وصله پینه
در را به روي احساسم مي گشايم بوي عشق به مشامم ميرسد و مرا عاشق ميکند
" دو باره جان و دلم از تو شادمان گردد در آن زمان که شوی باز مهربان با من " ای تو دور از من و از من بیزار بار دیگر به من ارزانی دار شعر ناب دیدار سلام دوستان وصله پینه ای پ. ن : این جمله ها رو با دقت بخونیم !! یک جاهایی داره بی پرده و بی رو دربایستی به ما می گوید که . . . و در آخر طی دو جمله از یک حیققت ناب می گوید . خشم ،خاطره ی رنجش است . خشمگین بودن صرفا گواه ابراز آزردگی ات در لحظه وقوع آن است . تو مسئول ابراز احساساتت هستی ، اما ابراز خشم همواره مسئله است . ابراز خشم بدون آزار رساندن به دیگری ، دشوار است . نشان دادن آزردگی ات بهترین راه ابراز خشم است . برای برطرف کردن خشم ، نخست بپذیری که آزرده شده ای . پذیرش آزردگی ، در زمانی که می خواهی خودت را شکست ناپذیر یا فراتر از همه این مسائل نشان دهی ، دشوار است . اگر برای حفاظت از خویش احساساتت را پس بزنی ، کمتر واقعی می شوی و پیوند کمتری نیز با بهترین وجه خویش می یابی . حتی اگر دردت را پنهان کنی ، باز هم آسیب دیده و خشمگین عمل میکنی . نسبت به رنجش حساس می شوی و با دیگران تحریک پذیر می نمایی . احساسات نهفته ات به شکلی غیر مستقیم سخن می گویند . مصون نگاه داشتن دیگری از احساسات خشمگینانه خود و آزرده نکردن شان ، صرفا راه دیگری برای بیگانه کردن آن هاست . هر چه دیگری را برای مدت طولانی تری مصون بداری ، بیشتر احساس بیگانگی می کنی . پس از مدتی دیگر از حضور در اماکن دلپذیر احساس شادی نمی کنی ، و هنگامی که با این پرسش رو به رو می شوی که " چرا ناراحتی ؟ " ، حتی نمی توانی جوابی به آن بدهی . این روند داستانی پیچیده و قدیمی به نظر می رسد . کسانی که تو را می رنجانند و سپس اجازه نمی دهند آزردگی ات را ابراز کنی ، بیش از دیگران به تو آسیب می زنند . هر کس بتواند باعث تلنبار شدن خشم در درونت شود ، می تواند تو را کنترل کند . برای عشق ورزیدن باید از خشم خالی باشی . هنگانی که عشق جامه خشم به تن می کند ، دیگر شباهتی به عشق ندارد . حتی هنگامی که خشم به عشق ملبس می شود نیز هنوز به خشم می ماند . آزردگی ات را در زمان و مکان مناسب ابراز کن ، و همیشه برای مهرورزیدن آزاد باش . آزردگی ام بر لبانم است . مهر و محبتم از پی آن می آید . شب و روزتان بی آزردگی سلام دوستان وصله پینه ای تو مغزم باز داره فکرا می ووله !! کاش می شد بزرگ نمی شدیم !! کاش می شد اگر دوست میداریم خودمون برای خودمون تصمیم بگیریم و خودمون تو انتخاب رنگ های زندگیمون نقش داشته باشیم دیگه استرس قبول کردن مسئولیت تصمیمامون با خودمون نبود ... ( می دونم چرت می گم آخه باور کنید ، وقتی داری همه رنگ ها و راه ها و حتی مسیر رو خودت تنهای تنها انتخاب میکنی خیلی فشار فکری بهت وارد میشه !! نمیدونم برای شما هم این سن و سال این طور بوده یا نه ؟؟؟ دائم دارم بررسی می کنم چه کار دارم می کنم؟ چی کار باید بکنم؟ و چطور باید بهترین و درست ترین کار رو انجام بدم ؟؟ شاید کاری که باید نکردم ! ولی سعی کردم هر کاری پیش می گیرم خوب انجام بدم به بهترین نحو ، حرف های اطرافیان نشون میده که تونستم . . . ولی من چرا آروم نمیشم ؟؟؟؟ نمی دونم باز من چم شده ؟؟؟ چی می خوامممممممممممممممممممممممممممممم، نمی دونم ؟؟ جمعه تنها ، آره تنها با تنهایی های خودم رفتم " کن " ، ولی همش از صبح یک چیزی که حس می کردم تو وجودم هست " گم شدگی و گم کردگی و . . . " بود !! یه چیزی کمه ، یه چیزی گم شده نمی دونم چیه ؟؟ توتستان و درختان بزرگ و کهنسال محل آسمان آبی و ابرهای پر باران و کوه های زیبا هم نتونست من آروم کنه و دلم و راضی کنه !!! تنهایی هام بزرگ شدن و باید خودم بیشتر آماده کنم . خیلی سخته که خودت بزرگ باشی و تصمیماتت و بگیری و ۱۰ سال و ۲۰ سال دیگه به مسیری که رفتی افتخار کنی و اندر خم یک کوچه نباشی !!! این روز ها زندگیم رفته رو دور تند ( تندی که نمیدونم ، ولی فکر میکنم همیشه ازش فرار کنم ) !! نمی دونم چرا هی تند تند آدمای مهربون زندگیم که هر کدوم تو زندگیم نقشی و داشتن و رنگ خودشون رو دارند تند تند تقاضای همراهی زندگی پینه دوز آن هم به یک رنگ رو می کنند و من که همیشه ترس عجیبی از این موضوع داشتم دیگه داره از خودم بدم میاد که . . . خیلی سخته وقتی تو میبینی که یه دوستی داره میگه از بودن با تو حس دیگه ای داره و می خواد این بار در قالب جدیدی با تو باشه و احساس جدیدی رو با تو داشته باشه و می خواد که رنگ آینده اش رو با تو تجربه کنه و خیلی منطقی میگه اگر این احساس و به تو نمی گفته در واقع به تو ظلم می کرده !! و تو با تمام احترامی که برای احساس و صداقت آن قائلی و با تمام دنیای انسانیت آن باید در ظاهر نادیدش بگیری و از احساس آن بگذری . . . کاش می شد یک جوری مطمئنش کنم که من فعلا معلقم و تازه می خوام فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم. کاش می شد خودم هم مطمئن می شدم ( برای آرامش خیالم ) که آن درک کرده که من وقتی میگم من پینه دوز ،حتی متعلق به خودش نیست ، واقعا متعلق به خودش نیست و لحظه لحظه هاش با هم فرق دارن . هنوز از خودش مطمئن نیست . به آن بفهمونن نه اینکه خودم رو در نظر بگیرم بلکه اول دارم آن و احساسش و بعد خودم و احساساتم و ... در کفه ی ترازو می ذارم و می بینم من لایق عشق آن نیستم !!! و بگم چقدر از آن جمله ای که گفتی خوشحالم . از اینکه من و نقاش، نقش های زیبای بخشی از شیرینی های زندگیت دونستی. از اینکه تنها با وجود حضور این من کوچک ، آن احساسات رو تجربه کردی و گفتی :"بی اینکه بین ما ارتباط خاص احساسی برقرار باشه من همه ی انچه که از یک عشق باید هدیه میگرفتم و از تو ( این من کوچک) هدیه گرفتی" واقعا ان لحظه برام شیرین بود ( و تو چه بزرگوارانه گفتی در صورت منفی بودن جواب از همه ی احساسات و رنگ هایی که از وجود من به زندگیت رنگ داده ممنونی و . . . ) راستش . . . سرخی چشمات . . . دیدن بی قراریت . . . اشک هات که سعی کردی دیده نشه . . . دلم را سوزوند و از پینه دوز بدم آمد !! آخ خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کاش من عاقل بشم کاش . . . امیدوارم انقدر نقش ها و رنگ های جدید و زیبایی رو در زندگی داشته باشی که این بی مهری آخر من رو فراموش کنی . امیدوارم بتونم یک دوست خوب و صمیمی برات بمونم مثل همیشه !! امیدوارم وجودم باعث آزارت نشه . . . برات بهترین ها رو آرزو دارم که لیاقتت بهترین هاست . پینه دوز گندش رو در آورده . . . این اولین باری نبود که . . . کاش می شد لااقل آخرین بارش باشه !! که بیشتر از این احساس دل شکوندن نداشته باشه !! خدایا حالا چرا انقدر تند تند داری امتحان فشرده میگیری آخه ؟؟؟؟!!! امروز رفته بودیم با عاطی و مریم دانشگاه قرار هام و کنسلیدم چون واقعا دیگه نمیتونستم دوری از خیلی مسائل رو تحمل کنم !! نمیدونید با چه شوقی دیشب وسائلی و لباسی رو که می خواستم بپوشم و اماده می کردم !! نمی دونم شاید نخوندن ارشد کار احمقانه ای هست !؟ ولی نمیدونم چرا این دلم آروم نداره می خواد یک کاری بکنه، کار میکنه، باز اروم نداره ، می خواد بره ، نمی دونه کجا ،نمی دونههههههههههههههه؟؟ انگار روحش توی بدنش آروم نیست یک چیزیشه اصلا ؟؟ امروز همه داشتن می گفتن ارشد شرکت کردین دیگه ؟؟ و ما سه تا ...! همه فکر میکنن نخونده قبولیم و میگن طوری نیست که شما قبولید خوشبحالتون ؟؟ امروز استادام همه داشتن از ارشد می پرسیدن و . . . و البته کلی تشویق برای کار های اکتشافی فعلی /!! دوباره فرصتی که تو کلاس به لطف استاد عزیزم داده شد تا من باز طبق معمول بالای ممبر برم و . . . و چقدر برق چشمان استاد و لبخند شیرینش و وقتی حس کردم از این همه تجربیات ما به وجد امده شیرین و غرور بر انگیز بود وقتی که همه ی استاد ها می گفتن بچه ها دیگه خیلی ضعیفن و با رفتن شما ها دیگه کسی نیست چقدر تاسف خوردم و چقدر دلم برای این همه اطلاعات و دلسوزی ان ها سوخت . خدایا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کاش توانایی خوندن داشتم ؟ کاش لااقل زورم و منطق خود عاطی و مریم به این سو که درسشون رو بخونن هدایت می شد ! من چم شده چرا این همه سال آروم نمیشم ؟؟ چرا هر کاری می کنم بازم دلم اروم نی ؟؟ تازه بعد از یک مدت میگیره و دیگه باز نمیشههههههههههههههههه تا یک نصب جدید !! راستی شما هم این طوری بودید ؟ احساس می کنم داره زمان به سرعت نور می گذره و من عقب می مونم ؟ اصلا حس یک عقب موندگی خاصی رو دارم هر چند که نسبت به همه ی دور بری هام صد قدم هم جلو باشم . خیلی قاتی پاتی ام و باز اینجا خلوت کردم و باز باید سیلی محکمی بزنم تا سرخیش باعث بشه . . . من می کوبم بر گونه ام سیلییییییییییییییی محکمی تا آرامش وجود خود اگر نیستم برای اطرافیان باشم ! فکر می کنم . . . شبتان سر شار از آرامش روح و دل و جان روشنی طلعت تو ماه ندارد پیش تو پرتو گُل رونق گیاه ندارد گوشه ی ابروی توست منزل جانم خوشتر ازین گوشه پادشاه ندارد تا چه کند با رخ تو دود دل من آینه دانی که تاب آه ندارد شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکُفت چشم دریده ادب نگاه ندارد دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری جانب هیچ آشنا نگاه ندارد رطل گرانم دِه ای مُرید خرابات شادی شیخی که خانقاه ندارد خون خور و خامش نشین کآن دل نازک طاقت فریاد دادخواه ندارد گو برو آستین به خون جگر شوی هر که در این آستانه راه ندارد نی من تنها کشم تطاول زلفت کیست که او داغ این سیاه ندارد حافظ اگر سجده ی تو کرد مکن عیب کافر عشق ای صنم گناه ندارد سلام دوستان وصله پینه ، نامه های دلتنگی و آشنایان تازگی این روز ها زیاد در محیط بیرون از منزلم و کلی مطلب برای نوشتن پیدا می کنم ولی حیف که نه این روز ها دل آرومی دارم که بنویسم نه اینکه وقت و توانش رو ! راستش نمی خوام با گفتن یکسری مسائل شما رو هم ناراحت کنم !! دیدن دخترک ۱۲ یا ۱۳ ساله ای که معتاد بود و تنها زندگی میکرد و امده بود سیگار بخره !! پیدا کردن روسپی خونه ای که . . . رفتن به محلی که حضور یک دختر معتاد آن هم از توع مفرغ تو ان محل که کنار جدول خمار نشسته و داره با سر میره کف خیابون تعجب نداره !! و دیدن بافت های فرسوده ای که مکان فروش و قاچاق و تجاوز و اسیب شده بود و . . . دیدن مامورانی که با گرفتن رشوه ی ناچیزی مهر بدبختی چندین هزار جوان را تایید می کردند و ... دلم می خواد با یکی حرف بزنم . . . دلم می خواد یکی باشه و بیاد بگه ، نه ! این طور نمی مونه ! تغییر میکنه !! اما وقتی میرم و میبینم نماینده هاشون که شورایاری هاشون هستن درون گروهشون رانت بزرگی تشکیل دادن یا نهایت سنگ خودشون و اطرافیانشون و به سینه میزنن و فقط دنبال گرفتن تسهیلات برای خودشونن باز میگم ، نه !! هیچی عوض نمیشه ! وقتی کلی تحقیق و تفحص میکنی و بعد با عدد و ارقام ثابت میکنی که شهردار فلان منطقه انسان نیست و لایق نیست و اندازه ی ۷ پشت بار خودش و بسته و ان وقت چند روز بعد از لقو حکم شهرداری و امدن شهردار جدید آقای . . . را در مقامی بالاتر از شهردار انتصاب می کنند !!!!!!! و تو باز بیشتر پی میبری که هیچ چیز قرار نیست تغییر کند ! این روز ها روزهای سختیست . این روز ها وقتی راه می روم و زیر باران با نوای ان همراه می شم و صورتم و احساسم شسته میشه دائم ارزو می کنم که کاش این پلیدی و حرس و طمع ما انسان ها از بین بره تا برای اطرافیانمون هم خوبی و خیر و شادی بخوایم و وقتی مشغول کار می شیم فکر کنیم برای خودمون داریم کار می کنیم و سنگ تمام بذاریم!! دیروز وقتی زیر بارون راه می رفتم و خلوت کرده بودم شعر لیلای من و گوش می دادم ، عاشق این آهنگم و شعرش دو تا خاطره دارم ازش که شنیدنش حس های زیادی رو بهم انتقال میده یکی زیر باران و دیگری شب های پر ستاره بالای پشت بام مان در ابیانه . . . خیلی زیباست وقتی دراز میکشی و تو آن آسمون پر ستاره انگار وسط یه عالمه ستاره خوابیدی و نسیم و صدای فیش فیش برگ درختان و میشنوی و ان وقت که یک هو وقتی مست مست شدی ماه خود نمایی میکنه و انگار روشنتر از همیشه داره از ان بالا مهر رو قسمت میکنه ! و من تو ان تنهاییمممممممممم ، بلند با آهنگ هم نوا میشم و میگم : ای ساربا ا ا ا ا ا ن ای کاروا ا ا ا ا ا ن لیلای من کجا می برید ؟ با بردن لیلای من ، جان و دل مرا می برید! ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ در بستر پیمان ما تنها ا ا گواه ما ا ا شد خدا تا این جهان بر پا بُود این عشق ما ، بماند به جا ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ تمامی دینم به دنیای خالی شراره ی عشقی ، که شد زندگانی به یاد یاری ، خوشا قطره اشکی به سوز عشقی ، خوشا زندگانی ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ همیشه خدایا محبت دل ها به دل ها بماند بسان دل ما که لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود تو اکنون ز عشقم گریز آیی غمم را ز چشمم نمی خوانی .از این غم چو حالم نمیدانیییییییییییی پس از تو نبودم برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سختی ز شاخه ی غم گل هستی ام را بچین و برو که هستم من ان تک درختی که در پای طوفان نشسته غم شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته ای ساربا ا ا ا ا ا ن ای کاروا ا ا ا ا ا ن لیلای من کجا می بری ؟ با بردن لیلای من ، جان و دل مرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ جدا از همه این ها یک چیزای عینی دیگه هم هست که دلم به اندک سو سو ان ها نفس میکشه ! فلکه ۳ تهران پارس و پروین کولاک کردن (شب می نویسن (سبز) ( معذورم از نوشتن جمله ها !!! صبح کارگران مشغول رنگ زدن انقدر تکرار شده که درموندند! ) تهران پارس شرقی که از انتخابات تا الان با عکس های میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی کاغذ دیواری شده و هنوز با اینکه خیلی هاش کنده شده ولی تعدادش انقدر زیاده ه فکر میکنی زمان انتخابات هست . دیگر شگفتی منطقه ی مهران منطقه ۴ است که خیلی از کوچه ها دوربین داره و شما فکر کنید به طور میانگین هر دو متر نوشته شده و مرگ را برای اصللللللللللللللللل کاری خواستارند و . . . این منطقه ی سازمان امنیت است و سازمان دقیقا وسط منطقه است و خونه ها تقریبا میشه گفت بیشترش خودی هست و رفت و خدمات منطقه از سوی سازمان ارائه می شود و من برای حضور مجوزی جداگانه داشتم ! باورتان نمیشود اگر بگویم روی صندلی مترو ها و بی آر تی ها فریاد ۱۳ آبان ما هستیم و جنبش سبز بیدار است این روز ها سر می چرخوانی دیده می شود حتی در منطقه ۱۵ پایین ترین منطقه ای که تا امروز در آن رفت و آمد کردم . این مکان ها که اسم بردم جز فعال ترین ها و مشهود ترین ها بود و گرنه دوستان همه جا مشغولند . بی صبرانه منتظر روز کیف و کفش خریدنم . می جنگیم میمیریم ایران و پس می گیریمممممممممممم . مامی و ددی برای سوسک سیاه تولد گرفتند ( ایششششششششش اخه خودتون بگید کادویه تولد این فنچول فقط ۸۰ تومان بیشتر از کادوی منه !!!!!!( بعد میگن چه تفاوتی ) ای بابا ای بابا حالا خوبه من حسود نیستمممممممممممممم ، اصلنشم !! رفتن کیک هم سفارش دادن عین خودش زبون دراززززززززززززززززززز کلی مامی خانمش براش بادکنک گرفته کلی دوستاشو دعوتیده کلی . . . کلی . . . کلی . . . ایشهههههههههههههههههه تولدش ۸/۸/۸۸ هست . ۱۴ سالش تموم میشه و هنوز مغز پغزش اندازه ی نخودچی مونده !! البته یک جاهایی هم نشون داده یه چیزاییش به خواهرش رفته که قابل تحسین هست! مثلا این اوخر یک لُگو طراخی کرده دستی که مچ بنده سبز ذداره و به علامت پیروزی بلند شده ! و البته طرحشو با قلم زده بود وقتی معلم طراحی از بچه ها می خواد که ظرافت یک دست و طراحی کنند در واقع اموزش نمایش انگشتان بوده که سوده این کار رو انجام داده و بعد از طراحی رنگ مچبندم زده و . . . الانم برای شورا داره فعالیت میکنه و طی یک سخنرانی فوق العاده چه جمله ای گفته باشه خوبه جمله ی : " گرچه شب است و تاریک اما من صبح و روشنی را می بینم !!!" برای همین کاراش تولد سوده خواهر کوچولوم رو تبریک میگم و براش روز هایی سرشار از آگاهی و بیداری آرزو میکنم ( هر چند خودش از اینجا بی خبر هست )
و البته نسیم دوست عزیزم برام یک میل هم فرستاده که گفتم دل شما هم شاد بشه آبان 88 مدرسه راهنمایی امام رضا در مشهد وابسته به آستان قدس رضوی که زیر نظر مستقیم عباس واعظ طبسی نماینده رهبری اداره میشود، شاهد رویدادی بینظیر بود. به گفته یکی از معلمان راهنما ( مشاور) در این مدرسه، امروز این مدرسه 630 نفری برای انتخاب شورای دانش آموزی حال و هوایی دیگر داشت که با یک نتیجه غیر قابل باور، اولیای مدرسه که از ایادی دولت و راست ها هستند را غافل گیر کرد. در جریان این رای گیری دانش آموزان این مدرسه راهنمایی در میان بهت مربیان به جای اینکه به همشاگردیان خود رای دهند ؛452 برگه از مجموع 598 رای ماخوذه را به نام میرحسین موسوی پر کرده و تحویل دادند. مدیر و معاونین مدرسه و در راس آنان مسئول بسیج مدرسه که هم دست و پای خود را گم کرده بودند و هم بشدت عصبانی بودند با برخی از بچه ها برخورد فیزیکی کرده و والدین این کودکان را به مدرسه احضار نمودند. در در ساعت آخر مدرسه هم 2 نفر از حراست اداره کل به مدرسه آمدند و برگه های رای را با گزارش مبسوطی با خود بردند.
راستی جمعه باید به جنت آباد شمالی برای کارم مراجعه کنم ! و از انجا به گردش در " کن" خواهم رفت این محل قدیمی تر از تهران است و بسیار جای زیباییست . میروم تا کمی تنها تر شوم با خودم سه شنبه شب انجا بودم تا ساعت ۲۰ و لذت بردم از کوچه های تنگ و محله های قدیمی !! الان که می خوام شب بخیر بهتون بگم دارم این آهنگ و می گوشم : مننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن با زخممممممممممممممم زبوناااااااااااااااااااااااااااااااااااااات رفیییییییییییییییییقم مرحم بذااااااااااااار با حرفااااااااات رو زخم عمیقممممممممممممممممممممممممممممم با تو ااااااااااااااام که داری به گرییییییییییییییییم می خندییییییییییییییییییی . . . . . . . شبتان بی هق هق چند روزی هست که صبح تا شب نوای لیلای من در گوشم هست و روحم بارونی !! دلم گرفته . . . دل هاتون باز تقدیم شما : ای ساربا ا ا ا ا ا ن ای کاروا ا ا ا ا ا ن لیلای من کجا می برید ؟ با بردن لیلای من ، جان و دل مرا می برید! ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ در بستر پیمان ما تنها ا ا گواه ما ا ا شد خدا تا این جهان بر پا بُود این عشق ما ، بماند به جا ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ تمامی دینم به دنیای خالی شراره ی عشقی ، که شد زندگانی به یاد یاری ، خوشا قطره اشکی به سوز عشقی ، خوشا زندگانی ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ همیشه خدایا محبت دل ها به دل ها بماند بسان دل ما که لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود تو اکنون ز عشقم گریز آیی غمم را ز چشمم نمی خوانی .از این غم چو حالم نمیدانیییییییییییی پس از تو نبودم برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سختی ز شاخه ی غم گل هستی ام را بچین و برو که هستم من ان تک درختی که در پای طوفان نشسته غم شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته ای ساربا ا ا ا ا ا ن ای کاروا ا ا ا ا ا ن لیلای من کجا می بری ؟ با بردن لیلای من ، جان و دل مرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری؟ گُهر خود را هویدا کُن کمال این است و بس خویش را در خویش پیدا کُن کمال این است و بس چند می گویی سخن از درد و عیب دیگران خویش را اول مداوا کُن کمال این است و بس پند من بشنو ، به جز با نفس شوم بد سرشت با همه عالم مدارا کُن کمال این است و بس چون به دست خویشتن بستی تو پای خویش را هم به دست خویش باز کُن کمال این است و بس این روز ها با هر نگاهی که به نگاهم دوخته شد دلم در سکوت ، نام تو را فریاد زد به گوش هایم سپرده ام که صدایش را نشنود تا آ آ آ . . . تا نشکنم ، پیمانی را که در خلوت خود بستم ! تا تو را در بودن ها، فراموش کنم مرا با خود عهدیست ، برای زیستن و دلتنگ نبودن مرا . . . سلام دوستان وصله پینه ای من این روز ها زندگیم بوی گاز میده !! این شد که ما شرمنده شدیم فکرش رو بکنید پینه دوز دیگه در نمی اید از کانون فعلا زندگی در غم و شادی تند شده و جذاب !! خدا بخیر کند اخر این سرازیری را البته شبیه دره است زندگیه من !! یه جورایی سینوسیس مثل حال و احوالمان است دیگر . عجب انسان عجیبیست این پینه دوز در اوج خنده دلش دارد می ترکد در اوج غم می تواند شاد باشد و در اوج اوج همه چیز هیچ کس نمی فهمد چه می گشد و چه می کند و ... کلا خیلی پیچیده ام و یکم دوانه اگر اشتباه نکنم این جمله ها تقدیم شما، این ها در دفتر کار ما دوست داشتنی های من و دوستانم است خورشید باش که اگر خواستی نتابی ، نتوانی باران باش که گل سرخ و علف هرز برایش یکی است شبتان عاشقانه ای نابببببببببببببببببببببببببببب سلام دوستان وصله پینه ای چند وقت پیش یک پست نوشتم که من دلم می خواد کارهای بزرگ تر و در حد خودم رو انجام بدم و می توانم از عهدشم بر بیام و داشتم غصه می خوردم که همون روز وقتی رفتم دفتر کار بهم کاری که می خواستم پیشنهاد شد ولی خیلی خوشحالم چون کوله باری تجربه تو این چند روز بدست اوردم . به زودی هر شب با یک محله . اگر کم میام کم می نویسم کم .. کم ... کم ... موچ شب بخیر ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
) نخیرشم اصلنشم من حسود نیستم !!!! ![]()
![]()
![]()
( کله ی یک دختر مو فر فری با زبان دراز ه قرمزززز )![]()
:شورای دانش آموزی به میرحسین رای داد!
![]()
![]()
شاید نوشتم . . . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یعنی ان چیزی که من دوست میدارم ... تند شده دیگه ... لاک پشتی نیست
می خواستم نتایج کاریم را برایتان بذارم که طی تماسی برای رعایت جوانب متوجه شدم فعلا نمی شود راستش مطالبم انقدر تازه است که نمی شود اینجا به صورت خام اورد باید پروژه به مرحله ای برسد که از مسائلی بتوانم بگویم .
راستش نمی دونید که ... دیروز بهم یک پیشنهاد توپ شد برای رفتن به کانون اصلاح و تربیت در شهر زیبا مرکز اصلی !!
هی پژوهشش می گیرد !! خدا کند نخواهد همزاد پنداری کند ![]()
![]()
![]()
![]()
و الان سرم شلوغهههههههههههههههه و کلی نمیرسم به کارای خودم !!
خوب ببخشید دیگه !!![]()

