سلام دوستان وصله پینه ای
امشب برای چند نفری می نویسم تا . . .
تولد مامی جیرجیر امروز بود 

، تولدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارک ! شاید فقط من بدونم که تو در این سال که گذشت چقدر . . . 
دوستت دارم و آروزومند تمامممممممممممممممممممممم آروزهایت و وجودیت هایت هستم. . . 
این رو دوست می داشتم تقدیمت کنم:
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رؤیایی
دخترک افسانه می خواند
نیمه شب در کنج تنهایی:
بی گمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه ی سم ستور بادپیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد … پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
مردمان در گوش هم آهسته می گویند
« آه . . . او با این غرور و شوکت و نیرو»
« در جهان یکتاست»
« بی گمان شهزاده ای والاست»
دختران سر می کشند از پشت روزن ها
گونه هاشان آتشین از شرم این دیدار
سینه ها لرزان و پرغوغا
در تپش از شوق یک پندار
« شاید او خواهان من باشد.»
لیک گویی دیده ی شهزاده ی زیبا
دیده ی مشتاق آنان را نمی بیند
او از این گلزار عطرآگین
برگ سبزی هم نمی چیند
همچنان آرام و بی تشویش
می رود شادان به راه خویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور بادپیمایش
مقصد او خانه دلدار زیبایش
مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند
«کیست پس این دختر خوشبخت؟»
ناگهان در خانه می پیچد صدای در
سوی در گویی ز شادی می گشایم پر
اوست . . . آری . . . اوست
« آه، ای شهزاده ، ای محبوب رؤیایی
نیمه شب ها خواب می دیدم که می آیی.»
زیر لب چون کودکی آهسته می خندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
« ای دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه ، بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله ی خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است
لیک در پایان این ره . . . قصر پر نور است.»
می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش
می خزم در سایه ی آن سینه و آغوش
می شوم مدهوش.
باز هم آرام و بی تشویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله ی خورشید
برفراز تاج زیبایش.
می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت
مردمان با دیده ی حیران
زیر لب آهسته می گویند
«دختر خوشبخت ! . . .»
این روزها بیشتر می خوانم و کمتر وقت می کنم نشانی از خود برایتان در وبلاگ هایتان بگذارم
!!
این روزها روزهای آخر با هم بودن من و عشقول
هست!!
عشقول داره میره سربازی 
فکر نمی کردم قبل از رفتنش هم این همه غصه دار بشم
وقتی با هم هستیم من هم خوشحالم هم شادم ولی وقتی جداییم نه!!! دیگه مثله اینکه آن سعیده ی جیغ جیغو و شیطون و پر انرژی نیستم
خیلی وقت بود با مریم و ریحم و عاطی ۴ تایی نبوده بودیم ! بینابراین امروز تصمیم گرفیتم بعد از کلاس همدیگر رو ببنیم ، عاطی نیومد و ما سه تایی با هم بودیم خیلی دوست داشتم ببینم من تو این جمع مثل قدیم ها خوشحال و شلوغ کن و ...
هستم یا نه ؟
از وقتی که رفیتم رحیم و مریم گیر دادن که تو .....
نیستییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟!!!!کجاییییییییییییی؟؟

خوب من همش انگار چیزی رو گم کرده باشم !!! یا یه چیزیم کم باشه و کلا نبودم دیگهههههههه
دلم برای یکی تنگ بود !! دیگه نبودنش سخته !
فکر نمیکردم اگر جایی برم که ان نباشه انقدر سخت بهم بگذره ! خیلی سخت بود ...
کلافه ی کلافه بودم !!
گاهی وقت ها آدما در واژه و صورت کلمات مشابهی را تکرار می کنند ولی فقط خودشون هستند که می دونند که آن رو با چه محتوا و عمقی بیان می کنند!
رضای عزیزم دوستت دارم 
عاشق میشم
آنقدر از تو میگم که میون اسم تو
توی آسمون عشق ،رنگین کمون پیدا بشه
آنقدر عاشق میشم که تو سرزمین عشق
بعد از مجنون یک نفر صاحب نشون پیدا بشه
تو مگه قلب منی؟
که صدای نفس هات هر جا هستم با منه
تو مگه عمر منی؟
که دم و باز دمم تو رو فریاد میزنه
فقط تو رو داره فریاد میزنه
داره فریاد میزنه . . .
تو هوای تازه ی زندگی هستی
که تو قصر آرزو هایم نشستی
تو همون معجزه و لطف خداییییییی
که طلسم نا امیدم رو شکستی تو مگه قلب منی؟
که صدای نفس هات هر جا هستم با منه
تو مگه عمر منی؟
که دم و باز دمم تو رو فریاد میزنه
فقط تو رو داره فریاد میزنه
میون گل ها نرو سخته پیدا کردنت
آخه تو خوده گلی چه قشنگه دیدنت
میون گل ها نرو سخته پیدا کردنت
گل خجالت میکشه از تو وُ خندیدنت
تو مگه قلب منی؟
که صدای نفس هات هر جا هستم با منه
تو مگه عمر منی؟
که دم و باز دمم تو رو فریاد میزنه
فقط تو رو داره فریاد میزنه . . .
و می نویسم برای کسی که . . .
ای یار نازنین
ما باد را
هرگز نکاشتیم که توفان درو کنیم
ما بذر کاشتیم
همت گماشتیم که تا روید از زمین
اما شبی که جشن درو گرم گشته بود
در آن بزم دلنشین
ناگه حرامیان !
چه بگویم دگر . . .
همین !
بله این جوریاست . . .
اندیشه می کنم ،
نه به شب ها
که روز هم
باور نمی کنند
باور نمی کنی تو
که حتی
هنوز هم . . .
و. . .
خواستم بنویسم برای دلی عاشق، که . . .
امیدوارم نشکند و . . .
به احترامش سکوت می کنم و . . .
شبتان بی غصه و شاد و آرام 
