دری دریی رررییییییییییییییییی ، دوف ، اغاز 1389

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 

تولد عید شما مبارک

برید حالشو ببرید که الان طبق قوانین و سنن اجتماعی بالاخره تو جامعه ی ما هم اجازه ی شادی صادر شد !!!!پس این بونه رو ارج بنهید و جشن و سرور به پا کنید !

 

شب و روزمان عید

پیوندتان شیرین

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 دیروز راس ساعت 17 بعد از ظهر مورخ 27/12/88 یکی از سه تفنگدار ورودی سال 84 رشته علوم اجتماعی با حسام بابایی عربیههه رو خوندن و الان دیگه بهشون می گن زن و شوهر .

برای حسام و مریم عزیز که بعد از دو سال ونیم سختی به هم رسیدن تبریک میگم و امیدوارم آنقدر درنقش های جدیدتان زیبایی بی آفرینید تا واژه ای چون ازدواج را که بار معنایی منفی برای خیلی از ما در این روزگار پیدا کرده  را تطهیر بخشید و باز تعریف کنید .
و امیدوارم لحظه های زیبایی در کنار هم داشته باشید .
 و امیدوار ترم که زندگیتان را با احترام  به خلقیات و رفتارها و درک از لحظه های فرد گرایی هم بسازید تا خسته از هم نشوید و همدیگر را دوست بدارید . 

طعم زندگیتان شیرین و شیرین و شیرین

این شعر رو دیشب می گوشیدم و سه دور به افتخار ازدواج شما و موارد اشاره شده در زیرباهاش رقصیدم .

1-      دور اول را به خاطر سه تفنگدار

2-      دور دوم را به خاطر دو نو گل شکفتیده

3-      دوراخر هم که خودم بودم و عشقوللللللللللللللللللل

 

"امشب تموم عاشقا با ما می خونن یک صدا"

می گن تویی عاشق ترین عروس دنیا

دلم و بردار و ببر کوچه به کوچه شهر به شهر

بگو که نذر چشمات ای عروس دلبر. . .

 

یه جفت چشم سیاه و یه حلقه ی طلایی

یه فرش یاس و الماس ، دلی که شده فدایی

 

آره من مست مستم با این عهدی که بستم

پیش اون آینه ی چشمات  وای نپرس از من کی هستم

ای عروس مهتاب ای مستی می ناب

امشب با صد تا بوسه دومادو دریاب

حالا که با تو هستم ، دنیا رو می پرستم

نگی یک وقت نگفتم عاشقت هستم

تا کی ؟ تا زنده هستم

امشب شب ماست سحر نداره

مستی و راستی رو نداست نداره

با این همه ستاره کی دیگه خبر نداره

ماه شب چهارده امشب پیش تو کم میاره

 این سرنوشت زیبا ببین چه کرده با ما

همگی بگید ماشالاااااااااااا مبارکه ایشالاااااااااااااااااااااااااا

پیوندتان مبارک  

نام و یاد خدا

 

سلام دوستان وصله پینه ای

من همیشه با این مسئله که چرا زورکی میگن کارها را باید با یاد و نام خدا اغاز کرد مشکل داشتم و این وقتی تشدید شد که در تابستان سال ۱۳۸۷ وقتی دوستی پایان نامه ی خود را برای صحافی در اتاق انتشارات برده بود و دیدم یک صفحه " بسم الله رحمان رحیم " هست و من داشتم فکر میکردم روش قسمت بندی پایان نامه باید جهان شمول تر از این حرف ها باشد که ابتدای ان ایدولوژی ایی را بیاورند و قرار دهند ان هم اجباری !!!

بنابراین در پی مسائلی که پیرامون این دیدگاه ما برایمان پیش امد
بر آن شدیم تا گیر بدیهم به " بسم الله رحمان رحیم "!!!!!
و این لینک را ققنوسی جون برایم در پی مباحثه ای که با هم داشتیم بریام گذاشت !شما هم دوست میداشتید بخونید !


آن چه درپی خواهد آمد متن سخنرانی آقای دکتر محمدمجتهدشبستری است که درشب 21 رمضان 1387 درحسینه ی ارشاد ایراد شده است. این متن توسط دکتر شبستری منقح شده و پس ازتنظیم نهایی در اختیار وبلاگ "معناگرا" قرارگرفته است. بنده نیز این متن را از وبلاگ " معنا گرا " استخراج نموده ام .

بنام خداوند جان و خرد

سلام عرض می کنم خدمت همه ی شما حاضران گرامی  خانم ها و آقایان

موضوع سخن من نام خدا و یاد خداست . البته شب قدر خود مناسبت خوبی است برای سخن گفتن درباره ی نام خدا و یاد خدا، ولی انگیزه ی من برای سخن گفتن در این موضوع بیش از این است. تنها به مناسبت شب قدر نیست که در این باره سخن می گویم، بلکه احساس یک ضرورت است. در جامعه های دینی نام خدا و یاد خدا می تواند هم وسیله ی تعالی و رهایی برای افراد آن جامعه باشد و هم می تواند مایه ی از خود بیگانگی برای افراد جامعه و مایه ی استفاده ی ابزاری برای عدّه ای بشود. بنابراین بسیار مناسب است در چنین فرصتی ما درباره ی این نام صحبت کنیم. تا آن جا که می توانیم این مطلب را بکاویم که ما از این نام(خدا) واقعا چه می توانیم بفهمیم،و چه باید بفهمیم که نه مایه ی از خود بیگانگی انسان از خودش شود همان طور که بحث های مفصلی عده ای از فلاسفه در این باره کرده اند و هم این نام وسیله ی استفاده ی ابزاری برای حکومت هاگردد یا این خطرها به حداقل برسد.

 بسیاری از اندیشمندان که در تاریخ ادیان مطالعه کرده اند به این دو سویه بودن نام خدا توجّه کرده اند به خصوص در دهه های اخیر تحقیقات زیادی در این باره شده که چگونه ممکن است تعلّق به این نام و تأثّر از این نام و سر و کار داشتن با این نام حتی حالت بیمار گونه به خود بگیرد و مایه ی بیماری روانی عده ای شود. درپاره ای ازتحقیقات روان شناسی دین، از تعبیرمسمومیت استفاده شده است. مسمومیّت روان انسان با خدا براثردرک غلط ازاین نام و براثر مفهوم نادرستی که انسان ها ممکن است از آن داشته باشند. ممکن است نسبتی با آن صاحب نام برقرار شودکه موجودیت و هویت انسان به خطر بیفتد. این واقعیت ها برای من انگیزه ی مهمی بوجود می آورد تا در این باره صحبت کنم. مدتی است به این نتیجه رسیده ام واین جور فکر می کنم که درجامعه و فرهنگ آشفته ی فعلی ما، این نام را باید تطهیر کرد و به مفهوم صحیح اش بازگرداند.

شب و روزمان پر سوال

ادامه نوشته

نه خدایی موجود وار هست، نه حکمتی !!

 

ایشون پسر عموی دوست من بهروز هست .

نامش؟ پرویز

همش ۲۵ سالشه

خوش تیپه ؟!! می دونم

خوش فکرم بود ( تازه من ۴ باری در طول جلسات تازگی دیده بودمش )

مهندس هم بود !

طی  حادثه ای که دیروز بوده ، ریزش ساختمانی، زیر آوار میمونه !! ۴ ساعت زنده بود !!! تماس گرفته با موبایلش !!!
اما امدادگران . . . نیرو های متخصص و مجهز . . .

دوستان میگن:" حکمت خدا بوده !! آدم در می مونه که چرا ؟؟؟!!!"
 اما من می گم همش به منطق این ادما و کار ها و عقلانیت ناقص بر میگرده !

اگر همه ی کارها رو درست صورت می دادند این حادثه پیش نمی امد ! همین.

خدایی وجود ندارد !( خدایی اینگونه ). 
چرا عدم عقلانیت را به این کلمه بسط می دهیم !! یعنی خدا انقدر ظالم است که جوانی را از زندگی محروم کند تا جکمت زندگی و این دنیا و ان دنیا را نشان دهد !!!!!

چرا وقتی نمی خواهیم با واقعیت رو به رو شویم به متافیزیک روی میاوریم ؟؟؟!!

پس چرا فرعون و لشکریانش را در دریا میکنه آنم فقط در عالم داستان های تخیلی قرانی !! اگر راست میگه چرا دیکتاتور ایران و امت جهل گرفته ی اون رو  زیر خاک و دریا و طوفان و گردباد و . . . نمیکنه !!!

پس خدا نیست !!!
۳۰ سال پیش انقلاب شد ، با یک سیاست عقلانی پشت پرده خمینی آمد گفتند " در این انقلاب دست های الهی در کار بوده "!!! و حالا شاهد . . .

دوست ما امروز در این دنیا نیست !!  نمیدانیم در ان دنیا که عمری نهی اش کردند از لذت ها هست یا نه ؟؟؟

امیدوارم پرویز عزیز طوری در این دنیا زندگی کرده باشه که لااقل تا سن ۲۵ سالگی تا انجایی که زمان و موقعیت هاش اجازه می دادن شیرینی رو چشیده باشه !!

از مرگ هیچ وقت نترسیدم !! همیشه فکر کردم هر لحظه قرار این اتفاق بی افته پس دوست بدارم تا دوست داشته بشم و زندگی کنم و زندگی بی افرینم و اگر خاطره ای خوش ندارم خاطره ی خوش دیگران باشم و تجربه و  عبرت بگیرم از هر انسانی که مقابلم بود تا نقش زیبایی را در این دنیا خلق کنم !!

پرویز نازنین باز هم  امیدوارم تو  که قربانی عدم عقلانیت و تخصص و منفعت انسان ها شدی. زیبا زندگی کرده باشی و زندگی و دوست داشتن ها دوست داشته شدن ها را بی کبر و دروغ و خودخواهی تجربه کرده باشی.

من معتقدم هر آدمی که می میرد ، خودش که دیگر نیست جز یادش که نیکوست که با زیبایی ها از او یاد کنند ولی بیشترین ضربه برای بازمانده هاست کسانی که دوستت میدارند و برایت سال هایی زیبا را خواهان بودند!امیدوارم توانی زیاد برای پذیرش این واقعیت تلخ داشته باشند.
اینکه ما با شنیدن مرگ تو شوکه می شویم و باورمان نمی شود و می گوییم حیف حیف حیف حیف همه اش برای خودمان است ! اینکه چقدر از ارزشمندی های وجودیه انسانی چون تو در نقش یک فرزند، برادر دوست ، بهره بردیم و . . . و تمام ناراحتی هایمان از دیگر نبودنت برای تمام خوبی هایت نسبت به وظیفه های نقش هایت هست .( یک جوریه هست میدانم ولی همین است )

و اما از نبودنت...
می توانم ببینم و بازبینی در خودم انجام دهم و می توانم هم چنان به فکر تصحیح برخی خلقیاتم نباشم.

دوست من دیشب برایت در وبلاگی که در ان با هم اشنا شدیم کامنتی گذاشتم که . . . 
البته بعد در خواست پاکیدنه ان رو کردم !
می خوام بگم برایت بهترین ها رو می خوام و منتظر ما هم باش !! ولی هنوز برای پذیرش بودن یا نبودن ان دنیا در برزخم پس بدون که برایت خوبی های بسیاری را می خواهم و ما هم یک روز اگر قربانی حوادث انسانی و بی منطق نشویم عمرمان به پایان خواهد رسید و . . .   


پ.ن : این نظرات من هست و اعتقادات من پس . . .
از خدا می خواهم انسان باشیم انسان باشیم انسان باشیممممممممممممممممم

در گوشیه ناناحتونه . . .

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 

۸ مارس هست و . . .
۸ مارس هست و تنها چند جمله که دیروز وقتی داشتم فیش های لابه لای کتاب ها مو می خوندم بهش دوباره بر خوردم و . . .

"نظریه ی فمینیستی بخشی از یک رشته پژوهش درباره ی زنان است که به طور ضمنی، یا رسمی، نظام فکری گسترده و عامی را درباره ی ویژگی های بنیادی زندگی اجتماعی و تجربه ی انسانی از چشم انداز یک زن، ارائه می کند . این نظریه از سه جهت متکی به زنان است .
نخست ان که، " موضوع " عمده ی تحقیق و نقطه ی شروع همه ی بررسی هایش، موقعیت (یا موقعیت ها ) و تجربه های زنان در جامعه است. دوم ان که، این نظریه زنان را به عنوان " موضوع ها " ی کانونی در فراگرد تحقیق در نظر می گیرد،یعنی درصدد آن است که جهان را از دیدگاه ( یا دیگاه ها ی)متمایز زنان در جهان اجتماعی نگاه کند. سوم این که، نظریه ی فمینیستی دیدگاه انتقادی و فعالانه ای به سود زنان دارد و در پی ان است که جهان بهتری را برای زنان بسازد که به نظر آن ها جهان برای بشریت هم بهتر خواهد شد "( نظریه ی جامعه شناسی معاصر، فصل۸ ، صفحه۴۶۰)

" نظامی که از دسترسی زنان به عرصه ی عمومی جلوگیری می کند، بار مسئولیت های عرصه ی خصوصی را به گردن آنها می اندازد، آنها را در خانه های مجزا محبوس می سازد، و شوهران را از هر گونه درگیری با گرفتاری های عرصه ی خصوصی معذور می دارد، همان نظامی است که نابرابری جنسی به بار می اورد" "( نظریه ی جامعه شناسی معاصر، فصل۸ ، صفحه۴۷۵)

اما جمله هایی از می زیاده :

" زن پرده از این نکته برداشت که دشمن واقعی او فرهنگ است و فرهنگ های جهان همگی در جهت به حاشیه راندن زن حرکت کرده اند . "

"زن هیچ گاه به عنوان فاعل زبان یا به مثابه ی هستی مستقل سخن نگفته است و گویی این معنای لطیف همواره نیازمند بیان استوار است تا در سایه ی ان وجود یابد."

" می زیاده " با استفاده از قریحه نافذ زنانگی درک نموده و بدین سبب می نویسد : " چنانچه جایگاه مرد را با زن عوض کنیم و با مرد آن چنان رفتار کنیم که او با زن رفتار می کرد و او را سده ها از نور و ازادی محروم کنیم ، چه تصویر مضحکی از ان قلندر جنگجو باقی خواهد ماند "( این جمله خشانتش زیاده با روحیات خودم هم سازگار نیست)

در کل میگن امروز ۸ مارس هست ولی من . . .
همین الان ۱۷ روز از ظلم پنهانی که من و اشکاری که به رضا می شود می گذرد و در کل ما مساوی انسان می شویم  

دارم فکر میکنم چند میلیون رضا و سعیده = انسان داره آزار میبینه تو این جامعه !! ؟ حرفن سر دلتنگی نیست . باور کنید فکرم، ذهنم، وجودم، تمام تنم خسته است از این برنامه و ظلم و بی صفتی این مملکت کوفتی !!!!!!!!!!!!!

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند ؟

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند ؟

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی !

دیگر سخن نگویم بهتر است چون . . .

شب و روزمان کنار همراهمان

گزارش نشست جامعه شناسی دین

سلام دوستان وصله پینه ای

پ. ن : بخش نظرات این پست یا پست قبل مشترک است

این جلسه قرار بود در سالنی که ۳۰ نفر نهایت ظرفیت دارد برگزار شود که به دلیل کثرت شرکت کنندگان در تالار شریعتی برگزار شد . این تالار ۹۰ صندلی دارد که غیر از این ۹۰ صندلی پر شده شاهد بیش از ۴۰ فرد که ایستاده یا کف سالن نشسته بودند بودیم و البته مسرور


 

گزارش سخنرانی: دین در شهر: مطالعه ی موردی شهر تهران

722_386.jpg

سخنرانی در انجمن جامعه شناسی ایران. 9 اسفند 1388

سال گذشته بحثی داشتم تحت عنوان اسلام و علوم اجتماعی و به این نکته اشاره کردم که امروزه  اسلام، مشخصا  به دلیل حضور مسلمانان در اروپا و مسائلی که این حضور در جامعه میزبان ایجاد کرده است، به یکی از سرفصل های مطالعات علوم اجتماعی بدل گشته است. 

 یکی از این مسائل، تامل در بحث جایگاه دین درحوزه عمومی/ خصوصی و مشخصا عینیت جامعه شناختی دین در شهر است. دین در فضای شهری چه نمودی می یابد؟ در شرایط تکثر فرهنگی و دینی و همچنین ظهور فرق و دینداری های جدید، ادیان تا کجا می توانند در شهر عینیت بیابند؟ آیا عینیت دین در شهرعامل انسجام است یا می تواند به چند پارگی و قطعه قطعه شدن شهر بیانجامد؟ آیا شهر منطقه فراغی است که در آن همگی می بایست تنها به عنوان شهروند حضور یابند یا شهر می تواند و باید از خلال معماری، مکان های عبادی، تبلیغات شهری و مدیریت زمان، بازتاب دهنده تکثر دینی، فرهنگی و قومی باشد؟

شب و روزمان پر از پژوهش

ادامه نوشته

 یاد شیرین در انجمن زنان پژوهشگر تاریخ

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 

 دیروز در مراسم تجلیل از مقام علمی و فرهنگی " دکتر شیرین بیانی " در انجمن زنان پژوهشگر تاریخ بودم .

در طی این نشست  ابتدا توضیحاتی در مورد جمع بندی کارهای  11 ماه گذشته در انجمن توسط رییس هیت مدیره خانم حوریه سعیدی داده شد .سپس مراسم تجلیل از خانم بیانی آغاز و با توضیحاتی در مورد زندگی نامه ی ایشان و سپس دعوت از هم دوره ای ها و دانشجویان قدیمی ایشان که هر یک اکنون برای خود استادانی قدر و صاحب نام شده بودند شد تا در مورد ایشان سخنان خود را ایراد کنند و چه زیبا اوصاف این بانوی گرام را برشمندند و چه لذتی بردم وقتی یکی از دانشجویان ایشان که اکنون مدیر گروه تاریخ دانشگاه مدرس بود خاطرات شیرین و جزوه های دانشگاهی اش را اورده و نوشته های خود سر کلاس ایشان را می خواند.

و زیباتر آنجایی بود که همسر "دکتر شیرین بیانی"  یعنی اقای دکتر " اسلامی ندوشن " وقتی دعوت شد تا در مورد ایشان سخنی بگوید ، تنها با یک بیت از مولانا ناتوانی خود را از وصف اوصاف ایشان بیان کرد و این به آسانی نبود بلکه با اشک هایی بود که من را که نه نوشته های ایشان( دکتر بیانی ) را آنچنان خوانده بودم ( جز مقالاتی اندک )  نه آنچنان اشنایی با شخصیتشان داشتم ، نیز بارانی کرد .

و در آخر که خانم شرین بیانی صحبت های خود را به پیان رسانید و پس از تشویق و ایستادن همه بزرگان گل خود را به همسرش داد و او را که هم چنان می بارید در آغوش کید و بوسید .( این قسمت جز زیباترین و دلنشین ترین صحنه هایی بود که  می توانستم در طول عمرم ببینم ) باور کنید که این دو انسان وجود زیبایشان آنچنان انرژی مثبتی ایجاد کرده بود که شب از حضور در این جلسه احساس فوق العاده ای داشتم و . . . )

در ادامه می توانید شرح مختصری از زندگی نامه ی ایشان را بخوانید ، ایشان را به عنوان زن تاثیر گذار معاصر به شما معرفی میکنم :

 شرین بیانی به سال 1317ش. در تهران و در خانواده ای فرهنگی- سیاسی متولد شد. پدرش دکتر خانبابا بیانی ، استاد ممتاز دانشگاه تهران، بنیانگذار دانشگاه تبریز، بنیانگذار گروه آموزشی تاریخ دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، استقلال و توسعه ی بخش دانش سرای عالی ( تربیت معلم امروزی )؛ و صاحب تالیفات متعدد در زمینه ی تاریخ است. مادر وی باستان شناس، متخصص سکه شناسی، مدرس رشته ی باستان شناسی و هنر دانشگاه تهران، موزه دار موزه ی ایران باستان ( موزه ی ملی ایران کنونی)، مولف چند کتاب معتبر درباره ی سکه و مهر و مقالات متعدد؛ و هم چنین نقاش می باشد؛ و خواهرش سوسن بیانی به کار تدریس در دانشگاه تهران، رشته ی باستان شناسی اشتغال دارد.

 شب و روزمان پر پژوهش

ادامه نوشته

در گوشیه 10 تا 1

سلام دوستان وصله پینه ای

  1. اگر اینجا کمتر می نویسم برای این است که وقتی می نویسم معمولا چیزی که تو سرم وول وول می زند را می نویسم و از آنجا که این روز ها به قول ققنوس بنده دایم الدلتنگولیده هستم هی همش باید بیام و بنویسم : در گوشیه دلتنگولیدانه !!!!
  2. این روزها سرم را شلوغ کردم تا ذهنم در گیر . . . و رفتن و عدم حضور عشقول و  باز حوادث . . . نشه و بتونم از پس این روز گار بدون سپری شدن زمان به بیهودگی بر بی آیم .
  3. این روز ها بعد از نوشتن کلاس کامپیوتر تصمیم گرفتم از ساعات بیداری خودم به خوبی استفاده کنم ( کلا خواب بنده در طول شبانه رو نهایت نهایت ۵ ساعت است و استثنا ندارد راس کله ی صبح بیدارم ) بنابراین ساعت ۶:۳۰ تا ۸ را کلاس اربیک ثبت نام نمودم بسیار کلاس با نشاطیست و البته تمرکز زیاد می خواهد که من ندارم و باعث خنده و این حرفا می شوم
    و اکنون دیدم تمایل بسیاری دارم که یک ماهی هم به صورت آزاد و تفریحی به ورزش شنا بپردازم. راستش حالا که کار نداریم فعلا می خواهم به علاقه مندی هایم بپردازم .
     
  4. اما تغذیه ی دیگر روححححححححححح کتاب که الان دو تا کتاب نصفه دارم : " یکی بود یکی نبود " جمال زاده که تا حالا نخونده بیده بودمش رو دارم و کتاب    " کبوتر " نوشته ی " پاتریک زوسکیند . و البته باید برای مطالعه در ایام تعطیلات هم برنامه ریزی کرد که لذت ایام را در روز های سخت برد و به بیهودگی نگذراند .
  5. عشقول نتلیدهههههههههههههههههههههههههه امروز رزو ۱۰ از سربازیشهههههه هنوز نتلیده !! دیشب داشتم می ترکیدم از نبودش دیگه طاقت فرسا شدهههههههههه حالا هی که دلم می تنگوله کلی براش می نویسم و کامنت خصوصی می ذارم فکر کنم چند روزی باید مرخصی بگیره و ان ها رو بخونه
  6. مامی تو بلاگش نوشته بیا قربون بازی !!! آخه من قربون چطوری برم ؟؟!!! من که هر کی رو دوست می دارم بهش میگم و تو دلم نگه نمی دارم ! من باید همش قربون خودم برم که. . .
    من دوست می دارم قربان صداقت برم که دوست دارم در وجودم زیاااااااااااااااااااااد باشد قربون مهربانی برم که دوست می دارم در وجود م زیاااااااااااااااااا د باشد قربون بخشش برم که دوست می دارم در وجود همه زیاااااااااااااد باشد قربان عشق برم که به زندگی هر کس رنگی می دهد (سرخ سیاه  سفید صورتی نارنجی و سبز و ابی و . . . ) قربون وجودیت خدا در هستی که می گن موجود هست نه وجود !!!! و . . . و . . .
  7.  دیروز رفته بودم جلسه ی انجمن جامعه شناسی دین گزارشش را به محض اماده شدن خواهم گذاشت .
  8. دیروز ساعت ۳:۳۰ در مترو بودم مسیر شهدا به سمت انقلاب ! که یک هو مترو از ریل خارج شد بعد یک خانمه هی جیغ جیغ به جان خودم اگر فکر کنید من بودم ولی بهش حق میدادم چون اینجا ایران هست و کمتر یش میاد در این جور حوادث انسانی جان سالم به در ببرد !!
    خلاصه اینکه مترو از ریل خارج شد به تونل کشیده می شد و تکان های سنگین و دود و خاموشی چراغ و شده بود عین فیلم ترسناک ها  آخرم خورد به سکویه ایستگاه اخر که مقصد بود و متوقف شد و سکو تمام سرامیک هاش کنده شد و چند تا از در ها باز شد و ما از قسمتی که انتهای قطار مترو بود و بخشی از قطار به سمت استگاه بود خارج شدیم مسئولین خودشون می دویدند و داد می زدند کسول ها رو بیارید چون ( اتش گرفته بود دیگه ) و به ما مسافرین می گفت کاملا ریلکس باشید و اروم خارج بشید !!!!!! حالا هی جرقه جرقه و صداهای وجشتناکم میومد . خلاصه شما بی ینه دوز و عقشول بی عقشول داشت می شد و . . .
  9. همین الان مسیج علی دوست عقشول و من آمد که عقشول امریه اش ذیرفته شده از سمت دانشگاه بهشتی
  10. دل هایتان با صفا زندگیتان پر برنامه ریزی

سربازم بربگشته (-:

 

سلام دوستان وصله پینه ای

سرباز وطنم به خاک خونه برگشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت!
پس از یک خداحافظیه سختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
پس از یک شب غصه خوردن!
پس از یک روز کلافگی !
پس نرفتن کلاس صبحگاهی . . .
 پس از دیدار دوستان در کلافگی . . .
و پس ازشنیدن خاطرات  وحشتناک  محمد مهدی ، دوست سربازم در مرخصی . . .  
و پس از طی کردن کلاس امروز عصر در روزمرگی. . . 
 دیگر به سطوح آمدم و نغ نغ کُنان به هم کلاسی مریم خانم گفتم :

"که کاش لااقل می گذاشتن سرباز وطن یک گوشیه همراه ببره "

همون موقع تلم مسیج دار شد !!!
گفتم لابود صائمی هست می خواد در مورد کارت ها بگه !!
ولی دیدم امسه عقشولمههههههههههههههههههههههههههههههه
فکر کردم توهمه

ولی دیدم نهههههههههههههههههههههههه!
راستکیه
این عقشوله که نوشته بربگشته و تا شنبه نباید بره

آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ که چقدر خوشحال شدم ! امروز وقتی محمد مهدی تعریف میکرد که روز اول دلش می خواسته فقط یک راهی پیدا کنه تا فرار کنه و می گفت :باور کن سعیده جدی میگم !
و اینکه گفت :چقدربهش سخت گذشته با خودم گفتم اینکه محمد مهدیه و این طوری میگه !! عقشول دیگه از دستم رفت !

حالا الان خوشحالم ۷ روزش این طوری پرررررررررررررررررررر شد

محمد مهدی عزیز وبلاگ جامعه شناسی مطالعات در طول دوران آموزشی با دوستانی که در خوابگاه بودند یک وبسایت طراحی کردند به ادرس www.dashtim.com.

دوست داشتید سر بزنید !

شب و روزمان بی سربازی

خبر خبر برید کنار من آمدم دوان دوان

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 

خبر خبر :

عقشول سربازیش در تهران افتاددددددددددددددددددددددددددددددددد
اصلا این پسر اگر شانس نداشت که من تو زندگیش نبودم

 

خبر خبر :

نمیدونم اگر وبلاگ وصله پینه نبود این وبلاگ های  سوژه از کجا گیر می آوردند !!!!!

وبلاگ ققنوس خیس را بخوانید پستی در مورد یاران تازگی شماره ی ۱

من از ایشون خواهش کردم مطلبشون رو زود تر بگذارند چون دوشنبه دیگه عقشول . . .