من گرممههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

سلام دوستان وصله پینه ای

 

خوبید ؟ ببخشید اگه نمی توانم کامنتی برای شما بگذارم !! اخه گفتم که نت ندارم !! الانم از از جای دیگه ای دارم براتون می آپم ، امیدوارم بخونید و اگر دوست داشتید و قابل نظر دادن بود نظرتون رو برام بگبد !این مطالب رو چند روز پیشها نوشتم تا اگه از خونه بیرون رفتم و نت گیر اوردم ...

 

راستش این گرما دیگه داره حالم رو به هم میزنه اصلا فکر کنم گند ترین ماه سال همین تابستان باشه!! نمیدونم آن قدیم ندیما هم انقدر گرمممممممممممممممم بوده یا نه ؟؟؟

 ولی الان که من تو اتاقم هستم و کلی لباس خنک پوشیدم اثر نداره که نداره ، تازه همش که نمیشه خودم و تو اتاقم بحبسم !! باید برم به کارام هم برسم ، امان از روزی که آدم بخواد به کاراش برسه!!

 چرا ؟؟

آخه شما که نمیدونید من بی چاره چه پوست بی خودی دارم خیلی سریع در مقابل تماس لباس با خودش زخم میشه !! مثلا شلوار لی دور کمرم رو داغون کرده یقه ی بلیز دور گردنم رو و ...

می بینید چقدر بی چارم . تا دوران دبیرستان فکر میکردم خوب اینا رو مجبورم به دلیل مذهب و اعتقاداتی که آموزش دیدم تحمل کنم و آن هایی هم که نمی پذیرن همه می روند در جهنم و خدا در دیگی که معلم هامون همیشه از آن حرف میزدند هم می خورند و می سوزند !!!

 تنها نق نقی که می کردم این بود که کاش لااقل زن نبودم که این همه لباس مجبور باشم بپوشم

اما ...

از وقتی سر از تخم در آوردم و از آموزش های چهارچوبی  خلاص شدم و با فکری آزاد مطالعه کردم، دیدم ... نخیر ... آن  جوری ها هم نیست !!! همه چیز یک قرارداد هست و ... ان موقع هم باز برای این که با شرایط جامعه مطابقتم رو حفظ کنم این طور خودم رو راضی کردم که قرارداد و قانون جامعه ی ما این هست و قانون خانواده ی من این حد از پوشش رو پذیرفته و همه ی خانواده باید یک سبک زندگی یک خط کش برای مذهب و علایق و هنجار ها و رفتار ها داشته باشند ( کلا دورکیمی می فکریدم و این حرفا ، شاید چون جرات اینکه تفکراتم رو پیاده کنم نداشتم ؟!!)

تا اینکه یک اتفاقا تی در زندگی من افتاد...

شاید باورتون نشه ولی من با چند تا پست یک (وبلاگ تازگی پست زن و خبر) خیلی مسائل تو ذهنم قیلی ویلی شد بعد از ان هم رفتن به سفر مشهد و دیدن یک سری مسائل ، مسائلی که شاید بارها و بارها دیده بودم تو سفر به شهر های زیارتی ولی این بار بیشتر بهش فکریدم و یک جورایی اصلا تحمل محیط نداشتم !!!!  کم کم با خوندن یک سری کتاب  جدید و سر و کله زدن و دیوانه کردن خودم و آدما تو این زیمنه این شد که حالا ...

وقتی رسیدم به اینجا که در قالب این قانون قراردادی انسان نوشته ی پر نقص ، حقوق من زن، جایی نداره و با چشمان باز دیدم که همش تو این قرارداد ها این جنس من هست که باید زندگیش رو مطابق قانون نوشته شده فدا کنه و آزادی جنس من به بیشترین شکل زیر سوال رفته ؟؟!!!

به نظرم باید مسیر زندگیمون  و فرصت های زندگی رو خودمون رقم بزنیم و در آن نقش داشته باشیم !

 

به هر حال امروز قصد دارم چیزی که باعث شد حتی بدن زن با بدن مرد فرق کند را بیان کنم !!

فکر می کنم هر خانمی وقتی تصمیم می گیرد به بیرون رود این جمله : ( چی بپوشم ؟؟!!) در ذهنش تداعی می شود و کمتر خانمی هست که با این جمله به صورت حداقلی آشنا نباشد ، آن هم با این دید که عرض خواهم کرد.

بخشی از زندگی روزمره به رابطه ی بین زنان و بدن های شان با جهان زندگی بر می گردد . بارزترین وجهی که زنان و مردان را از هم جدا می کند ، بدن های فیزیکی آنان است و این تمایز تا حدی بدیهی و مشهود جلوه می کند که تا چندی پیش آن را صرفا به مثابه یک تمایز زیستی در نظر می گرفتند و بر آن قائل به ابعاد اجتماعی نبودند .

به دلیل نوع جامعه پذیری های متفاوتی که در تربیت و اجتماعی کردن دختران و پسران از سنین ابتدایی رشد تا آخرین مراجل چامعه پذیری در پیش گرفته می شود ، دو بدن زنانه و مردانه که در ابتدای جز در موارد خرد و نا چیزی متفاوت نیستند ، به دو پدیده ی مجزا که کاملا مشخصات متفاوتی دارند که این فاصله را مرهون سیستم های اجتماعی تعریف کننده ارزش ها و هنجار ها هستند .

بنابراین زن ، به عنوان بخش مهمی از زنانگی خویش با بدن اجتماعی شده مواجهه می شود که آن را به مثابه شی بیرون از خود درک میکند و در اثر زندگی با این بدن ، با مسائل و مشکلاتی مواجه می شود که خاص او و هم جنسانش است و مردان در آن ها شریک نیستند .

 زنان در مقابل بدن خود و پیامد های اجتماعی زیستن با بدن زنانه ، به راه های مختلفی متوسل می شود . در تعدادی موارد ، راه حل زنان اطاعت است در برخی عرصه های اجتماعی ، اطاعت جای خود را به راه حل مقاومت می دهد و زنان در بسیاری از موارد در مقابل الزام های بدن زنانه خود به مقاومت دست می زنند و نظام هایی را که به تعریف ارزش ها و هنجار ها برای بدن زنانه پرداخته اند ، واژگون می کنند یا راه هایی برای فرار از دست  آن ها پیدا می کنند.

برای مثال در مواردی این مقاومت های خلاقانه را می توان در  سبک های آرایشی و پوششی که انتخاب می کنند ، مدیریت بدن ، رفتار ها و ژست های بدن و چهره ای که انتخاب می کنند و ... دید.

بله یکی از علت های اصلی و در واقع نقطه ی شروع این تفاوت از همین خارج شدن هویت بدن زنان از تعریف زیستی به اجتماعی است !!

 

 شبتون آرام

من فقط یک زن هستم 2

 

سلام دوستان وصله پینه ای

 

چطورید خوبید ؟

تحریم

تحریم اقتصادی !!! ( آن هم به مدت یک سال اول نصفه نیمه و حالا سه چهار ماهی هست که ....)

و اکنون تحریم نتی !!!

بله

بایکوت و اینا هم ...

سکوت میکنم

کاری که با آن چنان امیخته شدم که انگار آن هم دیگه از با من بودن کلافه شده !! گاهی به از مرض ترکیدن میگذرم و چندین بار تو روز ....

بگذریم

همش در حال کنترل این خود هستم .

کی این خود خودش می شود نمی دانممممممممممممممممممممممممم

 


ادامه ی بخشی از کتاب (بخش اول در دو پست پایینن تر است )

" سنگ فرش هر خیابان از طلاست "

نوشته ی : کیم ـ وو ـ چونگ   ترجه ی : محمد سوری  

مسئله دیگر استفاده از کلمه ارباب برای توصیف همسرتان است . ارباب ؟ همسرتان چگونه می تواند ارباب شما باشد . ازدواج چه مفهومی برای شما دارد . آیا به این معنی است که شما یک شوهر مناسب پیدا کنید تا به او متکی بوده و از او فرمانبرداری کنید یعنی فقط مایلید محتاج برده باشید .؟!!

 زناشوئی به مفهوم اتحاد دو شخصیت  بامسئولیت و ارزش های یکسان است بنابراین پیوند ازدواج را چگونه می توان به روابط ارباب و برده تشبیه کرد .

به نظر می رسد در جامعه کره ، هنوز هم تعداد بسیاری از زنان در جستجوی فردی هستند تا بر آنان فرمانروایی کنند .

از این بدتر دخترانی در تمام چهار سال دوره تحصیلشان در پی شوهر مناسب ، " ارباب "هستند .

 به نظر من  بسیار رقت بار است که یک دختر به جای اینکه زندگی و آینده خود را شکل دهد تحصیلات علمی خود را وسیله ای برای بدست آوردن شوهر مناسب قرار دهد .

 

 آیا به نظر شما ، این گونه تفکرات و نگرش ها بین حقوق زنان و مردان جامعه کره تساوی برقرار خواهد کرد ؟

 

به یاد داشته باشید ، شما خود ارباب خود هستید . هر یک از ما اعم از زن و مرد با خصوصیات ویژه ای پا به عرصه وجود گذارده ایم . اصل و اساس این خصوصیات این است که ما همگی ارباب زندگی و سرنوشت خود هستیم . شما به تنهایی فرمانروا و ارباب خویش هستید . شوهر ، والدین و فرزندان شما نمی توانند فرمانروای شما باشند . البته گفتن این مطالب خیلی آسان تر از عمل کردن به آن است .

 یک کارگر هر کاری را که به او ارجاع شود انجام می دهد . و زندگی آسوده و بی دردسری دارد ولی یک ارباب خود باید در پی کار خود باشد و مسئولیت زندگی یک ارباب کلا به عهده خود اوست.

تقاضا ی من از زنان جوان کره ای اینست که به خاطر رشد و پیشرفت خود حتما به کار و حرفه تان ادامه دهید . و همواره فکر کنید ارباب هستید  زیرا که این طرز فکر مستدل و طبیعی است .

ادامه این بحث شامل همه شما نمی شود ولی پاره ای از زنان به محض فارغ التحصیلی و انچه را که آموخته اند فراموش می کنند . چون آن ها خود را کاملا وقف فرمانروایی جدیدشان کرده و رشد شخصیتی و تمام چیزهایی که تا آن لحظه فرا گرفته اند از یاد می برند . شما چگونه می توانید خود را اینگونه بی مصرف و بیهوده سازید .

رشد و پیشرفت شخصی هر فرد بستگی به سعی و تلاش او دارد . اما موضوع حائز اهمیت اینست که شما به چه صورتی می توانید به اهداف والاتر و آینده درخشانتری دست پیدا کنید . فردیکه زندگی و جامعه را با جدیت و تعمق مطالعه می کند ، رشد او مرز و حدودی نمی شناسد .

بنابراین  از شما زنان جوان کره ای می خواهم حتی الامکان رشد و نمو کنید . اگر به اطراف خویش نظر کنید به وضوح می بینید که با گذشت زمان عده ای در زندگی  پیشرفت چشمگیری داشته و موفق می شوند و بعضی ها به مرور از صحنه زندگی محو می شوند. این دو موضوع یک جواب ساده دارد . فردی که تا دیروز آدم گمنامی بیش نبوده ، چنانچه امروز با جدیت سعی در پیشرفت خود کند نهایتا به فرداهای درخشانی می رسد . اما فرد برجسته امروز چنانچه با اتکا به افتخارات فعلی خود ، دست از هر تلاشی برای پیشرفت بردارد، به مرور در اینده ای نه چندان دور به هیچ تبدیل می شود .

موضوع مهم بحث رشد و پیشرفت شخصیتی شما زنان می باشد به مفهوم دیگر پس از فارغ التحصیلی و ازدواج ، رشد و پیشرفت خود را متوقف نسازید . فردی باشید که به پیشرفت شخصیت و مطالعه خود اهمیت می دهد و همواره در جستجوی پدیده ای نوین و امکانات جدید است . این خصائل یک زن زیباست . زنان واقعا جذاب کسانی هستند که در رشد و نمو و پیشرفت خود همواره تلاش می کنند . زیبایی واقعی از آن مردان و زنانی است که پر نشاط و سر زنده ، همواره سعی دارند تا سر حد امکان رشد و نمو کنند .

من مایلم مطلب دیگرانی را با زنانی که علاقمندند توانائیها و نیروهای نهفته خود را به طور موثر به کار گیرند در میان بگذارم . شما باید نسبت به کار خود نگرشی کاملا حرفه ای داشته باشید و مسئولیت های خود را به طور انفعالی تقبل نکنید و تنها کاری را که از شما انتظار می رود انجام ندهید . تا کنون زنان کره به این صورت با کار و حرفه  خود برخورد نموده اند و به همین دلیل بسیاری از موسسات تجاری تمایل چندانی به استخدام آنان ندارند . چنانچه انتظار دارید با شما همانند مردان رفتار شود باید به طور فعال در کار خود پیشرفت کنید و مسئولیت های مربوطه را نیز تقبل کنید . حداقل باید بتوانید به خوبی یک مرد کار کنید . اگر برخوردتان با کار و حرف تان این چنین باشد ، در این صورت موسسات هیچگونه مخالفتی با استخدام شما نخواهند داشت و با این روش به آسانی می توانید تمام تعصبات سنتی و حاکم بر جامعه را در هم کوبید .

در ایالات متحده و حتی سایر ملت های آسیایی ، بسیاری از زنان تا سطح روسای واحد ها ، مدیر عامل شرکت ها  و حتی روسای هیئت مدیره پیشرفت داشته اند . اینگونه افراد با اتکا به تجربیات حرفه ای و توانایی های گسترده خود قادرند ، در اجنماع خود نفوذ زیادی داشته باشند . من هیچ دلیلی نمی بینم که زنان کره ای در مقایسه با سایر زنان جهان از توانای های پایین تری برخوردار باشند مسئله مهم ، طرز برخورد زنان این کشور با کار و حرفه شان هست . زیرا زنان کشور ما کارشان را تنها به عنوان یک جا پای قبل از ازدواج می شناسند . شما اگر چنین فکر میکنید و به طور غیر فعال و انفعالی به کارتان ادامه دهید ، در این صورت خود شخصا مسئول تشدید سنت های تبعیض آور و تعصبات حاکم بر جامعه خواهید بود .

فرمانروای خود باشید و سعی کنید تا حد امکان قدرت و توانایی های خود را رشد دهید و فعالانه به دنبال آگاهی های حرفه ای باشید این تنها طریقی است که شما می توانید رفتارها و تعصبات جامعه مردسالاری را دگرگون کنید . اگر چنین رفتار کنید ، شما به مردانی متعصب این جامعه مرد سالاری را دگرگون کنید . اگر چنین رفتار کنید ، شما به مردان متعصب این جامعه و هم چنین نسل قدیم ثابت خواهید کرد که همگی در ارزیابی از زنان کره اشتباه کرده اند .

 شبتان بی دشمن

امروز رفتم خرید کفش و سینما !!!

 

سلام دوستان وصله پینه ای

امروز بعد از شش روز خانه نشینی!! که از من بعید هست رفتم بیرون !!

امروز اگر از زندان اوین می خواستم در برم اسان تر بود !!

دو هفته هست من و همه، همدیگر را در خانه بایکوت کردیم ( همه علیه یکی )

خوشحال بودم که کسی امروز گیر نمیده !!! کجا ؟( هی فکر میکنن من میرم  خرید کفشو اینا می گن خطرناکه !!! )

اما گروه فشار وارد شد

صبح خیلی زود !!! مامان بزرگه امد خونمون ( خانواده ی ما خیلی بعید  این کارها ازشون ، فرهنگشون یه جورایی عجیب قریب رسمی هست دعوتی عمل میکنن )

بعد ظهر خیلی بی تعارف های همیشگی بابا بزرگه از محل کار آمد خونه ی ما دور هم ناهار!!!

حالا از اول صبح مامان بزرگه در مورد ۱۸ تیر می گفت !!!!!!!!!!!!!!! ( این سطح آگاهی ها دیگه زیادی رفته بالا ها ... دردسر سازه )

می  گفت هر جا میری ، امروز نرو از شنبه برو !! بعد هم تحلیلی میکرد این فیلمه که من می خواستم ببینم و اساسی ... بعضی جا ا هم بنده خدا با این سن و سواد ... خیلی روشن میزد من دیگه مونده بودم !!!

خلاصه تا ساعت ۳ ما در خانه محبوس بودیم !! تنها راه کمک گرفتن از خاله پسر بود گفتم قرار DVD  هاشو بدم  ، لطفا منم برسونید

دیگه رفتم خونه ی خالا جان و ... خاله جان ما رو محبوس کرد ول نمیکرد تا اخر رفتم و فرار کردم و ...

( گفتم اگر  "زنی و زرنگی  " برو شازده پسر و نگهداری کن " بسکه حامد موزیه " می گفت حامد ترسو هست نمیره )

چه گیر و کشییییییییییییییییییی امروز رفتم  انقلاب دوستام می خواستن کفش بخرن منم می خواستم برم سینما !!

عالی بود .

پدر کفش فروشی رو در آوردن ، با همه ی سختی هاش ما کفشمون و خریدیم و ....

اتفاقا غیر از ما جمعیت خیلیییییییییییییییییییییی زیادی هم آمده بودن از کفش فروشیه انجا کفش بخرن و بعد هم برن سینما !!!

نمیدونم چرا یک عده سگ هم ریخته بود تو خیابون می خواست نذاره ما بریم کفش بخیرم و بریم سینما !!!

سگ ها انگار بخوان یک فیلمی چیزی بسازن کلی دوربین داشتن این ور آن ور !!!!

بعد از خرید کفش !! رفتیم سینما

چه فیلمی اکشنننننننننننننننننننننن!!!

گاهی وحشیانه میشد !! گاهی خبیثانه ( س ،ص)!! گاهی مهربونانه و عشقولی !!

من بیشتر با بخش حماسیش حال میکردم !!!

موسیقی متن  فیلم با نوای بوققققققققققققققققققققققق بوققققققققققققققققققق ماشین ها

که خیلی تو این فیلم دلگرم کننده و نشان از هم بستگی ایی  قوییییییییییییییییییییییی بود همراه شده بود بسیار لذت بخش بود !!

اتفاقا سگ ها هم تو این فیلم نقش داشتن و نمی تونستن به بوقققققققققققققققققق گیر بدن و کلافه شده بودن !!

اما ترانه های فیلم:

الله اکبر

مرگ بر دیکتاتور

ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد

نصر من الله و فتح القریب ننگ بر این دولت مردم فریب 

توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد

یا حسین میر حسین

دولت کودتا استعفا استعفا

ای ... خائن اواره کردی کشتی جوانان وطن الله اکبر کردی هزاران تن در کفن الله اکبر  .... مرگ بر تو مرگ بر تو

و.....

اما این تیکه اش خیلی با حال بید و دلمان را حال داد که خیلی زیبا همه شروع به خواندن کردن ان هم چه خواندنی:

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من وتو

رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب

بد اگه بد

مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این

پرده ها رو پاره کنه

کی می تونه جز من و تو

درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

( البته ان موقع که اینو می خواندیم  من همش تو فکر دوست جونم بودم که همون اول که بیلط خریدم یک هو نا غافل نه این سگ ها هم هی می خواستن خودشون و بندازن وسط سینما بدون بیلط ... خلاصه اینکه گم شده بود و من نگران بودن چون این یکی دوست جونم هی می گفت : حس ششمم میگه گرفتنش ... منم هی تلشو می گرفتم هی زنگ می خورد دوست جون جواب نمیداد... دیگه وقتی این صحنه ی فیلم شروع شد بد جور غصه ی این دوست جونم که انقدههههههههه می دونم اگه بود این صحنه ی فیلم دلشو گرم می کرد و آرومش می کرد و ... اما دوست جونم نبود و ... کلی اشکولی بودم ان موقع ولی کاری از دستم ساخته نبود جز اینکه دعا کنم که رفته باشه خونه ... ولی اخرای فیلم داشتیم تیتراژ و میدیدم تلید و گفت : خوبه

خلاصه اینکه این فیلم از همه جهت با تمام سختی هاش و اینا که خودتون می دونید عالی بود و اینکه تازه نقش زنان در این فیلم واقعا خیلی زیبا و شجاعانه و لیدرانه و ...

امیدوارم تا اخرین سانس این فیلم خوب فروش کنه با کمترین ضرر و هزینه برای سرمایه گذاران .

در آخر برای هدایت و یه کم جرات مامی ها و ددی هامون دعا میکنم و ...

شب خوش

معرفیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

سلام دوستان وصله پینه ای

این زیر سقف آسمان وبلاگ یکی از دکتر های ارزشمند ایران زمین

دکتر حسن محدثی است .

فعلا تا دیداری دوباره


پ.ن : سلام خانم روح افزا  ، وبلاگ شما فیلتر است و مطلبی که فرمودید را نتوانستم بخوانم .

من فقط یک زن هستم 1

 

سلام دوستان وصله پینه

امیدوارم  همه در هر جایی که هستند ، آرامش داشته باشند و دلشون برای داشتن  لحظه ای خیال آسوده تنگ نباشه ...

این مطلب رو مدت ها قبل تایپیده بودم و الان فرصت رو مناسب گذاشتن دیدم تا شما هم آن رو بخونید برای من که خوندن این مطالب انچنان ملموس بود که دلم خواست برای شما هم بگذارم .

شباهت فرهنگی ایران و کره من و بیشتر مشتاق نوشتن این مطالب کرد .

این نوشته ها در کتاب " سنگ فرش هر خیابان از طلاست "

نوشته ی : کیم ـ وو ـ چونگ   ترجه ی : محمد سوری  

آقای کیم رییس هیئت مدیره و موسس تشکیلات ( دیوو) در ۱۹ دسامبر ۱۹۳۶ در شهر ( تا اگو ) کره به دنیا آمد . او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال ۱۹۶۰ موفق به اخذ دانشنامه اقتصاد از دانشگاه ( یانسی ) کره گردید.

بعد از چند کار و تلاش تا قبل از سال ۱۹۶۷ خود شرکت ( دیوو ) را تاسیس نمود . ( لازم قید کنم که ایشون در یک خانواده ی خیلی فقیر در محله ای کاملا فقیر نشین زندگی میکرده و سال های دانشگاه را انچنان که تعریف می کند گاهی جتی یک پاپاسی هم نداشته و چند کیلومتر را برای تحصیل پیاده طی می کرده و ... )

در حال حاضر شرکت دیوو از طریق بیش از ۷۰ شعبه و نمایندگی در رشته های مختلف صنعتی فعالیت دارد .

اقای کیم به موفقیت های زیادی در کشور کره رسیده و از خیرین این کشور نیز هست و اینکه تا به حال چندین دکترای افتخاری از طرف دانشگاه های معروف دریافت کرده است .

این بخش از کتاب بیانات ایشون در مورد زنان است .


من فقط یک زن هستم

به علت رکود و کاهش تقاضا برای جذب افراد تحصیل کرده ، بیکاری در بین فارغ التحصیلان بار دیگر به دانشگاه ها بسیار افزایش یافته است در نتیجه بعضی از فارغ التحصیلان بار دیگر به دانشگاه رفته تا در رشته متفاوتیتحصیل کنند . این مسئله در بین فارغ التحصیلان زن حادتر است . چندی قبل خبر خودکشی یک زن فارغ التحصیل رشته ی حقوق که سال ها پس از تحصیل هنوز هنوز نتوانسته بود کار مناسبی پیدا کند همه را متاثر کرد .

بسیاری معتقدند که دنیا از خیلی جهات تغییر و تحول سریعی داشته است . اما تعصب و تبعیض نسبت به زنان هنوز در جامعه کره به قوت خود باقی است . در جامعه امروز حتی زنانی که دارای تحصیلاتی مشابه مردان هستند ، پس از فارغ التحصیلی نمی توانند به طور صحیح از توانایی ها و قدرت های حرفه ای خود بهره گیرند . این موضوع نه فقط از لحاظ فردی بلکه از نظر اجتماعی نیز بسیار زیان آورست .

به همین دلیل ، " دیوو " بار دیگر به استخدام زنان توجه خاص نمود .

البته ما در گذشته اولین موسسه ای بودیم که اقدام به استخدام و  بکارگیری زنان متاهل و دانشگاهی نمودیم .  تعدادی از آنان تا مقام روسای واحد ها نیز ارتقاء پیدا کردند  و ۱۲ نفر از کارمندان زن این شرکت نیز برای پروژه های ساختمانی به لیبی اعزام شدند . بنابراین در بعضی موارد می توان تا اندازه ای خوش بین بود که موقعیت نسبی زنان در کره تا حدودی بهبود یافته است .

من زمانیکه جوانان را مخاطب قرار می دهم ، معمولا تمایزی بین زن و مرد قائل نمی شوم ، ولی اکنون مایلم زنان جوان کره را مخاطب  قرار دهم .

زنان و مردان هر دو دارای خصوصیت های مشترک می باشند . در طول تاریخ زنان همگام با مردان مسئولیت نشیب و فراز های زندگی بشر را به دوش داشته اند و همانند مردان ( حداقل در تئوری ) از مزایای مشابهی در جامعه بهره مند بوده اند . البته دست کم در جامعه کره واقعیت امر چنین نیست .

 امروزه به چند دلیل نقش زنان در جامعه کره محدود باقی مانده است و آنها  نتوانسته اند از قدرت ، خلاقیت و توانایی های واقعی خود بهره کامل ببرند . اولین دلیلی که به مغزم خطور می کند ، عقاید قدیمی و مرسوم جامعه است که شوهر را عضو بیرونی خانواده معرفی می کند یعنی کسی که در خارج خانه فعالیت دارد و زن را به عنوان عضو داخلی خانواده  و یا شخصی که در خانه فعالیت می کند بنابراین در کره به طور سنتی زن را با هویت پابند خانه می شناسد .

علاوه براین در جامعه کره همواره مرد سالاری و پدر سالاری حاکم بوده است . بدین ترتیب هیچ وقت زنان این کشور در واقع فضای مناسبی برای مداخله و مشارکت در مسئولیت ها ی اجتماعی نداشته اند . و این موضوع مناسبی برای مداخله و مشارکت در مسئولیت های اجتماعی نداشته اند . و این موضوع باعث تنزل بازار کار نیز شده است .

اما به نظر من پدر سالاری که آمیخته با بافت اجتماعی کره است فی نفسه و به تنهایی از موانع اصلی مشارکت زنان در مسئولیت های جامعه نمی باشد . بلکه عوامل خیلی مهمتر از این مطرح است که امیدوارم زنان کره ای خود به ان پی برند .

البته مسائل زنان کره مربوط به خصوصیات کلی جامعه ما می شود . اما به نظر من ، یکی از مسائل عمده این است که :

* زنان کره آماده پذیرش و تقبل مسئولیت های اجتماعی معادل مردان نیستند *. بسیاری از زنان ناخود اگاه چنین فرض می کنند که پس از فارغ التحصیل شدن حدود دو تا سه سال کار کرده و سپس ازدواج می کنند .*** آن ها همواره کار و حرفه خود را به عنوان یک ایستگاه اتوبوس بین راهی که آخر خط آن ازدواج است تلقی می کنند . *** به همین لحاظ تلاش چندانی در جهت پیشرفت کار و حرفه خود بروز نمی دهند .

من مایلم شما درباره ادامه این بحث کاملا فکر کنید . در بدو استخدام حداقل شش ماه طول می کشد تا هر کسی با کار خود مانوس شود و در واقع می توان شش ماه اول هر کاری را دوره کار آموزی تلقی کرد . معمولا تا یک فرد تازه استخدام مسئولیت کامل کار خود را بعهده گیرد ، حداقل دو سال طول می کشد این به طور معمول مقارن با زمانی است که بسیاری از زنان آماده گریز از کار و تشکیل خانواده می باشند . در این صورت واقعا نمی توان انتظار داشت که یک موسسه راغب به استخدام افرادی با این چنین طرز تفکر باشد .

در سال ۱۹۸۴ زمانی که این شرکت اقدام به استخدام فارغ التحصیلان زن کرد ، من شخصا با داوطلبین مصاحبه کردم . طی مصاحبه از آن ها سوال شد آیا پس از ازدواج مایل به ادامه کار هستند ؟

۹۹ در صد آنان پاسخ مثبت دادند اما پس از گذشت ۵ سال، تنها نیمی از ۳۰۰ نفر فارغ التحصیل زن در کار خود باقی ماندند .

البته به نظر من حتی این تعداد گویای بهبود نسبی مسائله می باشد. ما بار دیگر در سال های ۱۹۷۲و ۱۹۷۷ تجاربی در مورد استخدام فارغ التحصیلان زن کسب کردیم . در آن زمان طرز فکر کلیه زنان چنین بود که تا زمان ازدواجشان کار کرده و پس از استخدام زنان کلا صرفنظر کردیم .

با توجه به تحولات سریع اخیر من به عنوان یک موسس تشکیلات صنعتی مایلم چند نکته به شما زنان جوان امروز کره یادآوری کنم . زیرا معتقدم شما مثل مردان مسئول پیشرفت و رشد این جامعه و ملت هستید .

قبل از هر چیزی به خاطر داشته باشید که شما تعیین کننده سرنوشت و اینده خود هستید .طی سال های اخیر بانگ اعتراض زنان کره نسبت به تبعیض و تعصبات رایج در جامعه مردم سالاری کره به وضوح به چشم می خورد  اما من معتقدم زنان نیز در عین حال خواستار این تبعیضاتند زیرا آنها با اظهاراتی چون :

" من فقط یک زن هستم " و " چگونه می توان انتظار داشت یک زن این کار را انجام دهد "

 این تصور را برای دیگران به وجود می اورند که زنان خود تمایل چندانی به تساوی حقوق ندارند .

ادامه دارد ...

شبتان آرام خوابتان بی پارازیت

یاد ایام

 

سلام دوستان وصله پینه

دلتون زنده است ؟! نه ؟؟

راستش باید به اطلاع برسونم که نویسنده ی این وبلاگ یعنی پینه دوز الان کارشناس علوم اجتماعی است و ...

بله !!

تمومممممممممممممممممممممممممممممممممممم شد.

کارشناس پینه دوز در خدمت شماست !!

در این روز های سخت ،هم درس خوندیم ،هم در جبهه ها دینمون و ادا کردیم و ...

یکشنبه مورخ ۷/۴/۸۸ من و عاطی اخرین امتحان و دادیم و فرداشم مریم اخرین امتحان و داد و تموم شد.

این ترم که به دلایلی که می دونید ، شرایط  سخت تری داشتیم .

 می دونید که ،امتحاناتم کنسل نشد !!

ولی به هر حال به اتمام رسوندیمش .

تا الان چیزی ننوشتم چون یکشنبه بعد از جدایی از عاطی و مریم ( آن هم بعد از یک گفتمان نیم ساعته در پل گفتمان ما ، یعنی دقیقا محل جدایی ما ):

 وقتی رسیدم خونه یک ساعت نشد که دلم تنگولید!!

تا شب بارونی بودم !! یک جورایی کل این چهار سال و تو ذهنم مرور می کردم و باورم نمی شد که تموم شده ! انگار همین دیروز بود که رفتم سر اولین کلاسم هیچ وقت یادم نمیره عصر سه شنبه روانشناسی عمومی ( دیر رسیدم ، یعنی بعد از اتمام کلاس دقیقا !! و استاد با لبخند گفت : جلسه بعد می بینمتون ، و جلسه ی بعد چون اسم من راحت و به قول خودش به یاد ماندنی بود اولین کنفرانس بچه های ورودی ۸۴ به من افتاد و من به جالبناک ترین شکل کنفرانس دادم !!)

بعدش یادم روز دوم دانشگاه یعنی میشد کلاس  روز ۵ شنبه جمعیت شناسی اسم یکی از بچه ها رو نوشتم ( چون اخر کلاس بود فکر نمیکردم بخونه !!؟!، ولی خوند و ...) گفت : شما ترم چندی ؟ گفتم اول !! گفت : یکم زود شروع کردی بچه ... شانس اوردم جلسه ی بعد استاد عوض شد و گرنه از ان پیله ها بود !! آخ چه داستان های پر ما جرایی داشتیم ... خلاصه هر چی کار هیجانی تو دانشگاه این ۴ سال بود پای من و عاطی و این آخری ها مریم هم بود . ( به قول استاد همیشه مهربانم  : اگه این دخترا برن دیگه دانشگاه سوت و کور میشه ) به ما میگه سه تفنگدار ،اسم  منم گذاشته رزا لوگزانبورگ ( زن المانی که رهبر انقلابی المانیان بود )

انقده دلم گریه داره دارم می تعریفم ....

یاد روز هایی افتادم که یک جورایی روز های اوججججججججججججججججججججججج من بود و یک هویی با گرفتن نمره ی کامل از چند تا استاد سخت گیر در ترم ۴ من در بین استادا و دانشجویان یکباره مطرح شدم و ...

تو دانشگاه فقط با عاطی بودم  و به کارا و ماجراهای خاله زنکی کاری نداشتیم!! هر جا توطئه و انقلاب احتیاج داشت ما رهبریت و به دست می گرفیتم .. تو دانشگاه دخترا الکی خوش جا افتاده بودن و همش به فکر شووووووووووور بودن ( واقعیت امر هم جز این نبود ) راستش از اول دانشگاه هدف من این بود که ثابت کنم هم دوستی دختر و پسر می تونه فرق داشته باشه و خیلی انسانی باشه و هم ثابت کنم دخترا هم می توانند درس بخونن و ( خر خوان الکی نباشن ) بنابراین ، نتیجه این بود که در ترم اول اصلاحات من نتیجه ی پس زدگی از خانم پینه دوز بده و ... ( اقایون در کلاس ما در اقلیت بودن و خانم ها کمال بی ادبی رو در حق ان ها می کردند )با من دعوا کردن و البته بعد از ۴ ماه به حرف من رسیدن و ... خودشون اصلاح شدن و ...

یا وقتی یادم می افته که چطور وقتی نمرات من بالا شد ، سر و صدای زیراب زنی بچه ها زیاد شد ، که این به خاطر سر و زبانی که داره استادا بهش نمره میدن و... گرنه ...

از انجایی که قبل از من با رحیم شاگرد اول ۸۴ ها این کارو کرده بودن و منم بی خبر نبودم کک من هم نگزید و باعث شد با رحیم رابطه ام بیشتر بشه و برسه به الان که تو دانشگاه من صمیمی ترین دوستش بشم. و البته در کنارش یک رقابت زیبا که البته این اخری ها ،من و مشکلاتم اجازه ی ادامه ی این رقابت و گرفیتم و ان الان رتبه ی جامعه شناسیش در ارشد شد ۲۳ و رشته ی توسعه ۱۵ و در انتظار دانشگاه تهران ... و من پشت درب های بسته ی ارشد ...

آخ که یک دورانی هم تو دانشجوییم هست که...

هنوزم با یاد اوری ان روزگار گاهی مو به تنم سیخ میشه و باورم نمیشه انقدر قوی بودم و  پوست کلفت ...

همه می ترسند

همه می ترسند ، اما من و تو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم....

.

.

 

ما در جنگل سبز سیال

شبی از خرگوشان وحشی

و در ان دریای مضطرب خونسرد

از صدف های پر از مروارید

 و در ان کوه غریب فاتح

از عقابان جوان پرسیدیم

که چه باید کرد ؟

همه می دانند

 همه می دانند

ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ، ره یافته ایم

ما حقیقت را در باغچه پیدا کریدم

در نگاه شرم آگین گلی گمنام

و بقا را در یک لحظه ی نا محدود

که دو خورشید به هم خیره شدند

 سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست

سخن از روزست و پنجره های باز

و هوای تازه ...

آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه

اشک راز ست

لبخند رازی ست

عشق راز ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود 

...

وای مثل یک فیلم داره می گذره و همه جاش زیباست حتی  ... اره   ... حتی یه جاهاییش که خیلی دردناکه... شاید اگر نبود قدر زیباییها رو انقدر زیاد نمی دونستم ... قدر آرامش .... قدر دوست داشتن ... قدر ...

فکر میکنم خیلی بیشتر از یک دانشجو در این ۴ سال تجربه داشتم ، این و مدیون پینه دوزیم که نخواست مثل بقیه باشه ترم ۳ دست رو مبحثی گذاشت که چند نفری بهش هشدار دادن و اما ان کار خودش رو کرد و مطالب خودش و ارائه داد ...

و مدیون دوست خوبی که همیشه همراهم بود عاطی عزیزم

استادانی که هر چند تعداد ان ها کم بود ولی بیشترین لطف و داشتن ....

و یک دوست جدیدی که خیلی فیلم هندی ایی با هم اشنا شدیم ( اقای تازه ی تازگی) یک سال و نیم پیش ، برای همکاری در انجمن من از طریق یکی از بهترین اساتید ایران به ایشون معرفی شدم  ، و به دلیل رو دربایستی با استاد مجبور به هم کاری شدم ( انقده از این آقاهه بدم میومد ، اخه فکر می کردم از این برادراس و اینکه فقط اهل حرفه و هیچی حالیش نی و پای عمل برسه ... )  بعد از ان کار که یک جورایی نشد که همکاری داشته باشیم  ، من خوشحال از اینکه خدا بخیر اورد گیر این ادم نیوفتادم در یک همایش در دانشگاه باز من این ادم و دیدم و ...یکم با اندیشه هاش اشنا شدم و بر عکس ظاهرش و ادبیاتش( حزب ال... می زد ) ، ادم روشنی بود ... بعدم دوست دانشگاهیش که همیشه با ان بود وبلاگشو به من معرفی کرد و من روز دوم تولد وبلاگش به ان سر زدم و تا الان به واسطه ی دوستیم با ان خیلی مطالعات زیادی و خیلی فضاهای جدیدی رو تجربه کردم و خیلی دوستان زیاد و تازه ای پیدا کردم و  ....

ازش فوق العاده ممنونم.

می دونم سرتون و درد اوردم  ، ببخشید ...

امروز وقتی با مریم و عاطی و رحیم  رفته بودم انقلاب خرید ، تو ذهنم داشتم به این دوستی افتخار می کردم ، چون تو دانشگاه به جرات میگم هیچ کس مثل ما ها نیست این اعترافی بود که بارها و بارها از اساتید و دانشجو شنیدیم .

شبتون پر خاطره