در گوشیه خویشتنی

 

      سلام دوستان وصله پینه ایی  

                                                                    

     روی تخت اتاقم کنار پوپولی دراز کشیدم یک کتاب که شاید بگم چه کتابی و تو دستم گرفتم و دارم می خونم صدای رعد مهر تایید بر چهره ی گرفته ی اسمان را می زند شروع به باریدن میکنه و من لای پنجره ی اتاقم و باز میکنم تا بوی خوش نم خاک بیاد تو ...... 
بارون داره شدت می گیره دوست دارم برم زیرش تا خیس خیس بشم درب حیاط که داخل اتاقم هست و باز میکنم و میرم وسط حیاط .......آه که چه خوب خیس شدن ... خیس خیس شدم از موهام چیکه چیکه اب میریخت ... احساس جالبی بود بعد دیگه دیدم شدتش خیلی زیاد شد تا جایی که اب داشت تو حیاط جمع می شد .... رفتم و جلوی چاه وسط حیاط و که یه برگ گرفته بودش و باز کردم و ...
راه باز شد....!!

دوستی مسیج زد :حوبی و من گفتم : ... ، آخرش گفتم :...

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...  

همون خویشن خویش و این حرفا ....

کاش برایم از شاملو می خواندی باز ،

احساس مي كنم

                         در بدترين دقايق اين شام مرگزاري

چندين هزار چشمه خورشيد در دلم

مي جوشد از يقين

  احساس مي كنم

                            در هر كنار و گوشه اين شوره زار يأس

چندين هزار جنگل شاداب ناگهان

                                         مي رويد از زمين

ولی امروز  باید اخوان را خواند !!

Click for larger version


نه چراغ چشم گرگی پیر
نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه
مانده دشت بیکران خلوت و خاموش
زیر بارانی که ساعت هاست می بارد
در شب دیوانه ی غمگین
که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد
در شب دیوانه ی غمگین
مانده دشت بیکران در زیر باران ، آه ، ساعت هاست
همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر

عشقول آخرین تماسش رو  زیر بارون بهاری گرفت ... فردا ظهر آزاد میشه ... می نوشیم به خاطر آزادیش

.

.

.

گویند بهشت و حـور عین خواهد بود
و آنجا می ناب و انگبین خواهد بود
 
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باك
آخر نه به عاقبت همین خواهد بود

 بزن جامی به بزم دوستان خوش.....جهان مستان همی هستندسر خوش

 
هیچ‌کس مثل تو احساس مرا درک نکرد
و نفهمید که عشق

مثل الماس تراشیده پُر از ابعاد است
تو فقط دانستی
چون‌که نایاب ترین الماسی
دوستت می‌دارم
ای که احساس مرا می‌فهمی
ای که می‌دانی عشق
مثل یک مثنوی شورانگیز
پر زِ ابیات قشنگی‌ست
که هریک از آن
معنی ناب و لطیفی دارد
عشق آن تابلو زیباست که در آن پیداست
گذر سخت زمان دوری
گذر ساعت وصل
به یکی چشم زدن
روح مشتاق و ستایشگر دوست
لب خندان و رضامند نگار
ناز معشوق و نیاز عاشق
بارش گریه شوق
سرخی شرم حضور
پیچش موی بلند
دور انگشت نوازشگر یار
لذت بوسیدن
تپش تند نفس وقت وصال
همدلی همنفسی همکاری
روح ایثار وصبر
وقت ناهمواری
وهزاران تصویر
که تو در یاد آری
ای که در مرتبه و معنی عشق
قافله سالاری

خسته تر از خسته ام . . .
اما خوشحالم از این خستگی . . .
از اینکه . . .
فقط کاش می شد . . .
کاش می شد به این مردم پر مدعا فهموند که هر کس را بهر کاری تخصص دادند . . . نمی دونم اگر دکتر هم برن و سرطان داشته باشن و دکتر بهشون درد و مرضشون رو بگه ، به دکتر میگن تو چه می فهمی و ما که تو این عکس چیزی نمی بینیم جز  مثلا مهره های کمرمون ... چی میگی تو ... هی میگی بین مهره هات غده هست !!!!

بله...
 دوستی وقتی امروز تلیده بود و باهاش می حرفیدم چه خوش گفت : نظریه ی وبر رو در مورد تاریخ هیچ وقت فراموش نکن !
حالا نمیدونم شاید باز بگویند حرف های کسی را که در دادگاه نظام محکوم شده . . .

اما ای انسان های مدعی همه چیز دان !!!! بدانید و آگاه باشید ... یک جامعه شناس کارش دیدن آن چیزیست که شما گاه توانایی درک ان را هم ندارید ... علوم انسانی را جز علومی میدانم که این وری و ان وری به اتفاق به ان هایی که تخصص دارند احترام نمی گذارند ... و اینجاست که فریاد بی سوادی و تکرار تاریخ را می شنوم ...

کتاب این بود :

جامعه شناسی روابط جنسی

جامعه شناسی روابط جنسی
 

قیمت:  17000 ریال
مشخصات کتاب
  • تعداد صفحه: 168
  • نشر: توس (22 آذر، 1384)
  • شابک: 964-315-374-6
  • قطع کتاب: رقعی
  • وزن: 500 گرم

هنوز خودم تمومش نکردم ولی چیزای جالبی توش به نظرم به زیرکی گنجونده !

پ.ن : حور و حال و حول از اشعار خیام هست که خوب یه سوالی رو که قبلا هم تو ذهنم بود و میاره تو ذهن ... وعده ی بهشت به زنان پس چیه ؟؟؟؟؟!!!! انجا باز ....می دونم می دونم الان میگید این تفاسیر قرانی . . . اما خوب دیگه سوال هست دیگه . . . اثبات فرضیه هم می توان از ان کرد !!! مغلطه و سفسطه و . . .اووووووووووووووه کلی کار دیگه

این پست یه جوریه ؟؟!!
برید یه وبلاگ دیگه رو بخونید !!

 آدم باشیم و بی ادعا

شعر گلی برای قلی

 

سلام دوستان وصله پینه ای

وقتی این اهنگ های رپ و غیر رپ و گوش می دهم آنچه که بیش از همه نظرم را جلب می کند فراوانی مخاطب قرار گرفتن زنان از سوی مردان است  ، یعنی ترانه های اجرایی همواره ،ترسیم ویژگی های مورد توجه از زن است که حاصل جامعه ایی تربیت شده از اندیشه های جناب مطهری است !!!!

و اکنون پر مخاطب ترین آهنگ "سوسن خانم " که میدانم امکان نداره یک بار هم آن رو نشنیده باشید !

حالا من همیشه دوست داشتم یه زمانی برسد که شعرهایی  هم  از زبان زنان گفته بشود و به اندازه ی مخاطب قرار گرفتن زنان، مردان را مورد خطاب قرار بدهد !

با خودم نشستم فکر کردم و دیدم متاسفانه از خود بیگانگی ذهن عموم زنان ایرانی به قدری هست که در ترسیم مرد ایده ال هم از همین جامعه وام میگیرند و با ازادی اندیشه ترانه ای و شعری رو نخواهد گفت .

یک بار که با ققنوسی داشتم صحبت میکردم شوخی شوخی یه چیزایی با تصور این فقر ذهنی گفتیم و این شد که براتون می گذارم :

از اینجا به بعد دیگه بدون شرح است ...

 

خوشكل پسر/ عشق گلي/ مو فرفري / آقا قلي

قد بلند / سیبیل کلفت/ چهارشونه / اقا قلی

مي خوام بياي در خونه مون

بيا جون گلي !

حرف بزني با بابامون

كجايي پس ؟

بزني تو گوش داداشمون

بگي مي خوام بشم من سایه سر گلیتون

کجاس پس این ضعیفمون؟

بابا مي خوام برات رخت بشورم / نگو نه نگو نمي شه

قورمه پزي خوب بلدم ، ظرف شستنم مي شه

خوشكل پسر/ عشق گلي/ مو فرفري / آقا قلي

مي شم بلات / محو سبيلات / مي پزم برات / هر چي بخواي

حالا نمه نمه بزن توی گوشم / آقا قلي / می خوام سرخ شه بنا گوشم

آي نمه نمه بزن روي سرم / آقا قلي  / تویی تو سرورم

تو مرد منی

مي گم گازم بگير

مي گي برام بمير !

دامن گلی برات می پوشم

می گی روتو بگیر میدی روپوشم

میگی بپوش / گیست می کشم / آخه تو هستی ناموسم


 

 شب و روزمان خوش 

ارگاسم زندگی

 

سلام دوستان وصله پینه ای

نمی تونستم ننویسم ... واقعا نمی شد ... البته من خاطراتمون* رو می ثبتم تا روزی روزگاری دو نفری بشینیم و تو خلوتمون بخونیم و یاد شیرین روزگاران بی افتیم و بدونیم که این کنار هم بودن چه پُرسه ای داشته و ما چه طعم ها و رنگ هایی چشیدیم  ! ولی واقعا نمیشد امروز و تو وصله پینه ننویسم !!

امروز من *به اُرگاسم زندگی رسیدم !!

امروز ما، از روز و زیبایی ها به خوبی بهرمند شدیم ... از دیروز قرار گذاشتیم ناهار با هم باشیم . . . بعد از تهیه ناهار رفتیم به سمت لواسان از انجا به سمت فشم و بعد میگون و رد کردیم و به سمت دیزین و جاده چالوس وای که چقدر عالی بود بعد هم یه جایی ( نزدیک معدن سنگ جیرو )  رو برای نشستن کنار رود خانه پیدا کردیم پیک نیک کردیم ... انگار زمان توقف کرده بود و فقط ما دو نفر بودیم مرکز همه چیز ....

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که . . . همه چیز آروم من چقدر خوشبختم . . .
آفتاب می تابید و کوه هایی که دیگه سفید از برف نبودند بلکه این شکوفه ها بودن که سفیدشون کرده بود اما یه کوه  ان دور دورا پشت تمام کوه ها با بلندی خودش کلاه برفیشو رو سرش نشونمون می داد .

چقدر رضای من، کنار تو بودن من و مستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت میکنه و من امروز تنها میتونم بی نهایت حسم رو با واژه ی " اُرگاسم زندگی "بیان کنم .

امروز برای من شیرین
آرام
مست کننده
دلنشین
رویایی
و
داغ داغ داغ داغ بود.

صدات همیشگی تو گوشمه ....

تو ای بال و پر من       رفیق سفر من        می میرم اگه سایت       نباشه رو سر من

تو یی خود خود عشق       که بی تو نفسم نیست      کجا تو خونه داری؟     که هر جا میرسم نیست

اهل کودوم دیاری؟      کجا تو خونه داری؟      که قبله گام همونجاست، هر جا که پا می زاری

اهل کودوم دیاری؟     مال کودوم بهاری؟      که حتی فصل پاییز، باغ ترانه داری؟

------------------------------------------------

تو دوره شبابم        تو اومدی به خوابم گفتی نیاز من باش        ترانه ساز من باش

یه روزی راستی راستی همون شدم که خواستی

شدی تو سرنوشتم برای تو نوشتم

خسته دین و دنیا      ملحد و کافر هستم      توی تو مذهب من      من تو رو می پرستم

آی دلبرم     آی دلبر     ای از همه عزیز تر     ای تو مرا همه کس 
داشتن تو مرا بس

--------------------------------------------------

با همه وجودم     برای تو سرودم     در طلب تو هستم      در طلب تو بودم

صدام و از تو دارم       شعرامو از تو دارم     اما تو رو ندارم       وای به روزگارم


* من ۵سال پیش یک دفتر خاطره از دوستم عاطی به مناسبت ( به قولش همین جوری ) هدیه گرفتم شوخی جدی بهم گفت بذار هر وقت عشقول دار شدی(اخه من اصلا به عشق معتقد نبودم ان روزها ) وقتی مطمئن شدی خود خودشه توش بنویس . و من روزی که مطمئن شدم شروع به نوشتن کردم.

*می گم من چون من منم ، و از جانب عشقول نمی تونم بنظرم .

شب و روزمون نرمک نرمک

ادامه ی درگوشیه قیلی قولی من

 

سلام دوستان وصله پینه ای

می دونید این روزها باید وقتی می ایید اینجا رو می خونید به من کمک کنید تا فکر قیلی قولی رو تبدیل به بهترین حالت خودش یعنی فکر پینه دوزی در بیارونیم

راستش من یک ایراد بزرگ دارم که همه چیز و در تحت کنترل دوست می دارم ( ایده آل گرایی مفرط )بنابراین الان یک جورایی ذهن آشفته خودم و مثل موتور ماشین میریزم بیرون بعد جمعش می کنم و بعد یک جوری دارم جمعش می کنم از فیلتر جلوگیری کننده ی ایده ال گرایی ذهنم عبور می دم تا فکر وصله پینه ای بشه  آخه من باید بین واقعیت و دنیای پیش ساخته ی ذهنم رابطه برقرار کنم و یک جاهایی تفاوت زیاده دیگه، بنابراین،به این شدت قیلی قولی میشم!!

ببینید من قبلا که از قضا عشقول هم در زندگیم نبود مطالبی نوشتم  طی چند پست که این عنوان رو داشت :

ازدواج ، با چه هدفی ؟ ، چگونه ؟ ، در چه مسیری؟

 
 
 
که فکر میکنم خودم( یعنی با هم )این مطلب ناقص و به یک جایی که باید،برسونم و برسانیم !!

حالا شما فکر کنید بعد از آشنایی با عشقول و تصمیمی که گرفتیم ( من و عشقول )به یک سری مسائل هم برخوردم !!!
مثلا دوستی که خود دارای فرزندی بود و تجربه ی زندگی متاهلی رو هم داشت این طور می گفت :
" ازدواج حکم توالت و داره ان هایی که تو هستند می خوان زود بیان بیرون و ان هایی که نرفتند  تو  برای رفتن عجله دارن " 
ولی من این تئوری رو بعد از چالش های درونی که برام چند روز ایجاد کرد حل کردم .!
۱- توالت برای ان هایی که می ایند بیرون دل پذیر بوده !!
۲- ان هایی که می روند تو وقتی هم که می آیند بیرون ناراحت از رفتن به تو نیستن ؟!
۳-توالت با توالت متفاوته !! مثلا اروپایی ها مدت زمان زیادی را در توالت می مانند و . . .
۴- در کل مثال توالت برای ازدواج پذیرفته نیست!!
پس این مثال رد شد !
 
یا اینکه هر وقت در مورد کارایی که می خواستم بکنم می حرفیدم می گفتن حالا اولشه بعدا نمیتونی این فکراتو پیاده کنی و از این حرفا ( ولی من کلا این طور فکر میکنم که در انتخاب من توش همه ی مسائل رعایت شده و همین طور عشقول هم مسائل خودشو توش گنجونده و انتخاب کرده و این مسائل پیش نخواهد امد )
 
اما دوباره من چیزایی خوندم که . . .جادوی نوروز
می دونید من و عشقول از اینکه یک روزی دچار روز مرگی بشیم و تکرار کنار هم بودن و با هم بودن از یادمون ببره که مثلا یک روزی مثل این روز ها واقعا به جفتمون خیلی سخت گذشته و برای کنار هم بودن چه غصه ها و درگیری ها که نداشتیم و .... می ترسیم و دنبال راهکار و مسیری هستیم که این روند گریبانمون و نگیره !!!
این هفته جمعه بعد از کلی در حالت رسمی ملاقات کردن،دو تایی تونستیم چند ساعتی تنها برای خودمون و در جاهایی که دوست می داریم باشیم و من در پایان آن روز واقعا حس آرامش و رضایت و از ان چند ساعت احساس می کردم !!
سعید در کامنت خصوصی برام زیبا نوشت. و من الان وقتی فکر میکنم میبینم اگر در ظاهر من یک زندگی معمولی بکنم صبح بریم سر کار ادامه تحصیلمون و بدیم تفریحات و مسافرت های  خودمونم انجام بدیم و . . . ،خوب زندگی همین هست دیگه !! و اگر کمی فراز و فرود هم داشت طعم زندگیه دیگه و واقعا اگر تو این روند نذاریم کنترل سکان زندگی از دستمون در برود و ارامش هم چنان حفظ بشه و دوست داشتن ها ادامه پیدا کنه و ما تو مسیرای جدید زندگی هی همدیگر و بکشفیم ان وقت برای همدیگه تکراری هم نمیشیم !!!
 
حالا باید بازم بیشتر بفکرم !!
 
الان می تونم جواب سوال پست پایینم و بدم !!!! 
تنها دلیل و بزرگترین دلیل من ( چون از طرف خودم می تونم بنظرم ) برای ازدواج این هست که به یک نیاز عاطفی ( روحی و جسمی ) و حس استقلال پاسخ بدم و همراهی  یک همراه و برای ادامه ی روندی که برای اهدافم در پیش گرفتم داشته باشم و تجربه ی همراهی کردن و به خودم هم بدم واین خواسته رو در کسی ببینم که شاید باید آن و براساس تفکراتم  ( شاهزاده ی رویاهام  بنامم ) یعنی شاید رضا از نظر خیلی ها ویژگی خاصی نداشته باشه ولی از نظر من (نزدیک ترین فرد به ایده ال ذهنی من تا الان بوده ) و این یعنی من تنها یک انتخاب ساده نداشتم بلکه شانس و فرصت پیدا کردن بهتربن رو داشتم ! امیدوارم برای رضا هم همین صورت و محتوا رو داشته باشه تا بتونیم همسفر های خوبی برای هم باشیم !!
 
فکرمان منظم

شروع حال قیلی قولیه من

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 دارم دیوانه میشم کم کم!!  یعنی قبلا هم این طوری می شدما الان شدید ترم !!!

ببینید من الان دارم به خیلی چیز میز ها می فکرم . فبلانم رو با الانم مقایسه می کنم ( یعنی دوران تنها بودنم رو )!!

خوب الان دردی نیست، غمی نیست ،همه چیز ظاهرا خوب هست و اوکی !!
 ولی یه چیزایی هست اما  ؟؟!
من نمیدونم چرا می خوام ازدواج کنم !!!؟؟؟
یعنی می دونما
یکیش این هست که همیشه دو.ست داشتم یک تنهایی برای خودم داشته باشم که یکی هم توش باشه که من ان و بدرکم ان من و بدرکه !!!ولی کاش این تنهایی مسئولیت نداشت ؟؟!!!

نمی دونم !!! من حس ارامشی که با عشقول دارم و با هیچ چیز تو دنیا عوض نمی کنم این بهترین چیز هست که اگر هیچی هیچی هم نداشته باشیم ارامش داریم !!

یک خلوت دو تایی گونه داریم !!
کلا من دوست دارم از جوی بپرم ولی پامم خیس نشه !!!!

ولی یه چیزایی هم من و می ترسونه !!! ببینید ما خونه داریم پس کرایه خونه نداریم ! ماشینم که داریم !! اما فعلا کار نداریم !!! نمی دونم کار دار بشیم می تونمی خودمون و بکنترلیم و نذاریم روزمرگی به زندگی که دوست داشتیم داشته باشیم لطمه نزنه ؟؟!!

من دوست ندارم هی همش برم سر کار عشقول بره سر کار نه تفریحی نه زندگی ایی نه درسی !!

اگر من درسم و نخونم ادامه ندم چی ؟؟؟ من دوست دارم معلم بشم !!! دعا کنید من تو اموزش و پرورش یه جایی دبیر بشم دبیرستان یا راهنمایی  این طوری کارم هم ارامش داره و من می تونم ادامه تحصیل بدم البته الان دارم شروع می کنم زبان تخصصی و یه کارایی میکنم و خدا کنه عشقولم بره دانشگاه تدریس تا خیال من راحت بشه !! ان وقت جفتمون محیط کاریمون هم دوست میداریم .

کاش می شد همه چیز و ادم خودش کنترل کنه !!
خیلی سخت که همش بخوای حواست باشه تا تو اسیر زندگی عادتی نشی !! من واقعا از زندگی تکراری و عاد تتی متنفر منضجر و . . . ( عادتی : در واقع هر چیزی که حال من و . . .  و در تفکرات من و البته عشقول نگنجه !!!)

قاطی کردم می دونم اینا همش از عوارض تو خونه ماندن و تنها بودن هست !!!ولی خداییش چرخوندن یک زندگی باید سخت باشه خرج و مخارج و این حرفا رو میگم !! چمیدونم والا ؟؟!!!


خوب برم که می دونم حالم قاطی و پاتی شده باز !!!

اهان یک چیز دیگه شما هم این طوری میشید من هر چند وقت یک بار به نهیلیسم معتقد تر میشم !! زندگی چطور برای شما لذت بخش می ماند !!! من که هی به تهش می فکرم واقعیت های زندگی رو در نظر می گیرم می بینم برای اینکه زنده بمانم باید یکنواخت زندگی کنم !! و اگر بخواهم زندگی کنم باید مدتی زنده بمانم !!!. کلا هم فکر کنم برای اینکه قیلی قولی نشم نباید بفکرم که بعدش چی میشه باید خودشو در لحظه بازی کنم و زندگی بعدشم بگم یه طوری میشه دیگه ؟!!!

شب و روزمان پر محتوا

رفت و آمد های عید و خبر های !!!

 

سلام دوستان وصله پینه ای

هنوز من و عشقول مریضیم و بدم مریضیم  هی همش فین فین داریم و گلو درد  

امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید


در ایام عید به خاطر رفت و امد های بیشتر همه افراد خانواده از هم خبردار میشن و نسبت به وضعیت کاری و شغلی و زندگی هم در این زمان آگاه تر !!!

تو همین خبردار شدن از وضعیت هاست که ادم میفهمه کی ازدواج کرده کی داره ازدواج میکنه کی بچه دار شده کی داره ادامه تحصیل میده و کی سر کار رفته و کی درسش تموم شده و الاف هست و کی . . . کی . . . و .....

بله ...تو همین خبرگزاری ها یک سال پیش بود که من فهمیدم سمیه دختر خاله ی یکی از بستگانم که هم سن خودم هست  ،با یک اقایی ۱۲ یا ۱۵ سال بزرگتر از خودش که تا مقطع دکترا ادامه تحصیل داده  قرار مزدوج بشه و در واقع عقد کرده وچون اقا می خوان بروند کانادا برای ادامه تحصیل ایشون هم باید بروند و . . . سمیه جزء افرادی بود که ادعای تحصیل در دانشگاه خوب و سراسری و در یک رشته ی خوب و داشت که چون رتبه ی پزشکی را نیورد در دانشگاه  سراسری اصفهان گیاه پزشکی میخوند . که ظاهرا بعد از ازدواج ادامه تحصیل اوخ شد !! یعنی از شواهد این طور برمی اید که زیاد تو نخ ادامه دادن نیست در مقطع دیگر .

حالا امسال با خبر شدم هنوز چند ماه از عروسی نگذشته خانم منتظر فارق شدن هستند !!!!!!!!!!!!!

و این امر به پیشنهاد مادر خودش بوده که حالا که می خوای بری ان ور یک بچه بیار که تنها نباشی !!!!!!

و من دارم فکر میکنم اینا می خوان چی کار کنند .!!!!!؟؟؟؟

و من از این ناراحتم که همه ی این انتخاب ها و رقم خوردن سرنوشت ها داره از سوی خود این xx معلوم الحال رقم می خوره ؟؟؟!!!

یک سال پیش از عروسیش شاخ در اوردم با ان اقا !!!
پدرم میگه : " به تو چه اخه ؟؟!!! علف باید به دهن بزی شیرین بیاد !!!"
ولی من میگم : " بزی که نمی فهمه علف چیه و صرف علف خوار بودن هر سبزه ای رو می خوره که بز نیست !!"
اخه ان دختر که نمیدونه به لحاظ عاطفی با انتخاب این اقا در طول زندگی چه موقعیت هایی را از خودش تو این سن گرفته !!! در واقع با یک پیر مرد ازدواج کرده !!

من فکر میکنم اگر در سرزمین های افریقایی دختران ختنه می شوند و اگر در جنوب عرب ها دختران را ختنه میکنند چندان تفاوتی با دختران سرکوب شده ی معمولمان ندارند !!!!

آیا سعیده که به بسیاری از حس های بدن خود و مسائل جنسی اگاهی دارد و در اجتماع کاملا حضور داشته و با مردان زیادی روابط اجتماعی داشته هم به این راحتی می پذیرد با مردی تنها ۱۰ سال یا ۱۵ سال از پدر خودش کوچکتر ازدواج کند !!!؟؟؟

دختر ۲۲ ساله با یک مرد ۳۵ یا ۳۸ ساله واقعا وحشتناک هست !!!  چه پرشی از همه ی حس ها و لحظه های زندگیش باید انجام بده !!!!
و حالا داره مادر میشه !!!

نمیدونم ان اقا که تا مدرک دکترا درس خونده و در فرنگستان هم بوده واقعا ناخواسته این انتخاب و کرده !!!( این دو به لحاظ کاملا سنتی و انتخاب خانواده ها ازدواج کردند و البته نه به زور چون خودشون هم این شیوه رو قبول داشتند )

نمی دونم اصلا چیزی به عنوان عوامل پیشگیری کننده را می دانند یا نه !!!!؟؟؟ کاش لااقل بچه ای به این زودی نمی اورد سمیه واقعا داره به شیوه ای وحشتناک و به سرعت یک زندگی کاملا سنتی و حذف موقعیت ها رو برای خودش می سازه !!!

چرا بعضی ها از ازدواج تصور بی چون چرا دارند و همه ی نقش ها رو بعد از ان یکی می دونند و فکر میکنند به گردنشون هست و حق انتخابی ندارند ؟؟؟!!!

یعنی من ازدواج میکنم تا شرایط نا ارومی داشته باشم ؟؟

بار مسئولیتم را بیشتر کنم ؟؟

نقش های بیشتری بپذیرم ؟؟

جلوی آرزوهای خودم ( من جمله ادامه تحصیل یک زندگی اروم و . . . ) رو بگیرم ؟؟؟

نقش های جدی مادری و پدری و زن داداش و زن عمو شوهر خواهر و داماد و عروس و . .. ) بازی کنم ؟؟

من ولی میخوام که از تشویشم کم کنم ! آرامش بگیرم ! ارامش بدم ! در یک شرایط برابر به خواسته های خودم و ان برسم ! و با خواسته هام مانع  خواسته های کسی نباشم !! از پذیرش نقش های کیلیشه ای و محدود کننده و در زمانی که می توانم بهترین موقعیت ها رو تو زندگیم بسازم بپرهیزم!!
و ببینم ایا واقعا زندگی یعنی تکرار دور باطل پدر مادرامون !!! خواسته هامون را محدود کردن برای بچه ها !! اوردن کودکی به این دنیا برای رفی کمبود های خودمون و انقدر خودخواهی در تصمیم گیری هامون !!!؟؟؟

انتخاب ها و پذیرش نقش های ما آگاهانه

تولد وصله پینه و سال جدید

سلام دوستان وصله پینه ای

ببینید این پست باید دیروز نوشتیده می شد ولی چون مریض بودم ننوشتم !!
دیروز اول فروردین بود
یعنی اولین روزی که من پارسال اینجا رو نوشتوندم دیگه !
امروز . . .
نه !!
دیروز . . . تولد وصله پینه بود . . . همینجا از ته دل بهش تولدشو می تبریکم . . . نمیدونید که خیلی بیشتر از سنش می فهمه من خیلی کنارش ارامش می گرفتم تو این یک سال شریک غم ها و شادی هام شد ، آرومم کرد ... مخصوصا با در گوشی هاش

در این یک سال چه شد و چه گذشت ...

آنچه گذشت

خوب دارم می فکرم چی گذشت .... الان که فکریدم گفتم خوب چه کاریه کلی چیز و میز مهم گذشته که بخوام بنویسم میشه همه ی پستام  

خوب وصله پینه بیشتر دفترچه خاطرات من هست .
من سال ۸۸ را دوست میداشتم به خاطر تمام حوادثش که مرا درس زندگی آموختوند !!

.

.

.

.

.

تولد وصله پینه و عید را می تبریکم باز

شب و روزتان وصله پینه ای