سلام دوستان وصله پینه ای
دیروز راس ساعت 17 بعد از ظهر مورخ 27/12/88 یکی از سه تفنگدار ورودی سال 84 رشته علوم اجتماعی با حسام بابایی عربیههه رو خوندن و الان دیگه بهشون می گن زن و شوهر .
برای حسام و مریم عزیز که بعد از دو سال ونیم سختی به هم رسیدن تبریک میگم و امیدوارم آنقدر درنقش های جدیدتان زیبایی بی آفرینید تا واژه ای چون ازدواج را که بار معنایی منفی برای خیلی از ما در این روزگار پیدا کرده را تطهیر بخشید و باز تعریف کنید .
و امیدوارم لحظه های زیبایی در کنار هم داشته باشید .
و امیدوار ترم که زندگیتان را با احترام به خلقیات و رفتارها و درک از لحظه های فرد گرایی هم بسازید تا خسته از هم نشوید و همدیگر را دوست بدارید .
طعم زندگیتان شیرین و شیرین و شیرین 
این شعر رو دیشب می گوشیدم و سه دور به افتخار ازدواج شما و موارد اشاره شده در زیر
باهاش رقصیدم .
1- دور اول را به خاطر سه تفنگدار
2- دور دوم را به خاطر دو نو گل شکفتیده 
3- دوراخر هم که خودم بودم و عشقوللللللللللللللللللل


"امشب تموم عاشقا با ما می خونن یک صدا"
می گن تویی عاشق ترین عروس دنیا
دلم و بردار و ببر کوچه به کوچه شهر به شهر
بگو که نذر چشمات ای عروس دلبر. . .
یه جفت چشم سیاه و یه حلقه ی طلایی
یه فرش یاس و الماس ، دلی که شده فدایی
آره من مست مستم با این عهدی که بستم
پیش اون آینه ی چشمات وای نپرس از من کی هستم
ای عروس مهتاب ای مستی می ناب
امشب با صد تا بوسه دومادو دریاب
حالا که با تو هستم ، دنیا رو می پرستم
نگی یک وقت نگفتم عاشقت هستم
تا کی ؟ تا زنده هستم
امشب شب ماست سحر نداره
مستی و راستی رو نداست نداره
با این همه ستاره کی دیگه خبر نداره
ماه شب چهارده امشب پیش تو کم میاره
این سرنوشت زیبا ببین چه کرده با ما
همگی بگید ماشالاااااااااااا مبارکه ایشالاااااااااااااااااااااااااا
پیوندتان مبارک
