دادن و ما ترسمون چند برابر شد چون در مورد ما می حرفیدن و اقاهه که می گفت زن و بچم تو ماشینن پیش ان ها کنگر خورد و لنگر انداخت و ... اخرش اینکه ما سراسیمه وسایل و جمع کریدم ظرف چند دقیقه ریختیم تو ماشین و از ترس فقط گاز دادیم وقتی ما داشتیم میرفتیم سوار ماشین بشیم ان ها هم قدم به قدم ما میومدن و  . . . در نظر بگیرید جنگلم رو به تاریکی ...

خلاصه اوج وحشت بود ....

و حالا نیرو های کثافت دارن امنیت و تو موهای سر من پیدا میکنن !!!!!!!!!

این روز ها ادم دلش میگیره وقتی میخونه که تیتر روزنامه نوشته شده کارت بد حجابین دانشگاه علم صنعت ضبط می شود !!!!!!
راستی چرا ما زن ها برای زیر سوال رفتن شان خود هیچ اعتراضی نمیکنیم !!!!!

5 سال پیش وقتی رییس دولت نهم مشخص شد و تابستون طرح گشت مرشد گذاشتن نظر پدرم این بود که خوبه و اوضاع و قیافه ها خیلی افتضاح شده !!! ولی چند روز بعد گفت این پدر سوخته ها هر کاری بخوان میکنن تا ابروی یه ادم و خانوادش و ببرن ... دیگه اگر میگفتن دختر اقای فلانی رفته مفاسد پدرم نمیگفت حتما یه مشکلی داشته می گفت بی شرف ها  ما بسیجی بودیم این ها هم بسیحی !! چون به چشم خودش دیده بود دخترایی که هیچ ایرادی نداشتن و گیر دادن و بردن به قول خودش سر و وضعشون عین پینه دوزش بوده و دلش ترسیده بود و می گفت بیا میرسونمت دانشگاه ... جالبیش این بود که بی چاره نمی تونست بگه لباستو عوض کن چون لباسم ایرادی نداشت!!!
و حالا ... ان روز ها تکرار تاریخ بود و الان هم . . .

گشت نسبت  اوج فاجعه است ...و من نمی دونم دیگه چه راهی می مونه ... و من نمی دونم  چطور باید زندگی کرد ...

شب و روزمان بی دلتنگولیدگی ...

 

 

گزارش پینه دوزی....

 

سلام دوستان وصله پینه ایی

داشتم اینجا مطالبی از این روز ها که نبودم و عقد کرده بودم و این حرفا می نوشتم که موقع ناهار شد و رفتم سراغ ناهار و تلویزیون که مثل همیشه داشت برای خودش برنامه پخش می کرد حواسم و به خودش جلب کرد، در واقع با فریاد های اقایی که ظاهرا پدر داماد در این سریال بود به خودم امدم که داشت می گفت : حاج اقا پسر من متوجه نیست... چشم هایش را بسته تصمیمی گرفته !!!

( فضای سریال جاری یک محضر بود که حاج اقایی مشغول مزدوج کردن یا طلاق گرفتن افراد مراجع است ... یعنی هر بار یک داستان دارد)

خلاصه اینکه دیدم عروس و داماد سر سفره ی عقدن و پدر داماد داره جیلیز و ویلیز میکنه و مادر داماد که نگرانه نکنه مراسم به هم بخوره داره ارومش میکنه !!

حاج اقا بر میگرده میگه چی شده برادر من ؟؟ که پسر میگه اخه پدر من این خانواده نه شرایط سخت برای ما گذاشتن نه مراسم ان چنانی خواستن نه مهریه ی سنگین در خواست کردن ... پدر میگه یک شرطی گذاشتن که تو متوجه نیستی داری با زندگیت بازی میکنی ( حالا من موندن این پسر چه شرطی رو پذیرفته داشتم دق می کردم ) که بالاخره گفت پدر من این که این ها حق طلاق !!!!!!!!!!!!!!!!  خواستن چیز زیادیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!( حالا من که گوشم عادت نداره این واژه ها را از سیمای این عقب مانده کشور بشنوم عین خر دراز شده نه ببخشید عین یک گوش جانوری که تیز باشه تیز شده !!!!!  
خلاصه اینکه پدر داماد ادامه میده، اخه حاج اقا : این درست هست که هنوز به عقد هم در نیومده حرف از جدایی و طلاق زده بشه ؟؟؟!!!
حاج اقا چه روشنفکرانه جواب داد!!!!: گفت قوانین کشور بر اساس واقعیت های اجتماعیی نوشته میشه و گاه این واقعیت ها همیشه ان قدر ها زیبا و شیرین نیستند ولی لازم هستند !!! 
پسر میگه پدر من این مسئله رو من باید بپذیرم که پذیرفتم ... دیگه حرفی نمیمونه !!
مادر داماد با کلی عذر خواهی از خانوادهی عروس و اینکه یه چیزی می خواد بگه که دوست نداره خانواده ی عروسش و عروسش ناراحت بشه میگه : می دونید حاج اقا شوهرم نه اینکه خواهد لیلا جون از شوهرش جدا شده می ترسه از این شرط .

که اینجا پدر و مادر عروس دیگه به حرف میان و میگن حاج اقا : ما اصلش به خاطر این مسئله که دیدیم دخترمون چقدر سختی و عذاب کشید و ما چقدر خون دل خوردیم تا تونستیم بعد از چند سال دادگاه و دادگاه کشی طلاقش و بگیریم تا کمی ارامش پیدا کنه چشممون ترسیده !! به قولی مار گزیده از ریسمون سیاه و سفید می ترسه !!
( اصرار حق طلاق هم از جانب پدر و مادر عروس بود ... عروس بعد از اینکه دید خانواده ها دچار اختلاف دارن میشن از پدر مادرش خواست که بهش اعتماد کنن و نترسن و بی خیال بشن که پدر دختر زیر بار نرفت )
حاج اقا از پدر و پسر می خواد به اتاق دیگه ای برند و ... در ان اتاق به پسر و پدر برگه ایی میده که شرایط ضمن عقد ( ۱۲ مورد در ان ذکر شده ) و خطاب به ان ها میگه : مگه من روز اول این و ندادم تا بخونید ؟ در جواب میگن چرا ... حاج اقا : خوب پس برادر من ( خطاب به پدر داماد ) شما در نظر بگیر که پسر شما هیچ یک از این ۱۲ مورد نیست ... عروس شما که نمیاد از ایشون طلاق بگیره ...این حق طلاق فقط باعث میشه در صورت وجود این ۱۲ مورد عروس شما راحت تر طلاق بگیره... در غیر این صورتم اگر عروستون در شرایطی که داماد هیچ یک از این موارد نباشه ( در واقع هلو برو تو گلو باشه ) ولی بخواد طلاق بگیره چه بهتر که جدا بشه و هر کدوم زندگیه دیگه ایی و با ارامش داشته باشن ... پسر هم برگشت گفت : پدر اگر یک روزی لیلا یا من بخوایم جدا بشیم و نتونیم با هم زندگی کنیم چرا اجباری  در کنار هم باشیم و همدیگر رو مجبور به زندگی کنیم !!

( وای این گوش ها و چشم های منه که از سیما اینارو میگوشه!!!!!!!!! )

در اخر پدر پسر گفت : اخه این زن ها جنبه ندارند ؟؟؟ که پسر گفت : پدر شما نباید همه ی زن ها رو با هم جمع کنید !!!( یعنی نگفت اصلا چنین چیزی نیست ... یا این دیدگاه شماست )
گفت : شما که لیلا رو می شناسید ان هم حقوقش بیشتر از من هست هم تحصیلاتش !!!(  اینم یه تبلیغ برای ازدواج های این چنینی است که هیچ ایرادی هم ندارد شرایط زن بالاتر از مرد باشد )
من با دادن این حق می خوام به اون امنیت و ارامش در زندگی رو بدم .( )

خلاصه ختم به خیر شد و به مبارکی تموم شد .
اما ...


پ.ن :

۱- ما رو بگو که فکر کریدیم داریم کار روشنفکرانه می کنیم و حق و این حرفا میدیدم و می گیرم و .. .
حالا عدل سر برنامه های ما از این سیما این مسئله مورد تشویق قرار میگیره !!!!

۲- به نظرم تن دادن به پخش این مسئله تعداد کثیر زندانیانی است که توان پرداخت مهریه را ندارند !!!

۳- مهریه برای بیشتر زنانی که ان را به اجرا گذاردند ( کار به استثنا ها ندارم ) بیشتر وسیله ای برای،هدف طلاق است که  در واقع شاید شامل ۱۲ مورد نشود و شاید سخت شامل شود ( ۱۲ مورد بیان شده در شرایط ضمن عقد در واقع به ناکجا اباد رسیدن زن در زندگی است )

۴- خلاصه اینکه اگر به داد رسیدن های مجریان قانون باعث این مسئله شود که حق تلاق در جامعه به زن بازگردد و اندکی زنان به واسطه ی کم شدن میزان مهریه ی خود به خود بی ایند و فکر توانمند کردن خود باشند به نظرم به سمت حذف شدن مهریه و اگاهی بیشتر زنان پیش خواهیم رفت !!
( بنده مهریه را قبول ندارم اما تا زمانی که زنان توانمندی در جامعه نداشته باشیم با ان موافقم و البته در کنار ان از هرگونه متغییری که باعث ایجاد اگاهی و از بین رفتن این روند حداقلی ( مهریه تنها وسیله ی فشار زنان ) حمایت میکنم .


۵- با بازگرداندن حق طلاق به زنان ... و البته پذیرفتن جنبه ی توهینیه مهریه شاید به نظر زنان شرایط سختی داشته باشند ولی به سوی برابری پیش خواهند رفت به سوی جدایی از وابستگی ها به سوی سیر تکاملی در اندیشه و به سوی آزادی ...

۶- و امروز می فهمم چرا شهلا اعزازی ها  رزا قراچانلو ها و نسرین ستوده ها .... فریاد مهریه ی سنگین را میزدند !!

۷- اگر تمایل به دیدن این سریال داشتید ظاهرا تکرار این قسمت ساعت ۷ شب از شبکه ۱ هست.

شب و روزمان پر ز اندیشه و آگاهی