من گرممههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
سلام دوستان وصله پینه ای
خوبید ؟ ببخشید اگه نمی توانم کامنتی برای شما بگذارم !! اخه گفتم که نت ندارم !! الانم از از جای دیگه ای دارم براتون می آپم ، امیدوارم بخونید و اگر دوست داشتید و قابل نظر دادن بود نظرتون رو برام بگبد !این مطالب رو چند روز پیشها نوشتم تا اگه از خونه بیرون رفتم و نت گیر اوردم ...
راستش این گرما دیگه داره حالم رو به هم میزنه اصلا فکر کنم گند ترین ماه سال همین تابستان باشه!! نمیدونم آن قدیم ندیما هم انقدر گرمممممممممممممممم بوده یا نه ؟؟؟
ولی الان که من تو اتاقم هستم و کلی لباس خنک پوشیدم اثر نداره که نداره ، تازه همش که نمیشه خودم و تو اتاقم بحبسم !! باید برم به کارام هم برسم ، امان از روزی که آدم بخواد به کاراش برسه!!
چرا ؟؟
آخه شما که نمیدونید من بی چاره چه پوست بی خودی دارم خیلی سریع در مقابل تماس لباس با خودش زخم میشه !! مثلا شلوار لی دور کمرم رو داغون کرده یقه ی بلیز دور گردنم رو و ...
می بینید چقدر بی چارم . تا دوران دبیرستان فکر میکردم خوب اینا رو مجبورم به دلیل مذهب و اعتقاداتی که آموزش دیدم تحمل کنم و آن هایی هم که نمی پذیرن همه می روند در جهنم و خدا در دیگی که معلم هامون همیشه از آن حرف میزدند هم می خورند و می سوزند !!!
تنها نق نقی که می کردم این بود که کاش لااقل زن نبودم که این همه لباس مجبور باشم بپوشم
اما ...
از وقتی سر از تخم در آوردم و از آموزش های چهارچوبی خلاص شدم و با فکری آزاد مطالعه کردم، دیدم ... نخیر ... آن جوری ها هم نیست !!! همه چیز یک قرارداد هست و ... ان موقع هم باز برای این که با شرایط جامعه مطابقتم رو حفظ کنم این طور خودم رو راضی کردم که قرارداد و قانون جامعه ی ما این هست و قانون خانواده ی من این حد از پوشش رو پذیرفته و همه ی خانواده باید یک سبک زندگی یک خط کش برای مذهب و علایق و هنجار ها و رفتار ها داشته باشند ( کلا دورکیمی می فکریدم و این حرفا ، شاید چون جرات اینکه تفکراتم رو پیاده کنم نداشتم ؟!!)
تا اینکه یک اتفاقا تی در زندگی من افتاد...
شاید باورتون نشه ولی من با چند تا پست یک (وبلاگ تازگی پست زن و خبر) خیلی مسائل تو ذهنم قیلی ویلی شد بعد از ان هم رفتن به سفر مشهد و دیدن یک سری مسائل ، مسائلی که شاید بارها و بارها دیده بودم تو سفر به شهر های زیارتی ولی این بار بیشتر بهش فکریدم و یک جورایی اصلا تحمل محیط نداشتم !!!! کم کم با خوندن یک سری کتاب جدید و سر و کله زدن و دیوانه کردن خودم و آدما تو این زیمنه این شد که حالا ...
وقتی رسیدم به اینجا که در قالب این قانون قراردادی انسان نوشته ی پر نقص ، حقوق من زن، جایی نداره و با چشمان باز دیدم که همش تو این قرارداد ها این جنس من هست که باید زندگیش رو مطابق قانون نوشته شده فدا کنه و آزادی جنس من به بیشترین شکل زیر سوال رفته ؟؟!!!
به نظرم باید مسیر زندگیمون و فرصت های زندگی رو خودمون رقم بزنیم و در آن نقش داشته باشیم !
به هر حال امروز قصد دارم چیزی که باعث شد حتی بدن زن با بدن مرد فرق کند را بیان کنم !!
فکر می کنم هر خانمی وقتی تصمیم می گیرد به بیرون رود این جمله : ( چی بپوشم ؟؟!!) در ذهنش تداعی می شود و کمتر خانمی هست که با این جمله به صورت حداقلی آشنا نباشد ، آن هم با این دید که عرض خواهم کرد.
بخشی از زندگی روزمره به رابطه ی بین زنان و بدن های شان با جهان زندگی بر می گردد . بارزترین وجهی که زنان و مردان را از هم جدا می کند ، بدن های فیزیکی آنان است و این تمایز تا حدی بدیهی و مشهود جلوه می کند که تا چندی پیش آن را صرفا به مثابه یک تمایز زیستی در نظر می گرفتند و بر آن قائل به ابعاد اجتماعی نبودند .
به دلیل نوع جامعه پذیری های متفاوتی که در تربیت و اجتماعی کردن دختران و پسران از سنین ابتدایی رشد تا آخرین مراجل چامعه پذیری در پیش گرفته می شود ، دو بدن زنانه و مردانه که در ابتدای جز در موارد خرد و نا چیزی متفاوت نیستند ، به دو پدیده ی مجزا که کاملا مشخصات متفاوتی دارند که این فاصله را مرهون سیستم های اجتماعی تعریف کننده ارزش ها و هنجار ها هستند .
بنابراین زن ، به عنوان بخش مهمی از زنانگی خویش با بدن اجتماعی شده مواجهه می شود که آن را به مثابه شی بیرون از خود درک میکند و در اثر زندگی با این بدن ، با مسائل و مشکلاتی مواجه می شود که خاص او و هم جنسانش است و مردان در آن ها شریک نیستند .
زنان در مقابل بدن خود و پیامد های اجتماعی زیستن با بدن زنانه ، به راه های مختلفی متوسل می شود . در تعدادی موارد ، راه حل زنان اطاعت است در برخی عرصه های اجتماعی ، اطاعت جای خود را به راه حل مقاومت می دهد و زنان در بسیاری از موارد در مقابل الزام های بدن زنانه خود به مقاومت دست می زنند و نظام هایی را که به تعریف ارزش ها و هنجار ها برای بدن زنانه پرداخته اند ، واژگون می کنند یا راه هایی برای فرار از دست آن ها پیدا می کنند.
برای مثال در مواردی این مقاومت های خلاقانه را می توان در سبک های آرایشی و پوششی که انتخاب می کنند ، مدیریت بدن ، رفتار ها و ژست های بدن و چهره ای که انتخاب می کنند و ... دید.
بله یکی از علت های اصلی و در واقع نقطه ی شروع این تفاوت از همین خارج شدن هویت بدن زنان از تعریف زیستی به اجتماعی است !!
شبتون آرام


من یک پینه دوز تنها بودم که آمده بودم در اینجا جسم و روح جریحه دار شده انسانیت از دردهای روزگار را با نوشته هایم وصله بزنم شاید کالبد جدیدی از این وصله پینه ها پدید بیاید، الانم پینه دوزم و به دنبال وصله زدن اما دیگه تنها نیستم از آبان 88 با لاکی پینه خوردیم و لحظه هامان را عاشقی می کنیم داغ داغ .